بوي باران مي دهد،سجاده ات

بوي باران مي دهد،سجاده ات

شاكي ام از چشم هاي ساده ات / از سكوت سبز دريا زاده ات / از نيستان هاي آتش در نفس/ عاشقي هاي غريب افتاده ات
چشمه

چشمه

به اقيانوسي بدل شد/ ناگاه!/ هيچ ديده اي!/ كه چشمه اي به ناگاه
چنديست من، بر زخم هاي خود، يقين دارم...

چنديست من، بر زخم هاي خود، يقين دارم...

مرغي غريبم،خسته ام،بال وپرم زخمي است/ ديگر سر رفتن ندارم،پيكرم زخمي است/ هم زخم كاري دارم و هم درد بي درمان
حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود...

حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود...

خون در ميان قلب شما، گُر گرفته بود/ حتي هوا، در آن ريه‌ها، گُر گرفته بود/ گفتي: دعا بخوان! كه خدا راحتم كند
حلبچه در التهابي ديگر

حلبچه در التهابي ديگر

دست در دست من،/ اينك بگذار،/ تا از اين شهر پر از خاطره ،/ بگويم:
حلبچه قهرمان

حلبچه قهرمان

حلبچه! اي قهرمان/ عيد خون بر تو گوارا باد/ آيه‌هاي مقاومتت را
۴
آرشیو