شهيد سيد جمال ميري در 15 فروردین 45 به دنیا آمد و در تیر ماه 1364 به شهادت رسید.
تاملی در زندگی نامه شهيد طلبه سيد جمال ميری

نوید شاهد فارس: شهيد سيد جمال ميري در  15 فروردین سال 1345 در يک ظهر بهاري هنگام با اذان ظهر در يک خانواده مذهبي در يکي از محلات قديمي شيراز (دروازه شاهداعي اله) به دنيا آمد.  پدر با شغل بسيار سخت روزگار خود را می گذراند و با در آوردن نان حلال و کاملا طاهر توانست وسايل رفاه همه ی فرزندان خود را به نحو احسن تهيه نمايد و اين کار ميسر نبوده جزء با مادري مهربان و دلسوز و متقي و بسيار مومن که توانسته است با شير پاک مطهر و حلال خود همراه با ذکر دعا و قرآن اين فرزندان را بپروراند و با سرافرازي تحويل جامعه اسلامي بدهد.

سيد جمال از بدو کودکي علاقه عجيبي به مسجد و دعا داشت و هر کجا که مادر به مراسم مراسم دعا می رفت پا به پاي مادر حرکت مي کرد و اگر مجلس روزه خواني و قرآن در خانه بود از تلاش و فعاليت او همگي در شگفت مي ماندند. بسيار مهربان بود و بسيار تلاش گر در تمامي ابعاد زندگي لحظه به لحظه زندگيش را بيهوده نمي گذراند و هميشه در حال آموختن و فراگيري بود يک لحظه راحت نمي نشست و به دنبال اين بود که مشکلي را از مشکلات خانواده و يا دوستان و آشنايان را حل کند .

دوران کودکي را با گذراندن تحصيلات بسيار موفق و عالي طي کرد و در مدرسه مهذب واقع در آستانه دوران ابتدائي را گذراند و دوران راهنمايي را در مدرسه پرتو باز واقع در منطقه آستانه و دبيرستان را در دبيرستان سيد جمال اسد آبادي واقع در شاهزاده قاسم طي نمود.

 همزمان با شروع نوجواني  جنبش مردم برای به ثمر رساندن انقلاب نیز آغاز شده بود و سيد جمال با آن قامت کوچک در کليه راهپيمايي ها و تظاهرات شرکت مي کرد .کتابچه کوچکي از او به يادگار مانده که اولين شعارها را نوشته است و شوق عجيبي نسبت به اين شعارها داشت . با پیروزی انقلاب و باز شدن دوباره مدارس دوران راهنمايي را با موفقيت و نمره بالا گذراند تا اينکه به دبيرستان رفت و براي جبهه بال گشود.

 اولين اعزام به جبهه در سال 1361 تجربه نمود . سيد جمال به مکان اعزام نيرو مراجعه نمود و آنها گفتند هنوز يکسال مانده تا شما بتوانيد به جبهه برويد با دست بردن در شناسنامه خود يک سال سن خود را اضافه کرد تا اينکه بتواند به جبهه برود. نامه هاي بسيار زيادي از جبهه باقي مانده که در تمامي نامه هايش از چند موضوع تکراري صحبت مي کرد اول مي گفت: جبهه به دست امام زمان عجل اله اداره مي شود. در نامه ای دیگر می گفت : امام را دعا کنيد .

در زمان جبهه درس را رها نکرد و دو درس را با هم مي خواند هم درس دبيرستان را و هم درس طلبگي را زيرا ايشان طلبه هم بود در زمان مرخصي هايش به شهر مي آمد يک لحظه صله رحم را ترک نمي کرد با موتور سيکلت به تمامي خواهران و فرزندان آنها سرگشي مي کرد در حد توان مشکل آنها را حل مي نمود هر کسي با هر افکاري که در خانواده بود او را دوست مي داشت هرگز اشتباهات افراد را باز گو نمي کرد آبروي کسي را نمي برد اصلا اهل غيبت و تهمت نبود و هر کجا حرف کسي بود به شدت اعتراض مي کرد مي گفت: حرف خودتان را بزنيد. براي همه الگو بود از خانواده گرفته تا کاسب سر محل ، در برخورد با منافقين به شدت خشم آلود مي شد بطوري که وقتي ترورهاي منافقين در شيراز جان چند نفر را گرفت براي دستگيري منافقين شب و روز نداشت به طوري که خانواده فکر مي کرد او جبهه است که به خانه نمي آيد.


تاملی در زندگی نامه شهيد طلبه سيد جمال ميری

  دوستانش همانند خودش مهربان و با خدا بودند و همه آنها که یک گروه هفت نفره راه انداخته بودند و در لشکر 19 فحر بودند همه شهید شدند آنها معروف به هيئت هفت نفره بودند .
 از سال 1361 تا سال 1364 به طور متناوب در جبهه بود و در عملياتهاي مختلفي شرکت می کرد. در عمليات خيبر از ناحيه سر و دندان مجروح شد. برادر بزرگترش که در ان زمان در جبهه بود به جواد گفت: بيا به مرخصي برو تو مجروح شدي. جواد در جواب گفت: ديشب لوله تفنگم از شليک زياد ترکيد و بايستي حتما امشب هم لوله ديگري از تفنگم ترک بردارد. بايستي بمانم و همراه همرزمانم امشب عمليات کنيم زيرا عمليات خيبر نزديک به يک ماه طول کشيد.

 جبهه هاي او از استان ايلام گرفته تا خليج فارس و درياي عمان ادامه داشت تا آخرين دعوتنامه که از طرف لشکر 19 فجر براي او رسيد يک سري عملياتي ايضايي جهت انهدام عقبه دشمن و سنگرهاي بعثي ها که در خط سوم بودند در کل جبهه ها شروع شده بود ماموريت لشکر 19 فجر طراحي عملياتي در غرب دهلران شيارهاي بيات انجام مي شد و پيرو آن دعوتنامه اين بار به لشکر 19 فجر به عنوان بي سيم چي گردان اعزام شد.

 فرمانده گردان «شهيد ولي نوري»بود و او بي سيم چي فرمانده شده بود. عمليات قدس 3 که از غرب دهلران شروع شد از دو محور 2 گردان به استعداد حدود 400 نفر از دو محور وارد شدند و بايستي از سنگر کمين هاي دشمن و خط اول و دوم مي گذشت تا به عمق 30 کيلومتري خاک دشمن رسيده و قرارگاه فرماندهي بعثيون را منهدم ساخته و باز مي گشتند .عمليات بايستي با زدن ضربه و سپس ترک فوري محل باشد زيرا هدف تاسيسات قرارگاه اصلي و تضعيف روحيه دشمن بود عمليات با سرعت در نيمه هاي شب آغاز شده و بسيار موفق بوده به طوري که زماني که به قرارگاه دشمن مي رسند بعثيون سراسيمه از خواب بلند شده بودند که خود را در محاصره کامل مي ديدند در اين عمليات 35 نفر شهيد شدند که با توجه به انهدام و نابودي چند هزار نفري دشمن قابل مقايسه نمي باشد .

فرمانده ولي نوري پس از اينکه تمامي نيروهايش را به عقب هدايت مي کند و اسرا را به اسارت مي گيرد پس از یک روز در 25 تیر ماه 1364 پای فرمانده ولي نوري به روي يک مين رفته و ترکشهاي ناشي از مين «جمال ميري» را هم همراه با فرمانده اش شهيد مي کند. چند شب بعد از عمليات دشمن جرات وارد شدن به منطقه را نداشته و از همين فرصت بچه هاي اطلاعات عمليات لشکر 19 استفاده مي کنند و جسد چند تن از شهدا از جمله ولي نوري را به عقب مي آوردند و جسد مطهر شهيد عزيز سيد جمال ميري مدت 12 سال بروي ميدان مين مي ماند تا اينکه در سال 1376 توسط گروه تفحص پيدا مي شود و همراه با تمامي شهداي قدس 3 در گلزار شهداي شيراز به خاک سپرده مي شود.

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار