خاطره ای از شهید مدافع حرم سجاد دهقان؛
تقریبا همان اوایلی که وارد تیپ امام سجاد شده بودیم، برای انجام یک ماموریت درون شهری، با یک اتوبوس به سمت مقصد مورد نظر در حرکت بودیم . جمع همکاران، جمع بود، من و یکی دو نفر دیگر قصد محک زدن نیروی تازه و جدید الاستخدام سپاه را داشتیم.
«پاسدار جوان»
نوید شاهد فارس: شهید عباس دهقان در یازدهم اردیبهشت ماه 1362 در روستای نوجین شهرستان فراشبند دیده به جهان گشود . تحصیلات خود را در فراشبند گذراند و موفق به اخذ دیپلم تجربی شد . سال 82 راهی خدمت سربازی شد. چند ماهی از خدمتش می گذشت که در امتحان ورودی دانشگاه امام حسین (ع) پذیرفته شد.در سال 88 ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند بود .


وی در سال 92 داوطلبانه عازم سوریه شد و سرانجام در 16 بهمن ماه 1394 در نبل الزهرا سوریه به شهادت رسید.
متن زیر خاطره ای از همکار و همرزم شهید سجاد دهقان است . که در کتاب سجاد فرمانده تخریب بازگو شده است:

(پاسدار جوان)

تقریبا همان اوایلی که وارد تیپ امام سجاد شده بودیم، برای انجام یک ماموریت درون شهری، با یک اتوبوس به سمت مقصد مورد نظر در حرکت بودیم . جمع همکاران، جمع بود، من و یکی دو نفر دیگر قصد محک زدن نیروی تازه و جدید الاستخدام سپاه را داشتیم، این شد که بحثی در مورد ولایت فقیه ونظام و انقلاب پیش کشیده و آن را به نبو اشتغال در جامعه گره زدیم و گفتیم:
- همه بیکارند! همه از سر ناچاری وارد سپاه، و یا دیگر ارگان های نظامی و یا دولتی می شوند! اگر مجبور نبودیم پاسدار نمی شدیم! وارد نظام نمی شدیم! ...

اما پاسدار جوان تازه وارد با انگیزه ای هر چه تمام تر به تک تک سئوالات پاسخ داد و یکی یکی به رد شبهاتی که ما مطرح کردیم پرداخت و با بینشی عمیق و دقیق حرف از نظام و انقلاب و امام و رهبری و ولایت فقیه می زد . مواضع او در مورد رهبری و ولایت فقیه کاملا روشن و پررنگ و به دور از هرگونه ابهام و محافظه کاری بود! قیافه اش نشان می داد که مقداری جوش آورده ... انگار غیرتی شده بود و  اندکی عصبانی از اینکه دیگر همکاران سپاهی اش به خاطر پول، یا از سر اجبار و چون شغلی نداشته اند وارد سپاه شده و لباس پاسداری به تن کرده اند...!
در ابتدا اینگونه گمان کرده بود، چون بچه ها با او جدی بحث کردند! وقتی دیدم ناراحت شده و کم کم ممکن است از کوره در برود به او گفتم :(( بابا ! داریم باهات شوخی می کنیم !خواستیم ببینیم چند مرده حلاجی؟! چیکاره ای ؟! هدفت چیه؟! لبخندی زد و آرام شد ... نفس عمیقی کشید و سکوت کرد ... بعد هم نگاهی به ما کرد وخندید ...

پس از این ماجرا و دفاعیات زیبایی او از نظام و رهبری و سپاه پاسدارن ، فهمیدم که با بینش خاصی وارد سپاه شده و کاملا به نظام وانقلاب پایبند است و حرص خوردن وعصبانی شدنش هم به هنگام بحث ، ناشی از همین پایبندی او به نظام و انقلاب بود . آقا سجاد هدفدار و هدفمند و با دیدی باز و دلی سرشار از عشق به رهبری، پا به سپاه پاسداران گذاشته بود و لباس این نیروی مقدس را با کمال خلوص و دینداری و از سر تکلیف به تن کرده بود. بینش عمیق و دقیق و ایده ها و فکرهای تازه و جالب او تنها به مساله رهبری و ولایت فقیه و انقلاب و... ختم نمی شد بلکه در زمینه تخریب نیز همین گونه بود...! برخی مواقع نظراتی می داد و کارهایی می کرد که ناشی از هوش و ذکاوت و مطالعه ونگرش دقیق او در مسائل تخریب بود.

برای نمونه می توانم این مطلب را بگویم: ما در العیس بودیم که آقا سجاد می گفت: باید به جای منهدم کردن واز بین بردن ادوات خنثی نشده، راز و رمز سیم پیچی هایش را متوجه شویم، و آن سیم و چاشنی های انفجاری را به گونه ای دستکاری کنیم تا بتوانیم علیه دشمن استفاده کنیم. این کار، فوق العاده خطرناک بودچون هر آن امکان انفجار آن بمب و یا گلوله خنثی نشده وجود داشت اما آقا سجاد، که دل و جراتش را داشت، این کار را انجام می داد، مثلا یکی از دوستانم می گفت: گلوله تفنگ 107 یا مینی کاتیوشا را دستکاری کرده و به سمت داعشی ها شلیک کرده بود. حیف شد که خودم نبودم تا راه وروش دستکاری کردن سیم ها و چاشنی های انفجاری را از نزدیک ببینم و آن را یاد بگیرم...!  


انتهای متن/
منبع:کتاب سجاد فرمانده تخریب

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده