شهادت 30 آبان ماه؛
شهید نعمت الله بازیاری در سال 1351 در قیروکارزین دیده به جهان گشود و در آبان ماه 1366 به شهادت رسید.
مروری بر زندگی شهید نعمت الله بازیاری
نوید شاهد فارس : در يکي از روزهاي پاییزی سال 1351 در خانه ای بی آلایش در روستای مرند قیروکارزین فرزندی به دنيا آمد که نامش را نعمت الله گذاشتند. در هفت سالگي پدر باذوق وشوق او رابه مدرسه ابتدائي علامه طباطبائي فرستاد و با علاقه بر روي نيمکتهاي کلاس اول نشست چهره اش زيبا بود و معصوميت زيبائي را چند برابر کرده بود در عمق چشمانش رازي بود که هرگز کسي آن را ندانست . در کلاسهاي بالاتر شروع به خواندن کتاب قرآن کرد و قاری قرآن و تک خوان سرود در مدرسه شد روز به روز چهره اش برومند و ورشيدتر مي شد. دوران راهنمايي را در مدرسه شهيد دستغيب گذراند.

در کلاس دوم راهنمايي بود که عاشق جبهه و جنگ شد هميشه اذان گوي مسجد بود و در مسجد فعاليت مي کرد روزها مشغول به تحصيل و شبها با گروههاي گشت بود. الگويي شده بود براي تمام دوستان و همدورانش اخلاق فوق العاده اي داشت چه درخانه وچه در بيرون از خانه با همه مهربان بود هميشه چهره اش خندان بود و نسبت به بزرگترها و کوچکترها احترام خاصي قائل بود . همه او را مي شناختند در آن هنگام که با شنيدن صداي سرودها و نوحه هاي جنگ ديگر آرام و قرار نداشت شوق رفتن به جبهه در وجودش بال و پر گرفته بود .

با دست بردن در شناسنامه و تغییر سال تولد از 1351 به 1349 موفق به رفتن به جبهه گشت تقريباً اوايل سال  1365 بود که پس از سه ماه به عنوان يک بسيجي سلحشور در مهاباد در کردستان مشغول خدمت بود به آغوش خانواده بازگشت تا اينکه دوران راهنمائي را به پايان رساند و تحصيلات خود را در دبيرستان شهيد بحراني قير آغاز نمود ولي ذوق و شور هيجان جنگ نگذاشته بود که با خيال راحت به درس خود ادامه دهد و در مقابل ناباوري خانواده درس را رها کرد و براي دومين بار در سال 1365 به سوي جبهه شتافت جنگ و جبهه چنان آرام وقرار ازروح او گرفته بود که مسائل مادي را فراموش کرده بود و همه اش به فکر دفاع از اسلام و شهادت در راه خداوند بود و جنگ در برابر دشمنان را يک وظيفه براي همه مسلمانان ميدانست.


پس از سه ماه به زادگاهش بازگشت ولي هرگز روحش آرام و قرار نداشت و به طور مداوم شب و روز در پايگاه مقاومت مرند بود چون عشق امام حسين (عليه السلام ) را درسر داشت و شيفته جبهه بود باز هم تحمل ماندن در منزل را نداشت و باز براي بار سوم کوله بار هجرت را بست در تاريخ 05 آبان ماه 1366 همراه با کاروان عاشقان امام حسين (عليه السلام )اعزام و در سنگر خونين شلمچه مشغول نبرد با کفار بعثي شد

نعمت اله بي سيم چي گردان بود اما روح او در جبهه هم  آرام و قرارنداشت مثل اينکه خيال ماندن در او مرده بود ديگرخدايي شده بود همان طور که هر چيزي به اصلش باز مي گردد ديگر آن بسيجي قبل نبود  پرنده اي بود که راه آشيان خود را گم کرده و در آسمان غبار آلود جبهه سرگردان بود ناگاه به نقطه اي خيره گشت صداي موتور گشتي که درزير رگبار توپ دشمن مشغول به ماموريت بود را شنيد ناگاه ازجاي برخاست  صداي دوستانش را که به او هشدار مي دادند که از سنگر خارج نشود را نشنيد مثل اينکه خداوند در همان لحظه گوشهاي او را بسته باشد با عزمي راسخ و بدون توجه ازسنگر بيرون مي آيد و مي رود تا روحش را به صاحبش تحويل دهد امانتي که خداوند به او هديه داده بود که ناگهان تيري از طرف دشمن رها گشت در گلويش نشست

شهید نعمت الله حیدری سرانجام در 30 آبان ماه 1366 به سوي پروردگارش و سالار شهيدان امام حسين (عليه السلام )شتافت.

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده