يکشنبه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۵:۴۶
شهيد دکتر غلامعباس رنجبر در سال 1326 در داراب به دنیا آمد تحصیلات خود را تا مقطع دکتری در رشته ژنتیک گذراند. متن زیر شعر خود نوشت شهید با دو موضوع دنیای فانی و ای زمانه می باشد.
شعری به قلم شهید دکتر غلامعباس رنجبر (1) / دنیای فانی

نوید شاهد فارس:  شهيد دکتر غلامعباس رنجبر در 21 مهر ماه 1326 در شهرستان داراب دیده به جهان گشود . تولد او شور و هيجاني خاص در دل خانواده کوچکش پديد آورد زيرا که قبل از او چندين فرزند از دست رفته به همين جهت وجودش بسيار عزيز وگرامي بود.

 
غلامعباس 7 ساله بود که راهی مدرسه شد. او در تحصيل از هوش و استعداد فوق العاده برخوردار بود . به همکلاسانش در دروسي که ضعيف بودند کمک مي کرد و اشکالاتشان را با دلسوزي بر طرف مي نمود. 12 ساله بود که پدر خود را از دست داد و چون فرزند بزرگ خانواده بود شديداً در قبال خواهر و برادر خود را مسئول مي دانست و با وجود سن کم در مراقبت از آنان مي کوشيد.

تحصيلات ابتدائي و دبيرستان را در شهرستان داراب به اتمام رساند و در سال 1346 در کنکور سراسري شرکت کرد. در 8 رشته مختلف از جمله پزشکي و کشاورزي قبول شد و با مشورت و راهنمائي يکي از دوستان رشته کشاورزي را برگزيد. پس از اخذ فوق لیسانس دکتری ژنتیک را از دانشگاه آمریکا گرفت و به ابران بازگشت . با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت و سرانجام در 20 اردیبهشت ماه 1361 در مریوان به شهادت رسید.

شعر خودنوشت شهید دکتر غلامعباس رنجبر؛
نکو نامی

     بسم الله الرحمن الرحيم
چه خوش باشد در اين دنياي فاني                به خوش نامي نمودن زندگاني
که بعد از ما بسي گردش کند چرخ            نماند جز نکو نامي نشاني
 خزان آخر شود عمرت بدوران                      نکوئي کن که باشي جاوداني
 به همنوعان خود کن دستگيري                    فداکاري ، محبت ، مهرباني
هميشه حال دوران نيست يکسان               ز بعد از هر بهار، آيد خزانی
 به پيري ديگرانست دستگيرند                     اگر گيري تو دست ، اندر جواني
بهشتي نيست جز آن را بسازيم                 زيادي از فقيري ، ناتواني
بلي راه سعادت ، نيک نامي                    چنانت اي برادر گر نداني


ای زمانه
برو ويران مکن اين آشيانه                        تو اي صياد بي رحم زمانه
 به عمر کوته ما حيف باشد                     زني با غم تو بر ما تازيانه
 مسوزان بال و پر ما را در اين عمر             تو سرگردان مکن ما را ز لانه
از اين بيگانگي ها دست بردار                  که عمري نيست ما را جاودانه
نمه در راه ما، دام بلاها                         مکن با تیر غم  ما را نشانه
 چو گل بگذار در اين عمر کوتاه                  بخنديم از سرود عاشقانه
نوازش کن نسيم آرزوها                        بزن زکف چمن ها را تو شانه
مشو طوفاني اي دريا که کشتي             رسد سالم از اين جا تا کرانه


انتهای متن/
منبع: پرونده شهید، مرکز اسناد ایثارگران فارس



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده