وصیت نامه شهيد خليل شرفي (2)؛
شهيد خليل شرفی در وصیت نامه خود می نویسد: اینجانب خلیل شرفى برادر حقیرتان و سراپا تقصير با شروع جنگ و شهادت برادران عزيز حركتى در من بوجود آمد و كوله بار پر از گناه و معصيت خود را بستم و رهسپار اين دانشگاه الهى شدم تا با ديدن ايثار و فداكارى و ايمان شكست ناپذير اين سلحشوران و با شنيدن گريه و ناله آنها در دل شب در هر موقع كه نام خدا و ائمه را مى شنوند ناله ها و گريه هايشان اوج مى گيرد .
وصیت نامه شهيد خليل شرفي (2)؛


نوید شاهد فارس: شهيد خليل شرفي در یکم فروردین ماه سال 1345 در گراش از توابع لارستان ديده به جهان گشود. تا 6 سالگی را در گراش زندگی کرد و پس از آن خانواده به لار عزیمت کرد.
 ورزش را دوست داشت و ورزشکاري خوب بود. با آغاز جنگ تحمیلی در 15 سالگی به جبهه رفت. او در یکی از عمليات ها بر اثر اصابت ترکش خمپاره بينايي یکی از چشمهای خويش را از دست داد. ولی این امر موجب نشد که او دست از جبهه بردارد.
 اوائل ماه رمضان 1365 بود که مجدد راهي جبهه شد و سرانجام در 27 رمضان یعنی در 15 خرداد ماه 1365 به شهادت رسید.

(متن وصیت نامه)
 
به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا و با سلام و درود به يگانه منجى عالم بشريت مهدى موعود برپا كننده عدل و عدالت و آزادى در ارض وسماء و درهم كوبنده ظلم و ستم ستمكاران وظالمان در هر جا كه بر مستضعفين و ضعيفها حاكم شده اند.

و با درود و سلام بر ارواح طيبه و مطهر و پاك شهدا از صدر اسلام يعنى از ابوذر شهید تا شهدای ايران بخصوص شهدا جنگ تحميلى

 اینجانب خلیل شرفى برادر حقیرتان و سراپا تقصير با شروع جنگ و شهادت برادران عزيز حركتى در من بوجود آمد و كوله بار پر از گناه و معصيت خود را بستم و رهسپار اين دانشگاه الهى شدم تا با ديدن ايثار و فداكارى و ايمان شكست ناپذير اين سلحشوران و با شنيدن گريه و ناله آنها در دل شب در هر موقع كه نام خدا و ائمه را مى شنوند ناله ها و گريه هايشان اوج مى گيرد . تا تکانی در ايمان من به وجود آيد تا كوله بار گناه خود را سبك كنم. حال اگر شهادت نصيب مى شد اول كه كوچكتر از آنم كه بشما امت حزب الله و هميشه در صحنه پيام بدهم .

ولى تنها پيام من به شما اين است كه امام عزيز را تنها نگذاريد و جنگ و فرزندان قرآن را فراموش نكنيد و پيام من به شما اى پدر و اى مادر كه من جدا شرمنده شما هستم من در برابر زحمات شما جز اذيت و درد سرچيزى ديگر در اين دنيا براى شما به ارمغان نياوردم و اين را از شما عاجزانه تقاضا مى كنم كه مرا حلال كنيد. ميدانم كه مرگ فرزندان ديگر گريه دارد چه رسد مرگ فرزند خودت و اين يك غريزه مى باشد و از شما ميخواهم كه گريه تان فقط و فقط براى مظلوميت حسين باشد .

گريتان براى آن باشد كه از خداوند متعال بخواهيد كه امام را بسلامت و محفوظ بدارد و رزمندگان پيروز گرداند نه براى اين باشد كه پسرت كشته شد.

 اى برادر و اى خواهرانم از شما مى خواهم كه در آن روز كه من كشته شده ام و بخاك مى سپاريد خدا و نماز را فراموش نكنيد و اين نباشد كه نماز را غير از ساعت خود بخوانيد. اى دوستان عزيز بدن خونين مرا بخاك بسپاريد و اسلحه مرا برداريد و نگذاريد جاى من در جبهه خالى باشد و در هر لحظه در هر مكان خدا را فراموش نكنيد. خدايا مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده همه را من را حلال كنيد. برادر حقير و سراپا تقصير شما خليل شرفى



انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده