مناجات نامه شهيد جليل شرفی،
شهید جلیل شرفی ؛ خدايا چون خود را در مقابل مرگ مي بينم دوست دارم مرگ را در بغل بگيرم ولي آتش جهنم و غضب تو خيلي دردناک و سخت است.بنده حقير و فقير کوچکت را رحمت کن.
بارالها؛ قلبم را به حضور خود بخوان

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد جليل شرفی در بيستم خرداد سال 1337 در شهرستان فسا در خانواده اي با ايمان به دنيا آمد و در دامان مادري مهربان و فداکار و پدري زحمتکش پرورش يافت . هفت ساله بود که پا به دنياي جديدي به نام مدرسه نهاد و دوران تحصيل خود را با موفقيت و معدل بسيار خوب يکي پس از ديگري پشت سر گذاشت سال چهارم دبيرستان در سطح استان در رشته رياضي با بالاترين معدل رتبه اول شد . جليل بعد از اخذ مدرک ديپلم وارد دانشگاه پلي تکنيک تهران شد و تحصيلاتش را در رشته مکانيک شروع کرد .
 مدت زيادي از شروع تحصيلاتش نمي گذشت که انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد  او در جريانات انقلاب فردي فعال بود . با شروع جنگ تحميلي چندين بار به عنوان بسيجي راهي جبهه هاي حق عليه باطل شد . در سال چهارم دانشگاه درس مي خواند که در سي و يکم خرداد ماه سال 1362 از طريق سپاه پاسداران به جبهه اعزام شد . حدود دو ماه در آنجا خدمت نمود تا اينکه در عمليات والفجر سه در منطقه مهران در چهاردهم مرداد سال 1362 بر اثر اصابت ترکش به بدن در سن  25 سالگي به درج رفيع شهادت نائل آمد . پيکر پاک و مطهرش طي مراسمی با شکوهي در قطعه شهداي فسا به خاک سپرده شد .

متن مناجات:
بسم الله الرحمن الرحيم
بارالها قلبم را به حضور خود بخوان
( 3بهمن ماه 60):خدايا چون خود را در مقابل مرگ مي بينم دوست دارم مرگ را در بغل بگيرم ولي آتش جهنم و غضب تو خيلي دردناک و سخت است.بنده حقير و فقير کوچکت را رحمت کن. خدايا به من چشماني عطا کن که هميشه گناهان بسيارم نصب العين باشد و ديدن اين همه مرا از عيب جوئي ديگران وا دارد. خداوندا کوچکم، به کوچکيم نظر کن نه به بزرگي گناهانم. خدايا شاهد باش که من قدرت بودن يک عمر در راه مستقيمت را ندارم چون نفسم و هوايم غالب و عقلم مغلوب است پس بارالها در لحظات توجه قلب مرا به حضور بخوان.
بپذيرم و شهادت را نصيبم کن
(22 بهمن 1360):امروز و چند تن از فرماندهان در بحبوبه کار زياد نماز جماعت مي خواندند. چقدر لذت بردم در اين مادام جنگ و حمله و گريز چه زيبابا خدا صحبت مي کردند و من حيرت زده زيان کار آن گاه که کارم زياد، عبادتم هيچ، ولي خدايا، بپذيرم و شهادت را نصيبم کن. خدايا اگر اين بنده گنهکارت را نپذيري آن چنان ضجه مي زنم و غصه مي خورم و بر تو گريه و به پيشگاهت انابه مي کنم و مي خوانمت تا پاسخم دهي و چون گدائي هر روز و شب در خانه ات را مي کوبم و آنچنان  مي گريم که ملائک به پيشگاهت شفاعتم کنند.

(26 بهمن 1360)گاهي شهادت و يا فقدان عزيزي چون جرقه ، سکون را بهم مي زند و شور و هيجان مي آفريند و شهادت کشاورز چنين بود. شهيد بايد بر منت بزرگي که خدا بر او نهاده خاضع و شاکر باشد و هرگز بستگان شهيد حق ندارند خون شهيدان را منت بر اسلام و مسلمين بدانند که اين دشمني با شهيد است. در کنار قبر حضرت رضا(ع) خدا را يافتن و ديدن و به او عشق ورزيدن لذتي دارد. بوعلي انسان مخلص ، متواضع و متوکل.
دوست او مي گفت : به هنگام عقب رفتن دشمن از نيسان غمگين بوده که خدايا نکند گلچين از باغ برود و جنگ تمام و گل وجودش بر درخت بماند و بپوسد. ولي بوعلي عزيز در اوان خوشبوئي چيده شد و زينت گلخانه بهشت شد و من که خار اين درخت پر شکوفه ام شادمانم که زماني همنشين اين بلبلان بوده ام. خدايا،تو شاهدي که عشقي عميق به اين عزيزان دارم. با خود فکر مي کردم به بهانه اي همه عزيزان را هنگامي که با ميني بوس عازم مشهد بوديم حسابي ببوسم و ببويم، شايد از بويشان بهره اي جويم. در چهره هاي فرودي و دانشور و ... نور شهادت مي بينم خدايا در دنيا از شاگرديشان و در عقبي از شفاعت شان محرومم نکن.خدايا آروزي بنده ات را برآور.


با دلی پاک وقلبی آماده
(4 اسفند 60)امروز به خاطر شهادت محمد کمي چهره ام باز و گشاده نبود، نکند کسي خيال کند بر از دست رفتن او غمگينم. خدايا تو اين همه را بر من عطا مي کني که قلبم آماده شود و اميدوارم دلم پاک و لايق تو گردد که به درگاهت فرايم بخواني. خدايا تو ميداني که تنها آرزويم شهادت است و تو ميداني که رنجم از دوري عزيزان تو بسيار است، لطفي کن و مرحمتي و اين بنده در خانه ات را مأيوس نکن. تصميم گرفتم عازم جبهه شوم، مي روم که خدا را ببينم و در اين ميان گروهي پاک انديش اين سخن را زمزمه مي کنند که بايد آنجا بود تا خدمت بيشتري کرد و من اينچنين خود را قانع کرده ام که در اسلام کار ارزش ندارد، کار مؤمن ارزش دارد و من که از عمل با ارزش محرومم ناچار بايد کاري کنم که ايمان در قلبم بتابد و آن گاه به کار دست زنم.

ثانياً هرگز باور ندارم که چه در جهت کار ، کار فرهنگي و يا کارهاي ديگر نخبه باشم و بسيارند آنها که صد چندان من کار فرهنگي مي توانند بکنند، چون اگر بگويند گفته هايشان بر دل مي نيشيند چون از دل برخاسته، و در خط هستند و مي جنگند. و ديگر دليلم اينکه خدايا تو مي داني که از بس هوايم را اطاعت کرده ام اگر به زندگي دور از شهادت ها باز گردم جز شقاوت و بدبختي به جائي نمي رسم. خدايا تو شاهدي که هرگاه به دور از هراس مرگ بوده ام طغيان کرده ام که : "ان الانسان ليطغي ان راه استغني"

هر چه رضاي توست
(5/12/60)اميدوارم خاک پر خون نابئه حج من باشد و کعبه را آنجا زيارت کنم، هر چند با اين همه که در خود سراغ دارم پست تر از آنم که خون کثيفم در جويباري ريزد که خون شهيدان ريخته ولي باز به خدا اميدوارم... خدايا هر چه رضاي توست مرا بدان راه بکشان. خدايا در آرزويم ناکامم مکن و مأيوسم مکن، خدايا دوستت دارم،عذرم را بپذير،اي تنها پناهم و اي پناه تنهائيم اي رحمن.

(9/12/60)خدايا مرا در اين جمع نيکو وارد کن و پاک و صادق و پاکترم گردان و پاکيزه خارجم کن و در اين زيستن برايم از نزد خودت محافظي قرار ده که بر من ناظر و مربي و مسلط باشد و در طاعت تو کمکم کند. وقتي با برخي سربازان امام زمان برخورد مي کنم دلم پرواز مي کند. اي امام زمان مرا به سربازيت بپذير و با خونم تطهيرم کن. خدايا آتش غضبت را چنان به من بشناسان که هر سخن ديگر را کوچک بينم و لذت و حلاوت بهشت را چنان بر من بنمايان که زرق و برق دنيا را حقير ببينم و در آخر بار الها در لحظه مرگم از محبتت در دلم بريز تا با دلي به سوي تو و پر از مهر تو بميرم.

 
انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده