خدايا پروردگارا از تو مى‌خواهم هرموقعى كه صلاح دانستى من شهيد شوم من به جبهه مى‌روم و جان و قطره‌قطره خون خود را در راه خدا و اسلام و آرمانم مى‌دهم تا شايد با اين قطره خون ناقابل خود يك قدم مثبت در راه هدف و آرمانم برداشته باشم.
من خون مى‌دهم و خونبهايم خدا مى‌باشد / وصیت نامه شهيد حسين اسماعيلو
نوید شاهد فارس: شهيد حسين اسماعيلو در یکم خرداد ماه 1344 در کازرون دیده به جهان گشود . تحصیلات خود را تا مقطع سوم راهنمایی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی به جبه رفت و سرانجام در در 29 فروردین 1364 به فیض شهادت نائل آمد.

« متن وصیت نامه »

«إن تنصرواالله ينصركم و يثبت أقدامكم»(محمد  7) اگر دين خدا را يارى كنيد، خدا شما را يارى مى‌كند.
من به عنوان يك كارگر مسلمان و معتقد به جمهورى اسلامى هدفم از جبهه رفتن اين است كه نگذارم به كشورم ضربه‌اى وارد شود.

اى مادر و برادران، خواهر عزيزم من با ميل و رغبت خود به جبهه رفتم و هيچگاه فكر نكنيد كه به اجبار يا به‌طور ديگرى به جبهه رفته‌ام بلكه هدفى داشتم و اين هدف پيروزى اسلام است و وصيت من اين است كه هيچ‌وقت سرتسليم در برابر دشمنان دين و اسلام و قرآن فرود نياوريد و در برابر دشمنان دين و اسلام و قرآن خشمگين باشيد.

مادرم، هيچوقت افسرده و ناراحت نباش كه اگر در راه خدا و قرآن و اسلام شهيد شوم، به بهشت مى‌روم. اى مادر هيچ‌وقت فرزندت را با گريه ناراحت نكن. قبل از هرچيز بايد بدانيد كه من فقط با كسانى دوست بودم كه به امام عشق مى‌ورزيدند و روحانيت را دوست داشتند و آنهايى را كه به امام و راهش عشق نمى‌ورزند دوست نمى‌داشتم و حق ندارند بر سر قبرم بيايند حتى نام مرا ببرند.

مادرم و برادرانم، خواهر عزيزم، اين دنيا سرايى بيش نيست. اين دنيا منزلگاهى است كه فقط براى دادن يك امتحان در آن توقف كرده‌ايم.

 اين دنيا آنطور كه حضرت على(ع) مى‌فرمايد: هيچ نمى‌ارزد. پس چرا بايد پيروان على(ع) اينگونه به آن چسبيده باشند. خدايا من خجالت مى‌كشم در كه در روز قيامت سرور شهيدان بدنش پاره‌پاره باشد و من سالم باشم.
 خدايا پروردگارا از تو مى‌خواهم هرموقعى كه صلاح دانستى من شهيد شوم من به جبهه مى‌روم و جان و قطره‌قطره خون خود را در راه خدا و اسلام و آرمانم مى‌دهم تا شايد با اين قطره خون ناقابل خود يك قدم مثبت در راه هدف و آرمانم برداشته باشم.


 خدايا مرا ببخش از اينكه نتوانستم برايت بنده‌اى مفيد باشم. خدايا، بندهاى نفسانى را از پاهايم باز كن تا بهتر بتوانم تو را بشناسم. خدايا عزمم را جزمتر و گامهايم را استوارتر كن تا بتوانم در راهت گام نهم. خدايا راهنماييم كنم تا راه و حركتم را فقط در راه تو و براى رضاى تو و پيروزى هدفم كه همان پيروزى اسلام است باشد و در اين راه مرا مورد لطف و محبت و رحمت خودت قرار ده.

از تو مادر و برادران عزيز و انقلابيم مى‌خواهم كه گوش به فرمان امام باشيد و اين حسين زمان را تنها نگذاريد. مادر اين بهترين راه است كه رفته‌ام. خون مى‌دهم و خونبهايم خدا مى‌باشد تا كه از آتش دوزخ رهايى يابم و فشار قبر نداشته باشم و در بهشت و نعمتهاى الهى غوطه‌ور و در جوار رحمت حضرت حق و با رسول‌الله(ص) و ائمه اطهار سلام‌الله عليهم اجمعين باشم.

خداوندا از سر تقصيرات من بگذر تا بتوانم ديگران را شفاعت كنم. مادرم و برادرانم را يارى كنيد تا برادر كوچكترم در كارش به درجه بالاترى برود. برادران و خواهران عزيزم، فرزندانتان را از همين كوچكى با اسلام آشنا كنيد و آنها را با تربيت اسلامى بزرگ نماييد و تو اى خواهرم حجابت را رعايت كن تا مشتى باشد بر دهان منافقين و براى من گريه نكنيد چون منافقين خوشحال مى‌شوند.
خداحافظ - حسين (مجيد) اسماعيلو-4/6/62 - كردستان  
انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده