مادرجان مى دانم براى من چه رنجها يى كشيده اى و چه سختى را گذرانده اى مى دانم كه مهر و محبت خود را با هيچ زبانى نمی توان پاسخ گفت مهربانى تو به قدرى است كه نمى توان آن را اندازه گرفت و آن را بيان كرد.
راه شهيدان را ادامه دهید / تاملی در وصیت نامه شهيد گودرز رحيمی
نوید شاهد فارس : شهيد گودرز رحيمی در پنجم خرداد ماه 1348 در سیاه چادر های عشایر قشقایی (طایفه شش بلوکی) ديده به جهان گشود. از 7 سالگی تحصیل را آغاز کرد و عليرغم اینکه فاصله زيادي از محل سكونت تا مدرسه بود ولی همیشه مسير طولاني را طي كرده و زودتر از ساير دانش آموزان در مدرسه حاضر مي شد و این نشات گرفته از علاقه زیاد به تحصیل بود.
گودز دوران ابتدايي را در مدارس عشايري  و دوران راهنمايي را در بخش دهرم از توابع شهرستان فراشبند و سال اول دبيرستان را در مدرسه شهرستان فيروزآباد گذراند. او به خاطر استعدادهاي وافري كه درضمير وي وجود داشت طي تحصيل اول دبيرستان در دانشسراي شهرستان گراش (منطقه لارستان) پذيرفته شد. در همین حین بود که تحصیل را رها کرد و در سال 1363 داوطلبانه به جبهه جنگ اعزام و پس از چند حضور فعال در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل مجدداً به دانشسرا بازگشت.
پس از دو سال براي دومين مرتبه به جبهه هاي جنگ اعزام و  سرانجام در 23 آبان سال 1365 در مناطق عملياتي مجنون به درجه رفيع شهادت نائل گشت. پيكر مقدس آن شهيد بزرگوار در گلزار شهدای شهرستان فيروزآباد به خاك سپرده شد.


(متن وصیت نامه)

ان الله شهيد على ما يفعلون براستى كه خداوند شاهد است و بر انچه كه مى كنيم همه جا با ماست و آنى غفلت ندارد و هيچ عملى بر او پوشيده نيست .

من از گروه مقاومت عشاير شش بلوکی طايفه كاه نو تيره تراكمه مى باشم ((گروه مقاومت شهيد ياسر ))

بنده گودرز رحيمى فرزند سرتيپ با تاريخ تولد 1343 مي باشم وصيت نامه هايم را مى گويم

عموى عزيز بهتر از جانم جناب آقاى رحيم رحيمى سلام چه بگويم و چه بنويسم و سلامتى عموى گرامى را از خداوند تبارك و تعالى مى طلبم. عمو جان مى دانم موقعى كه ما تعداد پنج برادر پدر خود را ازدست داديم من و برادرانم تحت سرپرستى شما عموى گراميم قرار گرفتيم ولى مى دانيد كه نسبت به بقيه برادرانم بيشتر از همه زحمت كشيدى و علاقه زيادى داشتى و مرا به مدرسه فرستادى . گرچه عمو جان من هم همانطور كه مى دانيد براى درس خواندن علاقه زيادى داشتم و دلم مى خواست كه بطور كلى كارى براى خودم پيدا كنم و زحمات شما عموى گراميم را جبران كنم ولى افسوس كه نتوانستم خدمت خوبي هايى كه به من كرده و زحمت كشيديد جبران نمايم البته همانطور كه همه با خبر هستند و مى دانند شما دست بيچارگان را مى گرفتيد و كمك مى كرديد خدا يارو ياور شماست

خوب مى دانيد كه صدام جنايتكار و شيطان بزرگ آمريكا جهانخوار و اسرائيل كافر كشور ما را مورد حمله قرار دادند. ولى ملت غيور و شهيد پرور هميشه در صحنه ايستادگى و مقاومت كردند و در برابر ظلم وستم و با از دست دادن هزاران نفر از فرزندانشان از حق، دست برنداشتند و تمام فرزندان عزيز و برادران ما در اين راه شهيد شدند . من كه هم خيلى دلم مى خواست به جبهه بروم و افسوس كارهايى پيش‌ آمد كه موفق نشدم ولى ديگر به هر عنوانى كه باشد به جبهه مى روم تا با صدام خائن و آمريكاى جنايتكار و اسرائيل كافر بجنگم اين كشورهاى كافر آنقدر به كشور ماظلم و ستم كردند كه اصلا نگفتنى است.

ولى عمو جان و برادران عزيز نصيحت من به شما اين است شماها كه زير هيچ ظلم و ستم افرادى مانند كدخداها و ديگر قلدران ستمكاران و مستكبرين و امثال آنها نرفتيد خدا يار و ياورتان باد عمو جان اين جنگ هم مانند جنگ حضرت على با كفار است به نام معاويه و يزيد و مزدوران آن زمان موقعى كه حضرت على جنگ را اعلام كرد و خواست برعليه كفار بجنگد هيچ كس نبود به آن حضرت كمك نمايد اى كاش من‌آن زمان بودم و آن حضرت حق را يارى مى كردم ولى بايد دانست كه دور نيست ايت الله خمينى مانند حضرت على است و يزيد هم آمريكاى جنايتكار است و صدام خائن هم معاويه است و اسرائيل كافر هم طرفدار انها به جنگ حق عليه باطل مى روم و راه هزران شهيد و مردم شهيد پرور ايران را ادامه مى دهم و تا آخرين قطره خون كه در بدن دارم مقاومت و ايستادگى مى كنم و مشت محكمى به دهان صدام مى كوبم با دستور امام عزيزمان خمينى و ان شاءالله كه حق پيروز است و ناحق نابود است (( شهيد اگر جان داد در راه قرآن داد شهيد اگر جان داد در راه اسلام ))


برادران عزيز هميشه در شعارهايتان مرگ برآمريكا از يادتان نرود دشمن بزرگ ما آمريكا است البته بطور عملى بگوئيد  اين را بدانيد كه هميشه محبت ترا فراموش نمى كنم. مادرجان مى دانم براى من چه رنجها يى كشيده اى و چه سختى را گذرانده اى مى دانم كه مهر و محبت خود را با هيچ زبانى نمی توان پاسخ گفت مهربانى تو به قدرى است كه نمى توان آن را اندازه گرفت و آن را بيان كرد. ياد مى آورم شبهائى را كه تو در كنارگهواره ام بيدار نشستى و با صداى شيرينت مرا مى خواباندى به ياد مى آورم روزهائى كه بيمار شدم تو غمگين و ناراحت ازهر كار دست مى كشيدى و براى بهبودى من زحمت كشيدى و گاهى اوقات غذا خوردن را فراموش مى كردى

مادرجان فكر نمى كنم در قلب تو جز مهربانى و محبت چيز ديگرى باشد مادرجان نتوانستم گفته هائى كه بالا گفته شده است جبران كنم مى دانم تو بيش از هرچيز دوست دارى و بدان كه من هم تو را به اندازه جانم دوست دارم. مادر جان هيچ غصه نخور كه من در راه خدا و اسلام جهاد مى كنم و حرف رهبر عزيزم را گوش مى كنم و اگر قسمت شد شهيد شدم برايم جشن بگيريد و لياقت شهيدان را داشتم برادرانم راه مرا ادامه دهند خواهش مى كنم براى من كم عزادارى كنيد سعى كنيد برايم جشن بگيريد چون من اين راه را انتخاب مى كنم و راه كربلا باز مى كنم تا شما براحتى به زيارت برويد

مادر جان و عموى گرامى و برادران عزيزم و خواهران مهربانم از اينكه ازدواج نكردم ناراحت نباشيد گلوله سرخى كه به بدن من مى خورد معشوق من است

   اولين چيزى كه برادرم ازشما خواهش مى كنم دربين شما عشاير غيور ازدواج در بين شما عشاير به صورت كالا نباشد يعنى كه دختر خود را شوهر مى دهند مى فروشند به صورت ازدواج اسلامى باشد دومين خواهش من ازشما برادران عزيز اين است که راه شهيدان را ادامه دهند وگوش به فرمان امام عزيزمان ايت الله خمينى باشند و ان شاء الله كه مى دانيد حق پيروز است و ناحق نابود است.

توجه توجه اگر چنانچه شهيدشدن نصيب من شد اگر برادرانى كه جلوتر ازمن به جبهه رفته است شهيد شدند مرا دركنار قبر آنها دفن كنيد اگر چنانچه شهيد نشدند مرا در امامزاده شهيد دفن كنيد.
اين بود وصيت نامه من به اميد پيروزى رزمندگان اسلام هر چه بيشتر حق بر عليه باطل

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده