تاملی در وصیت نامه بسیار درس آموزش شهید نعمت اله محمدی/
خدايا كسى باور مى كرد شب گشت ويژه را كه چهار تير مستقيم به بلوز من بخورد و آن را سوراخ كند ولى هيچكدام حتى خراشى به بدن من نرساند اينها غير از نيروى لايزال و معبودى تو ميسر نيست و حتى خود هم بعدا باورم نمى شد ولى حالا مى دانم كه در مقابل اين سلاح و مهمات پيشرفته دشمنان اسلام از آمريكا تا شوروى كه بدست نوكر سپرده آنها بر سر اين مردم و اين رزمندگان فرو مى ريزند فقط و فقط تو حامى آنها هستى .خدايا در موقعى كه هيچ عقل و منطقى قادر به محاسبه و پيش بينى نبود تو ما را از خطرها رهانيدى.
تاملی در وصیت نامه شهید نعمت اله محمدی


نوید شاهد فارس: شهید نعمت اله محمدي در 5 مرداد سال 1342 در روستایي از توابع دشمن زياري شهرستان ممسنی ديده به جهان گشود. وي از همان کودکي به اسلام پايبند بود . تحصيلات ابتدائي  و راهنمایی را در روستاي کلاه سياه از توابع دشمن زيادي گذرانيد . در سال تحصیلی 1358-1359 در رشته جوشکاري ديپلم خود را با نمره عالي اخذ کرد. با پیوستن به ارتش راهی جبهه شد و سرانجام در 30 مهر سال 1364 در منطقه عملياتي سومار ، جبهه شرهاني به علت اصابت نارنجک و گلوله دشمن به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.


(متن وصیت نامه)


بسم الله الرحمن الرحيم . با سلام و درود به روان پاك سالار شهيدان كربلا حضرت حسين و سلام و درود بر رهبر كبير انقلاب امام خمينى اين قلب تپنده ميليونها مستضعف جهان و سلام و درود به ملت شهيدپرور آزاده ايران اسلامى و با عرض سلام خدمت خانواده ام از كوچك و بزرگ و تمام اقوام و خويشان و دوستان.

نميدانم آيا براستى مى نويسم يا خواب مى بينم ولى نمى دانم چطور شده اين روزها عصر كه مى شود همه بچه ها دو تا سه تا بر روى تخته سنگى مى نشينند و شروع به نوشتن مى كنند ولى من تا امروز كه چيزى ننوشته بودم و هر كس كه هم به من مى گفت بنويس خنده ام مى گرفت ولى نمى دانم چطور شده است امروز از صبح تا حالا كه ساعت 10/10 شب است خيلى بفكر فرو رفته ام مرتبا اعمال گذشته ام و خانواده ام اقوام و دوستان دوران مدرسه و خلاصه تمام زندگى گذشته مثل پرده اى از جلو چشم مى گذراند و من غرق عرق سرد مى شوم وهى بر خود نهيب مى زنم بلند مى شوم دو الى سه دقيق بعد دوباره تكرار مى شود اين است كه احساس سبكى مى كنم و حالا راحت شده ام و كاغذ بدست گرفته دارم مى نويسم .شايد من مانند هزاران شهيد ديگر شهيد شدم و گفتند وصيتنامه را بياوريد .

برادران و خواهران عزيز به خدا قسم آنچه را مى نويسم حقيقت است دروغ نيست ولى همه كس نمى تواند باور كند اگر از خانه و كاشانه ات دل كندى و به ديار جنگ آمدى ديگر دلت نمى خواهد برگردى چرا وقتى مى بينى روز عمليات چطور حجله بر پا مى شود چطور بچه ها حنا بندان مى كنند چطور بعد از حنا بندان دعا مى كنند.

خدايا به امام على (علیه السلام) بگو كه پيروان تو در ايران قيامت بپا كردند و به امام حسين(علیه السلام) بگو در نزديكى سرزمين كربلاى تو براى تو و يارانت فقط يك روز عاشورا بود و تو و 72 تن از يارانت تنها بودى ولى سرزمين ايران هفته اى 7 بار كربلا و روز عاشورا را تكرار مى شود و به ياد تو و نام تو به فرماندهى فرزند تو خمينى حركت مى كنند و پرپر مى شوند ولى مانند گلهاى نو بهارى خيلى زود گلى ديگر جاى آنها را مى گيرد خدايا به حضرت محمد (صلی اله علیه و آله و سلم) بگو كه سپاه تو از سر تاسر اين نهال نو پاى اسلام مى رويند .

خدايا اگر روزى لياقت شهيد شدن را داشتم قبل اينها هم گناهانم را بريز تا با سبكى بيشتر به سوى تو پرواز كنم ولى اى خداى  مهربان مى دانم كه تار و پود وجودم را با نام تو سرشته است از لحظه اى كه بدنيا آمده ام تا حالا هميشه تو در  كنارم بودى و مرا نگهبان.

خدايا كسى باور مى كرد شب گشت ويژه را كه چهار تير مستقيم به بلوز من بخورد و آن را سوراخ كند ولى هيچكدام حتى خراشى به بدن من نرساند اينها غير از نيروى لايزال و معبودى تو ميسر نيست و حتى خود هم بعدا باورم نمى شد ولى حالا مى دانم كه در مقابل اين سلاح و مهمات پيشرفته دشمنان اسلام از آمريكا تا شوروى كه بدست نوكر سپرده آنها بر سر اين مردم و اين رزمندگان فرو مى ريزند فقط و فقط تو حامى آنها هستى .

خدايا در موقعى كه هيچ عقل و منطقى قادر به محاسبه و پيش بينى نبود تو ما را از خطرها رهانيدى ؛ خدايا در اين مدت سه سال كه در اين سرزمين جنوب و غرب بوده ام خيلى چيزها ديده ام خدايا از تو مى خواهم اگر روزى شهيد شدم همان صحنه هايى را كه ديده ام و صبر پدر و مادران شهيدان را براى پدر و مادر من هم فراهم كن.

خدايا در سال پيش در همين جبهه يكى از بهترين دوستانم پيش ما شهيد شد . آن را به زادگاهش بردند هنوز همه بچه ها ناراحت و پريشان حال بوده اند كه هفته اى گذشته بود كه ديديم پاترولى در اين منطقه سرد و بيروح زمستان بطرف ما مى آيد فورا بچه ها آماده شدند گفتند حتما فرمانده اى و يا خلاصه خبرى است ولى وقتى آمد ديديم خدايا زن و مردى حدود 60 ساله هستند و پاكتهاى در دست شيرينى كه روى هر كدام از بسته هاى شيرينى اين جمله چاپ شده بود بعد از شهادتم شيرينى عروسى را به جبهه ببريد بين رزمندگان تقسيم كنيد و حنا بندانم آنجا با دوستانم بگيريد خدايا آن شب با پدر و مادر دوستم را در جبهه فراموش نمى كنم هر وقت به ياد آن شب مى افتم فكر مى كنم كه اگر من هم خدا خواست شهيد شدم خدايا مى شود آن همه صبر و بردبارى را به پدر و مادرم عطاء كنى.

خدايا كمكم كن  كه از لطف و مرحمت تو بهره مند شده ام از تو مى خواهم آنها را در برابر دشمنان اسلام قوى گردانى مبادا دشمنان خيال كنند كه آنها از شهادت فرزندانشان شكسته شده اند خدايا پشتوانه اين انقلاب رهبر و روحانيت و اين ملت فداكار است خدايا رهبر را مانند پدرى مهربان و روحانيت را براى نشان دادن راه درست و مردم را براى اجراء دستورات اسلام حفظ كن خدايا آمريكا و نوكران سر سپرده اش را خوار ذليل كن خدايا به كليه خانواده هاى شهداء خصوصا فرزندان شهيدان صبر عطاء فرما .

در پايان از پدر و مادر عزيزم كه زحمات زيادى براى من كشيده اند مى خواهم كه مرا حلال كنيد از برادران و خواهران و كليه اقوام و دوستان مى خواهم كه مرا ببخشند از امت مسلمان هم مى خواهم هيچوقت از جبهه غافل نشوند كافى است فقط يك هفته جبهه بيايند آنوقت مى بينند كه ديگر دلشان نمى خواهند برگردند. از رهبر و روحانيت جدا نشويد اگر خداى ناكرده فاصله اى بين مردم و ولايت فقيه افتاد آنوقت است كه نهال اسلام آبيارى نمى شود اين نهال نوپاى بعد از 1400 سال دوباره شروع به رشد كرده محتاج به آبيارى زياد است و اين آبيارى بايد قوى باشد و روزها و سالها آن را آبيارى كند تا به ثمر برس؛د ثمره آن آزاد شدن كربلا و نجف و قدس و مكه مستضعفان جهان است به اميد آن روز و آرزوى پيروزى براى همه مومنان و رزمندگان و رزمنده دوست

والسلام 23/6/1362 نعمت اله محمدى.

انتهای متن./

منبع: پرونده فرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده