کد خبر: ۴۱۸۶۴۴
تاریخ انتشار: ۱۸ دی ۱۳۹۶ - ۱۴:۱۱
سيامك را كه مدت ها آرزو می كردم او را در خواب ببينم ، در خواب ديدم در حالی كه خيلی شگفت زده شده بودم و هر دويمان اشك از چشمهايمان جاري بود او را در بغل گرفتم از او پرسيدم...
رویای صادقانه / خاطره خودنوشت از شهید یحیی رحمانیان کوشککی ؛ وعده ی شهادت

نوید شاهد فارس : «شهید یحیی رحمانیان کوشککی» در شانزدهم آبان ماه 1345 در آبادان دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا مقطع راهنمایی در آبادان گذراند. یا آغاز جنگ تحمیلی به جهرم عزیمت کردند.و جهت ادامه تحصیل به دبيرستان شهيد مطهري رفت.
در سال 1361 به همراه گردان دانش آموزي 993 از جهرم به تيپ المهدي عجل الله تعالي فرجه شريف  اعزام شد و به مدت سه ماه در خط زيبدات مشغول مبارزه گشت وي پس از بازگشت از جبهه سنگر مدرسه را رها نكرد و به خواندن درس مشغول گرديد .

در مرداد ماه 1363 براي سومين بار به جبهه رفت و در واحد خمپاره مشغول نبرد شد و حضور وي تا مهر 1363 به طول انجاميد . بار ديگر و با كسب تجربه بيشتر در واحد خمپاره مشغول به خدمت گرديد آخرين اعزام اين بسيجي عاشق ، دي ماه 1365 در عمليات كربلاي پنج بود كه در اين عمليات خاك خونرنگ شلمچه شاهد حماسه آفريني هاي او در واحد توپخانه لشكر المهدي بود و پس از هفت ماه جهاد بي امان در مرداد 1366 به جهرم آمد.
 و پس از گذشت چندي به خيل گمنامترين گمنامان انقلاب اسلامي پيوست و در تاريخ 4 شهریور 1366  وارد اداره اطلاعات گرديد و مدت سه ماه را در جهرم به فعاليت پرداخت .
در تاريخ 19 آذر ماه 1366 به منظور مبارزه اي بي امان عليه منافقين كوردل به غرب كشور اعزام شد و در طول ماموريت خويش حماسه آفريني هاي زيادي انجام داد تا اينكه سرانجام در هجدهم دی ماه 1367 جهت انجام ماموريت در يكي از ارتفاعات برف گير کشور شهد شيرين شهادت را نوشيد.



(خاطره خودنوشت از شهید یحیی رحمانیان کوشککی)
« رویای صادقانه »

زماني كه از ايلام به مرخصی می آمدم دو روز قبل از اينكه اين خواب را ببينم در اتوبوس به ياد دوستان شهيدم افتادم و قطراتی اشك از چشمانم جاري شد با خود فكر كردم آيا بچه هايي كه شهيد شدند الان پيش هم هستند .
در مورخه 12 آذر 1367 خوابي را كه در زير توضيح مي دهم ديدم.

سيامك را كه مدت ها آرزو می كردم او را در خواب ببينم ، در خواب ديدم در حالی كه خيلی شگفت زده شده بودم و هر دويمان اشك از چشمهايمان جاري بود او را در بغل گرفتم از او پرسيدم؛
- آيا در فكر ما هم هستيد ؟
* سيامك گفت : بله ،
- گفتم : آيا با ديگر شهيدان پهلوي هم هستيد ؟
* سيامك جواب داد بله
و اين سوال را آخر چند بار به زبان بياورم ولي موفق نشدم تا بالاخره پرسيدم
 آيا من هم به پيش خودتان مي بريد ؟
كه سيامك گفت : بله.

از خداوند مي خواهم كه اين لياقت را واقعاً خالصانه نصيب من بگرداند و به من توفيق خدمت هر چه بيشتر به اسلام و مسلمين عطاء نمايد .
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 
انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

نام:
ایمیل:
* نظر:
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید
آخرین اخبار
پربازدید ها