خاطره خودنوشت شهيد محمد کريم مقامی؛
شهيد محمد کريم مقامي در دفتر خاطرات خود می نویسد: چه بنویسم از صحنه ای که اتفاق افتاد از زمین تیر و از آسمان آرپی ... ، خمپاره و منور که شب را هم چون روز کرده بود. قرار گرفتیم می بارید صحنه بسیار بسیار جالب و برای بعضی ها هولناک بود.
منورها تاریکی شب را روز کرده بود

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد محمد کريم مقامي در سال 1334 در روستاي جنت آباد سه کيلومتري آباده در يک خانواده کاملا مذهبي متولد شد.

 در روستا مدرسه ای نبود و محمد کریم مجبور شد دوران ابتدایی خود را در مدرسه عنايت آباد روستای مجاور بگذراند . بعد از اتمام دوره ابتدائي به علت علاقه شديدش به کشاورزي و فنون مکانيکي وارد هنرستان آباده شد و ديپلم مکانيک ماشينهاي کشاورزي را اخذ نمود .
 پس از اخذ ديپلم وارد انسيتو تکنولوژي رشت (لاکان) شد و مدت دو سال را نيز به تحصيل در آنجا پرداخت و موفق به دريافت فوق ديپلم مکانيک ماشينهاي کشاورزي شد . از آن پس دوران سربازي را با عنوان سپاهي ترويج در يکي از روستاهاي اردکان فارس به نام سرتلي سپري کرد . با آغاز جنگ تحمیلی، در سال 1361 به جبهه رفت. وی سرانجام در یکم شهریور ماه 1361 در ساعت 5:10 صبح در عمليات رمضان در جبهه کوشک بر اثر اصابت تير به قلب با نداي يا مهدي در جلو درب سنگر به شهادت رسید.


متن خاطره خودنوشت؛
خط دفاعی عراق
 ساعت 2 بعدازظهر روز 29مرداد1361 از خط دوم جبهه که حدود 50 کیلومتر در خاک عراق است و از مستحکم ترین خط دفاعی عراق بوده که در عملیات رمضان به دست رزمندگان اسلام فتح شده به خط مقدم که حدود 500 متر جلوتر از این خط می باشد اعزام شدیم. ناگفته نماند که تمام خط دفاعی عراق به نام دژ می باشد که تنها لطف پروردگار و فرماندهی مستقیم امام زمان ( عج ) باعث فتح آن گردیده و بس. باید گفت که این دژ از کلیه امکانات برخوردار بوده و به عرض 5 متر و ارتفاع حدود 6-7 متر می باشد
 که در سقف وسط آن کانالی کنده شده و از طرف کتال به دیده بان و سنگر استراحت از پشت دو شبیه است در پشت دژ لانه های تانک و نفربر مستقر بوده که اگر این دژ دست برادران رزمندگان ما می شد و پر قدرت ترین ارتش دنیا نمی توانست آن را تسخیر کند ولی عنایت پروردگار و خون و ایمان عزیزان ما باعث تسخیر آن گردید .

آتش سنگین دشمن
بالاخره در سمت، ساعت سه بعد از ظهر جمعه 29 مرداد 1361 در جای مشخصه خویش مستقر شدیم. بعد از صرف شام با یکی از برادران با حمل یک تیر بار به سنگر نگهبانی رفتم که با شلیک چند تیربار از کار افتاد. برادرم جهت تشخیص ... و ترمیم آن به سنگر فرماندهی بازگشت درست ساعت 8:45 دقیقه شب بود که مورد تهاجم و آتش سنگین دشمن قرار گرفتیم.

منورها تاریکی شب را روز کرده بود
چه بنویسم از صحنه ای که اتفاق افتاد از زمین تیر و از آسمان آرپی ... ، خمپاره و منور که شب را هم چون روز کرده بود. قرار گرفتیم می بارید صحنه بسیار بسیار جالب و برای بعضی ها هولناک بود.

رمز یا مهدی ادرکنی
 گلوله های خمپاره بود که آرپی چی در چند متری سنگر می خورد و صدای ترکش آن زوزه کشان از چند طرف ما گذشت ما که تنها با اتکای به خدا و ایمان و رمز یا مهدی ادرکنی خبر دیگری نداشتیم با شلیک چند گلوله هوشیاری خود را به دشمن اعلان کردیم.

شور و هیجان در سنگرها
 در بعضی از سنگرها آن چنان شور و هیجانی دیده می شد و انسان دوست و دشمن زیر آن همه آتش سنگین بدون در نظر گرفتن آن همه تیر به طرف دشمن حرکت کند . زیرا یاد خدا در قلب ما آرامش می داد و می دانستم که لطف و دعای امام امت و مردم و فرماندهی امام عصر و مردم شهید پرور و پدر و مادر همسر و دیگر خویشان و دوستان حامی بود سنگینی آتش تا ساعت 10 شب جمعه به طول انجامید و کمی بعد از آن قدری کم شده
 این شب با لطف و عنایت پروردگار و وساطت امام زمان ( عج ) با چند مجروح و شهید به صبح رسید

آتش خمپاره دشمن

 اکنون ساعت 4 بعد ازظهر شنبه 30 مرداد 1361 می باشد و آتش خمپاره دشمن شروع شده ببینم یکی از برادران سراسیمه می آید بعد صدا می زند برادر برادر لطف کنید آمبولانس که سه تن از برادران مجرود در اثر ترکش خمپاره مجروح شده اند در پنج دقیقه بعد از ساعت چهار برادران مجروح به اورژانش منتقل شدند.

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده