شهادت 7 آبان؛
شهيد محمد اسماعيل قناعت پيشه در 4 مهر سال 1343 دیده به جهان گشود. در سال 1356 صداي آرامبخش امام به گوش محمداسماعيل رسيد. در تظاهرات و راهپيمایيها شرکت ميکرد با پخش اعلاميه هاي و گوش دادن به سخنرانيهاي سودمند خود را براي آينده اي نه چندان دور آماده ميکرد . با شروع جنگ تحمیلی روانه جبهه شد و سرانجام در 7 آبان سال 136 در سردشت در درگيري با منافقين دمکرات به آرزوي ديرينه خود رسيد و به فیض شهادت نائل آمد.
چه خوش است با بدن پاره پاره به سوي حسين عليه السلام رفتن


نوید شاهد فارس: شهيد محمد اسماعيل قناعت پيشه در 4 مهر سال 1343 دیده به جهان گشود. پس از طي دوران طفوليت براي تحصيل به دبستان طالقاني (داريوش سابق) رفت و سپس روانه مدرسه راهنمائي شرف شد. وی هميشه در کارهايش دقيق بود و در مجالس مذهبي شرکت ميکرد تا اينکه در سال 1356 صداي آرامبخش امام به گوش محمداسماعيل رسيد. در تظاهرات و راهپيمایيها شرکت ميکرد با پخش اعلاميه هاي و گوش دادن به سخنرانيهاي سودمند خود را براي آينده اي نه چندان دور آماده ميکرد . براي ادامه تحصيل وارد دبيرستان اسلامي شد، در انجمن اسلامي دبيرستان فعاليتهاي چشمگيري داشت،با شروع جنگ تحمیلی براي دفاع از اسلام و ناموس و دين خود روانه جبهه مي شود و در آزادسازي خرمشهر نقش بسزايي داشت و بالاخره پس از چند بار جبهه رفتن سرانجام در 7 آبان سال 136 در سردشت در درگيري با منافقين دمکرات به آرزوي ديرينه خود رسيد و به فیض شهادت نائل آمد.

(متن وصیت نامه شهید)

بسم الله الرحمن الرحيم
"و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون". " مپنداريد آنانکه در راه خدا کشته مي شوند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خدايشان روزي مي خورند."
با سلام بر مهدي آل محمد منجي عالم بشريت و با درود و سلام بر نائب بر حقش فرزند زاده حسين عليه السلام که مانند جدش حسين عليه السلام با کفار به ستيز بر خاسته است و مانند پيامبرش در برابر هر ستمي مقاومت مي کند تا اينکه دين اسلام را در جهان استوار گرداند و ريشه ظلم و فساد را از روي زمين برکند و مانند مولايش علي عليه السلام در برابر هر پيشامدي صبر مي کند تا اينکه با ياري خدا دين راستين اسلام را در جهان تبليغ کند و مانند جدش حسين عليه السلام زير بار ستم کافران نمي رود و فرياد مي زد نه سازش نه ذلت جهاد تا شهادت .

پس ما که مسلمان هستيم بايد به نداي هل من ناصر ينصرني حسين زمان لبيک بگوييم، تا اينکه ثابت بکنيم و بگوييم اي سرور آزادگان جهان اگر ما در کربلا نبوديم که تو را ياري کنيم در اين زمان فرزند زاده ات را که مي خواهد راه تو را ادامه بدهد ياري خواهيم کرد و اگر کسي اين امام و رهبر عزيزمان را ياري نکند بداند که اگر در زمان حسين عليه السلام هم بود به نداي هل من ناصر ينصرني او لبيک نمي گفت چون که در اين زمان يزيد ديگري پيدا شده است که با حسين زمان ما به جنگ برخواسته است و ما هم که دنباله رو آن حضرت هستيم حسين زمان را ياري خواهيم کرد و همانطور که حسين عليه السلام در کربلا فرياد زد اگر دين جدم محمد صلي الله عليه بر پا نمي ماند مگر با کشته شدن من پس شمشيرها مرا در آغوش بگيريد ؛ ما هم در اين زمان و در کربلاي ايران در برابر دشمنان اسلام همان فرياد که امام ما زد مي زنيم و مي گوييم اگر اين جمهوري اسلامي ايران که دنباله قيام حسين عليه السلام است باقي نمي ماند مگر با به شهادت رسيدن ما پس اي توپ و تانک و مسلسل ها سينه ما را بشکافيد که ما تا آخرين نفسمان بر عليه شما ثابت قدم خواهيم ماند و چه خوش است با بدن پاره پاره به سوي حسين عليه السلام رفتن و نوشيدن شربت گواراي شهادت در راه خدا و براي پيشبرد اسلام.

اي صداميان اي پيروان آمريکا بدانيد که ملت ايران ديگر زير بار ستم نخواهد رفت و آنقدر در درياي خون شنا خواهيم کرد تا به ساحل پيروزي برسيم و پيروزي ما زماني است که دين اسلام در جهان طنين افکند و تا پرچم پر صلابت اسلام بر دنيا برافروخته نگردد ما از پا نخواهيم نشست و به جنگ با هر کس که بر عليه ما کاري انجام دهد ادامه خواهيم داد .ملت مسلمان ايران بايد بداند که ما اگر شهيد بيشتر بدهيم دين اسلام بهتر در دنيا عظمت پيدا خواهد کرد چون درخت اسلام از اول با خون کاشته شد و با خون رشد کرده است و هر چه بيشتر خون به اين درخت برسد ثمر بيشتري خواهد داد و اي جوانان عزيز بدانيد که مرگ براي انسان هست و هر چه بهتر که در راه خدا کشته شد .

اي پدر و مادرگراميم من خيلي زياد شما را دوست داشتم ولي شهادت را در راه خدا بيشتر دوست داشتم و عاشقانه به طرف آن رفتم تا اينکه در آخرت رو سفيد باشم و دوست نداشتم که بدن من در آن سالم باشد و در صورتي که سرورمان بدنش پاره پاره باشد و دوست ندارم برايم گريه کنيد چونکه براي حسين عليه السلام کسي نبود گريه کند و هرگاه خواستيد گريه کنيد بياد حسين عليه السلام و علي اکبر و قاسم باش و گريه کنید .

عمر من بيش از اين اجازه نداد که بتواند زحمات شما را جبران کنم و اميدوارم که خدا اجر زحمات شما را بدهد و خوشحال باشيد که زحمات شما به در نرفته است و فرزندتان که امانتي در نزد شما بود امانت را به خوبي به صاحبش برگردانديد و من آزادانه اين راه را انتخاب نمودم و هيچکس مرا مجبور نکرد بلکه چون وظيفه قانوني و شرعي خود دانستم به جهاد عليه کفار رفتم تا شايد بتوانم دين خود را به اسلام و قرآن ادا کنم و خدا کند که خدا اين جان ناقابل از من قبول کند و از تمام برادران و اقوام و خويشان بخصوص پدر و مادر گراميم تقاضا مي کنم که هر چيز بدي از من ديده ايد مرا حلال کنيد و از دوستان و همشهريان عزيز مي خواهم که راه شهيدان را ادامه دهند و از امام جمعه عزيزمان بخوبي قدرداني و مواظبت کنند و تا مي توانند براي طول عمر اماممان دعا کنند تا اينکه انقلاب مهدي (عج) زنده وپيروز و سرافراز باشد در اينجا از کليه شما خداحافظي مي کنم به اميد ديدار دوباره در دنياي آخرت در کنار سرورمان حسين عليه السلام و علي عليه السلام، والسلام . وصيت نامه محمد اسماعيل قناعت پيشه در مورخ 11/11/1361 .

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده