کد خبر: ۴۱۷۷۶۷
تاریخ انتشار: ۰۷ دی ۱۳۹۶ - ۰۹:۰۲
دلنوشته ای از آزاده جانباز در سالروز عملیات کربلای 4 ؛
در تاریکی شب که قدم می زنی، حس می کنی، صدای پاهایی که در آن شب در این مسیر آرام قدم می زدند تا به حجله گاه عشقشان برسند...

نوید شاهد فارس: عملیات "کربلای ۴" نام عملیات نظامی تهاجمی نیروهای ایرانی در جنگ ایران و عراق است که این عملیات با رمز "محمد رسول الله" در محور "ابوالخصیب" به صورت گسترده در تاریخ ۵ دی ۱۳۶۵ به فرماندهی سپاه انجام شد و  لو رفتن این عملیات باعث رخ دادن حوادث تلخی شد.

"احمدرضا مداح" آزاده و جانباز پرافتخار دوران دفاع مقدس دلنوشته ای را در سالروز گرامیداشت شهدای مظلوم کربلای 4 به رشته تحریر در آورده است.

کربلای 4 بقیع ایران / ای شهید بیا که راه را گم کرده ام

سرزمینم غوغایی بود

ساعت تقریبا 12 نیمه شب 11 مهرماه 96  هست. سکوتی آرام در اطرافم احاطه کرده ، قلمی بدست، گوشه ای کز کرده ام و باز دلنوشته ای را می نویسم تا شاید روزی درد دل این شبم را بیان کنم.

به خود می گویم. بالای دژ شلمچه که قدم می زنی و همانطور که عکس می گیری ، حواست را خوب جمع کن ، اینجا قطعه ای از بهشت است ، اینجا قدمگاه امام رضا علیه السلام است . اینجا  به تنهایی یک چهارم شهدای جنگ را به خود دیده است.
در اینجا که با  جان و دلت قدم می زنی بوی بهشت بر مشامت می رسد. وقتی به  آن سوی خاکریزها در خاک عراق می نگری  ، بقیع ایران را می بینی ، جایی که هنوز گلدسته های ایثار و شهادت در آن آرمیده اند.

در آرامش سکوت دلنشین این دیار، آرام آرام به سمت قتلگاه شهدا می روی . دو طرفت آب گرفته و سیم های خاردار و هشت پری ها و قایق هایی که بر گِل نشسته اند.
 هر از گاهی آن طرف تر سمت چپ  صداهایی از دور می آید .... ماشین هایی که تردد می کنند و مردمانی که با آسودگی خاطر در رفت و آمد هستند تا از گمرک عبور کنند.
فردا همانجا قرار است 119 شهید وارد ایران اسلامی ما شود. می گویند  اینجا غوغایی به پا بوده ، محشری برپا بود.

در تاریکی شب که قدم می زنی، حس می کنی صدای پاهایی که در آن شب در این مسیر آرام قدم می زدند  تا به حجله گاه عشقشان برسند.  آنجا برایشان عروسی گرفته بودند. جشنی به پا بود ، منورها جشنشان را نورانی کرده بودند و نواخت رگبار تیربارها به نوای  آهنگی خوش تبدیل شده بود  و زوزه خمپاره ها و شدت انفجارات برایشان همان تبلی بود که در جشنشان به صدا در می آمد.
و صدای ... با نوای کاروان ... بار بندید همرهان ....  این قافله عزم کرب و بلا دارد ....
این صوت دلنشین  بر رقص عشق بود. بار بندید همرهان ....

سرزمینم غوغایی بود
 هزاران  شهید و مجروح ، که خیلی از آن شهدا  هنوز نیامده اند.
اما ما مانده ایم و چشم انتظاری. هنوز با سوز دلمان چشم انتظاریم تا بر چشمانمان پا بگذارید هنوز چشمانمان به سوی مرزهاست  تا بگویند شهدا می آیند. همانند چشم های منتظر مانده بر درب خانه .
دلتنگتان شده ام. دلتنگ یک نگاهتان. بخدا بیایید، بیایید راه را گم کرده ام.
بیایید مرا از این همه سردرگمی نجات دهید که هرگاه می آیید لحظه ای از این دنیا رها می شوم .

ساعت حدودا یک، نیمه شب هست. چه سکوت زیبایی است. نه صدای بلندگویی هست نه هیاهوی مردمانی که در اینجا لحظه ای عبور کنند.
 صدای باد در لابلای سیم های خاردار در هشت پری ها گوشم را نوازش می دهد ... بر روی دژ نشسته ام و به اطرافم نگاه می کنم ... خداوندا... آنشب  در لابلای این کانال و سنگرها چه گذشت ...

یادم آمد . وقتی در تلویزیون عراق در اسارت تصاویر شهدای عملیات را نشان می داد عمق قضایا را نمیدانستیم . تا اینکه آمدیم شلمچه و خاطرات راویان شروع شد .
انگار همان شب عملیات بود . انگار حس می کردم بچه ها یکی یکی در کنارم به زمین می افتند. صدای انفجار در گوشم زمزمه می کرد.

 صدای راوی، دیگر نمی آمد. حس می کردم مرمی گلوله ها را که در شب عملیات موهایم را شانه می کرد و ناله همرزمم را که در لابلای آن ذکر یا حسین (علیه السلام) بود. عجب.... در سرزمینم غوغایی بود ....

امروز می بینم کسانی را که در پشت تریبون ها دم از شهدا می زنند اما برای شهدا قدمی بر نمی دارند و برای اینکه تصویرشان در سایت ها پر شود گل به دست در گلزار شهدا راه می افتند.

بیایید امشب درسالروز گرامیداشت شهدای عملیات کربلای 4 ، در گلزار شهدای گمنام قدم بزنیم ، جایی که مادران و پدرانی شاید چشم انتظار عزیزشان باشند ، اینجا بنشینیم بدون اینکه کسی بفهمد. گوشی موبایل ممنوع ......،

قبل از آن خاطرات رشادت ها و شهادت معصومانه شهدای کربلای 4 را بخوانید ، بعد چشمانتان را آرام ببندیم ، و بر مظلومیت شهدای گمنام آهسته آهسته در دلمان بنالیم. این ها عزیز دردانه های کسانی هستند که شاید الان بر روی کره خاکی حضور نداشته باشند .

انتهای متن/

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید