شهادت 8 آبان ؛
شهید محمد رضاییان در 16 آذر سال 1349 در روستای " چاه عینی " از توابع شهرستان لامرد دیده به جهان گشود. در سالهای جنگ طی چهار سال ، سراسر منطقه ی نبرد از جزیره ی هرمز تا فاو دشت عباس و سومار را با گامهای استوار خویش در نوردید و با اشغالگران پیکار کرد. سرانجام در 8 آبان 1349 در جزیره مجنون به فیض شهادت نائل آمد.

آنقدر به جبهه روم تا کارنامۀ قبولیم از خداوند بگیرم

نوید شاهد فارس: شهید محمد رضاییان در 16 آذر سال 1349 در روستای " چاه عینی " از توابع شهرستان لامرد دیده به جهان گشود . کودکی را در خانواده ای با ایمان گذراند و درس زندگی را از مکتب انسان ساز اسلام فرا گرفت . در هفتمین بهار زندگی وارد دبستان چاه عینی شد ؛ در هشتمین سال حیاتش حادثه ی عظیم انقلاب اسلامی به وقوع پیوست و او که نهالی مستعد شکفتن بود از آن رخداد بزرگ تاریخ درسهای فراوان آموخت .

در سالهای جنگ طی چهار سال ، سراسر منطقه ی نبرد از جزیره ی هرمز تا فاو دشت عباس و سومار را با گامهای استوار خویش در نوردید و با اشغالگران پیکار کرد ؛ در عملیات والفجر هشت بر اثر بمباران شیمیایی دشمن ، مجروح شد و در مشهد مقدس بستری گردید پس از بهبودی به جبهه بازگشت و سرانجام در حالیکه بعنوان خدمه ی خمپاره انداز آتش مرگ بر سر دشمن می ریخت در 8 آبان 1349 در جزیره مجنون به فیض شهادت نائل آمد.


(متن وصیت نامه)
بسم رب شهدای وصدیقین
به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا « ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء ًعند ربهم یُرزقون » « گمان مبرید به آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد پروردگار خویش روزی می خورند » قرآن کریم . « انا لله و انا الیه راجعون » « بازگشت همه بسوی خداست » بنام الله و بنام آن کسی که مرا آفرید و مرا از این دنیا خواهد برد وصیت نامه ام را شروع می کنم با درود و سلام به درگاه حجت حق صاحب زمان و نایب بر حقش این پیر جماران امام خمینی و خانواده های شهدا .


1400 سال پیش ندای امام حسین (ع) از کربلا به گوش می رسید کسی به یاریش نشتافت تا سال 1357 که ندای امام خمینی به گوش مردم حزب الله رسید و مردم فهمیدن که این ندا ، ندای سردار شهیدان حسین بن علی است همه با هم لبیک گفته اند و به یاریش شتافتند . من هم بر خودم واجب و لازم دانستم که به جبهه های حق علیه باطل روم من برای پنجمین بار به جبهه های نور علیه ظلمت روانه شدم باید آنقدر به جبهه روم تا کارنامۀ قبولیم از خداوند بگیرم من از آن روزی که قصد رفتن به جبهه کردم ترک سر کردم و باید انقلاب اسلامی ایران به دست صاحب دار اصلی بسپاریم و در این راه اگر شهادت نصیبم کرد هرگز برای من سپاه پوش نپوشید و این هم بدانید که شهادت سعادتی است که نصیب همه کسی نمیشود .


من کوچکتر از آنم که پیامی به امت حزب الله و شهید پرور داشته باشم و از امت حزب الله خواهش می کنم که امام را تنها نگذارند و به ندای امام لبیک گویا باشند ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد ، ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی (ع) در محراب عبادت شهید شد . مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین (ع) در راه حسین (ع) با هدف شهید شد و کسانی که توانایی رفتن به جبهه دارند به جبهه بروند و کسی که توانایی ندارد با کمکهای خودشان به رزمندگان یاری نمایند .

از مادران خواهش می کنم مبادا از رفتن فرزندانشان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در حضور خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل 72 تن شهید را داشت همه مادران مثل خاندان وهب جوانانتان به جبهه های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم از رفقایم می خواهم که راه شهدا را ادامه دهند وصیت نامه محمد رضائیان ساکن چاه عینی علا مرودشت . والسلام .

انتهای متن/
منبع:پرونده قرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده