شهادت اول آبان؛
شهيد فريدون سهرابي در سوم فروردين ماه 1340 در روستاي بالاده از توابع شهرستان کازرون پا به عرصه حيات نهاد . در سن هفت سالگي روانه مدرسه شد . وي براي تامين مخارج مدرسه اش بيشتر اوقات تعطيلات خود را صرف گل فروشي مي کرد و در تعطيلات تابستاني هم در امر کشاورزي به ياري پدرش مي شتافت. با حمله گسترده صداميان متجاوز به کشور اسلاميمان فريدون راهي جبهه نبرد گرديد و سرانجام در عمليات محرم در اول آبان سال 1362 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
تاملی بر زندگی نامه شهید فریدون سهرابی

نوید شاهد فارس: شهيد فريدون سهرابي در سوم فروردين ماه 1340 در خانواده اي کم بضاعت ولي معتقد به اسلام در روستاي بالاده از توابع شهرستان کازرون پا به عرصه حيات نهاد . در سن هفت سالگي روانه مدرسه شد ؛ در فراگيري دروس مدرسه اي بسيار کوشا بود و اوقات فراغت را به مطالعه کتب مذهبي اختصاص داده و سعي داشت همزمان با کسب دانش با اسلام آشنا شود.

وي براي تامين مخارج مدرسه اش بيشتر اوقات تعطيلات خود را صرف گل فروشي مي کرد و در تعطيلات تابستاني هم در امر کشاورزي به ياري پدرش مي شتافت. سال اول راهنمايي را در مدرسه جديد التاسيس بالاده گذراند بر حسب علاقه زيادي که به تعاليم آسماني قرآن مجيد داشت پيوسته از معلمان خود مي خواست که کلاس قرآن تشکيل بدهند تا اين که در هفته يک ساعت براي اين امر مهم اختصاص داده شد .فريدون علاوه بر آن يک ساعت در منزل هم وقت زيادي صرف تمرين و يادگيري آيات قرآن مي نمود. آن چنان او به قرآن احترام مي گذاشت که روحيه معنوي و اخلاقي اش بازتاب عيني بعضي از آيات قرآن شريف شده بود.

وي داراي قلبي مهربان و رئوف، چهره اي روحاني ، طبعي قانع و همتي بلند بود کار خود را به ديگران واگذار نمي کرد ؛ در جلسات شرکت چشمگيري داشت . در زماني که نداي حق طلبانه امام مسلمان ايران گوش افلاکيان را نوازش داده و خواب راحت را از چشم دژخیمان طاغوت ربوده بود وي هم صدا با صفوف متحد انقلابيون نداي مخالفت با رژيم طاغوت را سر داده و در جهت افشاگري جنايات رژيم در روشنگري افکار عمومي سهيم بود.

بعد از پيروزي انقلاب که بعضي از افراد فرصت طلب مي خواستند از جو نامنظم جامعه سوء استفاده نموده و به طريقي زير خدمت مقدس سربازي شانه خالي کنند و بدنبال برگه هاي معافيت و کفالت مي رفتند ، شخصی به فريدون مي گويد: شما نمي خواهيد کفيل بشويد وي در جواب مي گويد بنده احتياج به کفالت ندارم بايد به سربازي بروم و دوره سربازي را زير پرچم جمهوري اسلامي ايران به پايان برسانم. در حين سربازي علاوه بر خدمت در يگان نظامي خود نگهباني مقر نماز جمعه و بسيج و ستاد مقاومت هم به عهده داشت که اين ها نشانه هائي از جوشش انقلابي او به شمار مي رود.

بعد از پايان سربازي در مزرعه همدوش با پدرش کشاورزي مي کرد ؛ در حال کار روزه مي گرفت نمازهاي يوميه اش را مطابق رهنمودهاي امام امت در پنج وقت مي خواند. مسجد را سنگر همه گونه فعاليت اجتماعي،سياسي،عبادي مي دانست و حتي المقدور در آن جا نماز مي گزارد. در مجلس هاي سخنراني و روضه خواني  شرکت مي جست .

با حمله گسترده صداميان متجاوز به کشور اسلاميمان فريدون راهي جبهه نبرد گرديد و به علت اصابت ترکش به پايش مجروح شده و برگشت بعد از بهبودي مختصر دوباره عازم جبهه گرديده و دوره سه ماهه اش را به پايان رسانيد. او همان گونه که فرائض ديني را دوست داشت ، به جبهه هم علاقه مند بود حتي الامکان به عيادت مجروحين و تشييع جنازه شهدا مي رفت چون خودش مظلوم بود مردم مظلوم را دوست مي داشت با کساني که خصمانه به انقلاب نگاه مي کردند دشمن بود.

وی در وصیت نامه خود می نویسد:
بنده آگاهانه راه خود را شناخته آنرا انتخاب كردم و اين بزرگترين افتخار است كه نصيب بنده شده است و هميشه آرزويم بود كه اى كاش در زمان حسين ابن على (علیه السلام) زنده مي بودم و مي جنگيدم تا شرافتمندانه درركاب فرزند پيغمبر به شهادت مي رسيدم ، ولى باز هم خدا را شكر ميكنم كه مرا در زمانى خلق كرد كه زمان حسين زمان، فرزند پاك پيغمبر، خمينى بت شكن ميباشد. حسين جان اگر در روز عاشورا نبودم تا نداى بيكسى و غريبى شما را در صحراى كربلا لبيك بگويم ولى امروز اين سعادت نصيبم شد تا نداى فرزندت امام خمينى را از دل و جان لبيك گويم اميدوارم كه از خداوند بزرگ بخواهيد تا مرا جزئى از سربازان امام مهدى (عج) قرار داده و ببخشد.

فريدون براي بار دوم تا از همه اقوام و خويشان خداحافظي کرده و روانه جبهه کارزار گرديد اين بار در چهره اش نور معنويت و عشق به شهادت موج مي زد. سرانجام در عمليات محرم در اول آبان سال 1362 به درجه رفيع شهادت نائل گرديد.
انتهای متن/

منبع: پرونده فرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده