وصیت نامه شهيد محمد رضا اسدی؛
شهيد محمد رضا اسدی در وصیت نامه خود می نویسد: و تو اى مادر عزيزم مى‌دانم كه برايت مشكل است، مگر نه تو فرزندانت را بزرگ نكردى كه او را در راه خدا بدهى، پس من مى‌روم پيش آن كسى كه مردم او را مى‌پرستند و براى رسيدن به الله مسابقه مى‌دهند. مادر مهربانم، اميدوارم كه شيرت را حلالم كنى و مقاوم و استوار بتوانى وظيفه مادرى را نسبت به فرزندان ديگرت ادا نمايى.
مسابقه ای برای رسیدن به خدا

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد محمد رضا اسدی در 22 اسفند سال 1336 در شهرستان آبادان در خانواده اي متدين به دنيا آمد . از 7 سالگی به مدرسه رفت. پس از گذراندن مراحل ابتدايي در شهرستان آبادان ، مقاطع بعدي تحصيلي را تا پايان دوره متوسطه با موفقيت پشت سر گذشت ، و موفق به اخذ مدرک ديپلم در رشته علوم تجربي شد .  او در عملياتهاي مختلف از جمله فتح المبين ، بيت المقدس و والفجر مقدماتي که فرماندهي گردان زرهي را به عهده داشت ، شرکت کرد . پس از انجام خدمات بزرگ در جبهه و جنگ در سال 28 مرداد ماه 1362 در محور آبادان اهوازبه شهادت رسید.


متن وصیت نامه:

بسمه تعالى
 فَلْيُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالْآخِرَةِ ۚ وَمَن يُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا (74)
درود به پيشگاه حضرت بقية‌الله الاعظم حضرت ولى‌عصر(عج)ارواحنا له‌الفداء و با درود به قلبم حضرت امام خمينى نايب برحقش امام زمان و فرمانده كل قوا و با سلام به تمامى شهداى راه حق و حقيقت مخصوصا شهداى انقلاب اسلامى ايران كه درخت اسلام را با خون خويش آبيارى كردند.

اراده‌اى قوى

خدا را شكر مى‌كنم كه در زمانى زندگى مى‌كنيم كه بت‌شكن زمان خمينى است و امت آن مردمى هستند كه مطيع امر ولايت فقيه مى‌باشند.آلان كه در حال نوشتن وصيت‌نامه هستم، نزديك به نيمه شب است و منتظريم تا يكى از شبها دستور حمله صادر شود تا رزمندگان اسلام، اين مومنين و مجاهدان فى سبيل‌الله كه در اين روزها شور و هيجان خاصى به آنها دست داده و لحظه‌شمارى مى‌كنند با اراده‌اى قوى مصممند كه بر قواى كفر يورش ببرند و آنها را اولياءشان كه طاغوت است به جهنم بفرستند و ملت مستضعف عراق را از جور و ستم اين كافران از خدا بي خبر نجات دهند.

ابرقدرتها هر روز براى نابودى اسلام نقشه مى‌ريزند
ما آلان در مرحله آزمايش قرار گرفته‌ايم. دين خدا احتياج به جانبازى و فداكارى دارد. بايد خون بدهيم تا اسلام پايدار و جاويد بماند. تمام ابرقدرتهاى جنايتكار كه روزى با هم دشمن بودند و مخالفت‌هاى شديدى با هم داشتند، آلان دست به دست يكديگر دادند و بر عليه انقلاب اسلاميمان دارند  توطئه مى‌كنند و هر روز نقشه مى‌ريزند براى نابودى اسلام و يكى از توطئه‌هايشان اين بود كه صدام اين نوكر حلقه‌بگوش آنها را وادار كردند كه با ما بجنگد. ولى دست خدا بالاتر از دستهاست و خدا خواست كه صدام به اين روز بيفتد. زيرا حيله و مكرشان به خودشان برگشت و دود اين جنگ توى چشم خودشان رفته و آلان هم از اين عملى كه انجام داده سخت پشيمان است و به قول امام هيچ راهى ندارد و تنها راهى كه برايش مانده اينكه خودكشى كند.

پیروزی ازآن ماست
ما رزمندگان به زودى در ايران و جهان به يارى خدا پيروزى به ارمغان مى‌آوريم و ان شاءالله مى‌رويم كه كاخ شوم صدام را واژگون و راه كربلا را به روى مشتاقان زيارت امام حسين(ع) باز كنيم. ولى شمايى كه در پشت جبهه هستيد مسئوليتتان بيشتر از ما است و وظيفه سنگينى را به دوش مى‌كشيد. زيرا هم با منافقان داخلى مبارزه مى‌كنيد و هم با مالتان به جبهه‌ها كمك مى‌كنيد و ما از اين بابت خيالمان راحت است و چون مى‌دانيم پشت جبهه به وسيله شما امت حزب‌الله محفاظت مى‌شد، ما با اراده‌اى قوى و روحيه‌اى خوب با دشمنان خدا مى‌جنگيم و با استفاده از دستورات اسلام، راهمان را به پيش مى‌بريم تا سقوط صدام ان شاءالله

لیاقت شهادت
پدر و مادر عزيز و ارجمندم و همسر عزيزم و برادران و خواهرانم، اگر من لياقت داشتم و خداوند اين سعادت را نصيبم كرد كه در راهش كشته شوم هيچ ناراحت نباشيد. زيرا من امانتى بودم پيش شما كه بايد اين امانت به صاحب اصليش برگردانده شود. پدر و مادر گراميم اميدوارم كه مرا ببخشيد. من كه نتوانستم شكر زحمات شما را بكنم، ان شاءالله خداوند به شما اجر و پاداش اخروى عنايت كند. اگر از دستورات شما گاهى موقع سرپيچى كردم و يا خطايى از من سر زده مى‌بخشيد.

مسابقه ای برای رسیدن به خدا
 و تو اى مادر عزيزم مى‌دانم كه برايت مشكل است، مگر نه تو فرزندانت را بزرگ كردى كه او را در راه خدا بدهى، پس من مى‌روم پيش آن كسى كه مردم او را مى‌پرستند و براى رسيدن به الله مسابقه مى‌دهند. مادر مهربانم، اميدوارم كه شيرت را حلالم كنى و مقاوم و استوار بتوانى وظيفه مادرى را نسبت به فرزندان ديگرت ادا نمايى. هرچند من بنده‌اى گنهكار و روسياهم در درگاه خدا ولى او ارحم‌الراحمين است، شايد با ريختن خونم گناهانم پاك شود.

راه خونبارمان را ادامه دهید
و تو اى همسر عزيزم مى‌دانم كه تو مانند كوه مقاوم و استوارى و از شنيدن خبر كشته‌شدن من مصمم‌تر و با اراده‌تر از هميشه راه خونبارمان را ادامه مى‌دهى. مى‌دانم كه در اين مدتى كه با هم بوديم، خيلى تو را اذيت كردم و نتوانستم شوى خوبى براى تو باشم، از تو مى‌خواهم كه مرا ببخشى و حلالم كنى و فرزندمان و اين پاره جگرمان را طورى تربيت كنى كه در آينده براى اسلام و مسلمين مثمر ثمر باشد. در ضمن اين را نيز بدان كه با كشته شدن من مسئوليت تو دو برابر مى‌شود و بدان كه خدا دارد تو را آزمايش مى‌كند. سعى كن از اين آزمايش الهى موفق بيرون بيايى و با توكل بر خدا كارها را انجام بدهى.

ما نزد خداييم
 مى‌دانم برايت مشكل است، غصه نخور، ما پيش خداييم و اين راهى است كه همه ما بايد آن را بپيماييم تا به هدف خود برسيم.
از برادران و خواهرانم مى‌خواهم كه راه اسلام را بروند و مبادا خداى ناكرده از اين راه خارج شوند كه نفرين ابدى شامل حالتان خواهد بود. قرآن را حتما بخوانيد و در مجالس مذهبى شركت نماييد. نمازجمعه را فراموش نكنيد و واجبات را حتما به عمل آوريد. در پايان از برادرم رضا مى‌خواهم كه اگر من كشته شدم در زادگاهم ازاوقات آبادن مرا نزد برادران شهيدم بخاك بسپارند  

از خداوند برايم طلب مغفرت نمايید

از آقاى آتشكده و خانواده محترمشان مى‌خواهم اگر بدى از من ديدند مرا حلال كنند و به بزرگوارى خودشان ببخشند و از تمام اقوام و خويشان مى‌خواهم كه اگر نسبت به هركدامشان بدى كرده‌ام ببخشند. در پايان اگر به برادران پاسدار اشاره‌اى نكردم بخاطر اين است كه من كوچكتر از آنم كه بخواهم براى آنها پيامى داشته باشم. زيرا الحمدلله آنها خودشان اگر هستند براى جامعه‌مان و پيامهايى كه امام مى‌دهند ان شاءالله عمل مى‌كنند و عمل خواهند كرد
كوچك همه شما
 محمدرضا اسدى - 17/11/61


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده