نامه شهيد علی اصغر شاهسوندی؛
شهيد علی اصغر شاهسوندی در نامه خود می نویسد: ما در اين ديار که مشهور به کردستان است گوئي چيزهايي ديدم که در شيراز که شهر عشق و عرفان است يافت نمي شود. مرداني را ديدم که شبها را در سجده و رکوع به صبح مي رسانند و روزها را در آتش نبرد به شب مي رسانند...
ما در اين ديار چيزهايي ديدم که در هیچ شهری يافت نمي شود

نوید شاهد فارس: شهيد علی اصغر شاهسوندی در یکم مرداد ماه 1342 در شيراز در خانواده اي مذهبي دیده به جهان گشود. او فرزند دوم و پسر ارشد خانواده بود .

 تحصیلات خود را از 7 سالگی آغاز کرد و دوران ابتدائي را در محله رحمت آباد مدرسه گلزار کودک گذراند و دوران سه ساله راهنمايي را در خيابان فردوسي مدرسه غيرانتفاعي دکتر منتظري و دوران دبيرستان را در دبيرستان وکيل در رشته ي انساني دو سال را آنجا گذراند . سپس مدت کوتاهی را نزد استاد نجابت دروس حوزوی را گذراند. و بعد از آن به سربازی رفت . شهيد علی اصغر شاهسوندی سرانجام در 12 خرداد سال 1365 به شهادت رسید.

(متن نامه)
بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر برادر عزيزم احسان جان ان شاء الله که حالت خوب باشد و هيچ گونه ناراحتي نداشته باشيد. اگر جوياي حال اينجانب را خواهانيد حال من خوب است و هيچ گونه ناراحتي ندارم از اينکه محبت کرده ايد و نامه براي اين بنده حقير نوشته ايد بسيار خوشحال شدم. ان شاء الله که در زندگي موفق باشيد و هيچگونه نداشته باشيد .
ما در اين ديار که مشهور به کردستان است گوئي چيزهايي ديدم که در شيراز که شهر عشق و عرفان است يافت نمي شود. مرداني را ديدم که شبها را در سجده و رکوع به صبح مي رسانند و روزها را در آتش نبرد به شب مي رسانند و در وقت شهادت با روي شاد از دنيا مي روند وقتي به روي آنها نگاه مي کني گوئي به آدم لبخند می زنند. گوئي که دردم آخر آقا امام زمان عجل الله سر آنها را در بالين گرفته آنها عاشقان مکتب عشق و آزادي و پاکي هستند. آنها پاسداران فضيلتها و پاکي هستند و خود را فداي پاکي و نيکي مي کنند تا مکتب اسلام بماند تا کیان اسلامي محفوظ باشد.

خب برادر نوشته بودي که ما تاريخ سازيم من به اين حرف اعتقاد ندارم چون که تمام کارها در دست خدا است اگر خدا نخواهد برگي از جايي کنده نمي شود و اين را بدان که کارها همه در دست خداست و ما هيچ کاره ايم اوست که زنده مي کند و اوست که مي ميراند پس بايد به او اميد داست و فقط بايد از او کمک و ياري خواست.

برادر عزيزم سلام من را به تمام فاميل برسان . به مادر عزيزم سلام مي رسانم و به پدر بزرگوارم سلام مي رسانم به برادرانم اشکان و افشين سلام مي رسانم به سهيلا خانم سلام مي رسانم ديگر عرضه ندارم برادر کوچک تو محسن در مورخه 13 اردیبهشت 1365 .والسلام


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده