شهادت 29 مهر؛
شهيد سید غريب ميري در دوم فروردين سال 1347در خانواده اي مذهبي در روستاي کناره يکي از روستاهاي تابعه شهرستان مرودشت استان فارس دیده به جهان گشود .مادر نامش را به یاد غريبي آقا امام حسين عليه السلام و اهل بيتش سيد غريب نهاد.در هفتم مرداد سال 1366 بود که عازم جبهه شد و پس از رشادت های فراوان سرانجام در 29 مهر سال 1366 در شلمچه به فیض شهادت نائل آمد.
تاملی در زندگی نامه شهید سید غریب میری

نوید شاهد فارس: شهيد سید غريب ميري در دوم فروردين سال 1347در خانواده اي مذهبي در روستاي کناره يکي از روستاهاي تابعه شهرستان مرودشت استان فارس دیده به جهان گشود .
مادر نامش را به یاد غريبي آقا امام حسين عليه السلام و اهل بيتش سيد غريب نهاد.

ايام طفوليت به سر رسيد و هنگام رفتن به مدرسه فرا رسيد و در يکي از مدارس ابتدايي مشغول به تحصيل شد علاقه خاصي به مدرسه داشت ، دوران تحصيلات ابتدايي را با موفقيت کامل پشت سر گذاشت و براي ادامه تحصيل به مدرسه راهنمايي رفت ، پس از مدتي از طريق مدرسه عضو گروه مقاومت شد و هفته اي يک شب را از اول ساعت شب تا وقت اذان صبح در پايگاه مقاومت بسر مي برد.

کلاس سوم راهنمايي بود که براي خانواده مصيبتي پيش آمد که درگذشت ناگهاني پدر بود ؛سيد غريب علاقه بسيار زيادي نسبت به پدر داشت تصمیم به ترک تحصيل گرفت ولي اعضاي خانواده با ترک تحصيلش مخالفت نمودند ،وی پس از پایان دوران راهنمايي ترک تحصیل کرد ،مي گفت مي خواهم کار کنم تا کمکي براي خانواده باشد .بعضي از روزها با بنا سر کار مي رفت و بعضي از مواقع وقت خود را صرف کشاورزي مي کرد .

خلاصه دو سال و اندي که به اين منوال گذشت. ايامي بود که کاروان کربلاي 3 استان فارس عازم ميادين نبرد بود ؛ او نیز ثبت نام کرده بود ، ولي خانواده با رفتن وی بشدت مخالف بود ، تا اینکه روز اعزام فرا رسيد صبح زود وسائل لازم را برداشت و خداحافظي کرد، مادر گفت صبرکن با هم برويم ،رفتند بسيج وقتي به آنجا رسيدند مادر به مسئولين گفته بود ما راضي به جبهه رفتن غريب نيستم لطف کنيد نامش را از ليست خارج کنيد.

مادر مي گويد "وقتي مانع رفتن او شدم چنان از دو ديده اش اشک مي باريد که قلبم را سوزاند ،گفتم بيا برويم ان شاءالله بعد از عيد حتماً اجازه مي دهم که به جبهه بروي و به هر نحوي بود راضي شد که برگردد ".

سید غریب اين دو ماه به عيد مانده را سپري کرد و موعد مقرر سر رسيد همه اش در اين فکر بود که به هر طريقي که هست رضايت مادر را جلب کند و مادر هم مي گفت : بيا همين جا کار بکن و پولي که بابت کار مي گيري به جبهه بفرست ، فقط کنار ما باش راضي هستيم.

اما سید غریب مي گفت من نمي توانم اينجا راحت بنشينم وقتي ديد که  مادر راضي نيست و کاري از دستش نمي آيد،اعتصاب غذا نمود تقريباً حدود دو ماه غذايي نخورد فقط مقداري آب و کمي هم قند که داخل آن ، از همان مقدار آب قند استفاده مي کرد آن قدر ضعيف شده بود تا اينکه بشدت بيمار شد هر چه خانواده اصرار مي کرد غذا که نمي خوري لااقل دکتر برو ؛مي گفت نمي خواهم چرا شما به قول خود وفا نکرديد ؛ چندي بعد چنان بيماري بر او غلبه کرد که از رختخواب هم بيرون نمي توانست بيايد تمام روز را در رختخواب و چشمانش خيره در آسمان بود تا اينکه دائيش که در بيمارستان بود ، برایش مقداري دارو آورد،کمي حالش بهتر شد ،او همانجا کنارش مي نشست آنقدر اصرار مي کرد تا اينکه مقدار خيلي کمي به او غذا مي خوراند .

کم کم حالش رو به بهبودي رفت و بدون اينکه به اعضاي خانواده چيزي بگويد رفته بود و به عضويت سپاه پاسدارن به مدت 5 سال به صورت افتخاري در آمده بود ؛ پس از يک هفته خانواده مطلع شد که در سپاه ثبت نام کرده و ديگر نتوانست مانع او شود و در آذر ماه سال  1365بود که براي فرا گرفتن آموزشهاي لازمه به مدت  35 روز به شهرستان ممسني اعزام شد.

پس از اين مدت 10 روز به مرخصي آمد مدت مرخصي تمام شد و آماده اعزام به جبهه بود ولي بر اثر باران زياد سيل آمده بود و براي يکي دو روز اعزامش عقب افتاده بود لحظه شماري مي کرد؛ صبح مي رفت به محل اعزام ،عصر بر مي  گشت. يک روز وسائل خود را برداشت و خداحافظي کرد و برای مدت شش ماه به آبادان اعزام شد .

 پس از آن 35 روز مرخصي داشت که  فقط  5 روز را مرخصي گرفت و سپس از طرف مسئولين و در دفتر امام جمعه با ديگر برادران يگان حفاظت مشغول انجام وظيفه شدند مدت يک ماه بيشتر نگذشت که تصميم گرفت دوباره عازم جبهه شود .مي گفت در جبهه ها نياز بيشتري به ما دارند تا پشت جبهه .

در هفتم مرداد سال 1366 بود که عازم جبهه شد و پس از شش روز تلگرافي از او رسيد که ذکر کرده بود ناراحت من نباشيد مدت 45 روز در اهواز، تيپ المهدي هستم و پس از آن به خانه می آیم ،موعد مقرر گذشت اما وی توسط نامه اطلاع داد ناراحت من نباشيد تا 28 روز ديگر خواهم ماند، اما پس از آن هم خبري از او نشد و وی پس از رشادت های فراوان سرانجام  در 29 مهر سال 1366 در شلمچه به فیض شهادت نائل آمد.

انتهای متن./

منبع: پرونده فرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده