مروری بر زندگی نامه شهید اصغر منوچهری؛
او پس از دو سال اقامت در شيراز به ارسنجان رفت . در اين موقع مبارزات بر عليه رژِيم شاهنشاهي به اوج خود رسيده بود و او در دانشسراي مقدماتي لار که بود سعي مي کرد دانشجويان را نسبت به جنايات رژيم آگاه کند.
دانشجویی مبارز

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید اصغر منوچهری در 15 فروردین سال 1339 در خانواده مذهبي دیده به جهان گشود.
گرچه اصغر در خانه اي محقر از لحاظ مادي به دنيا آمد، اما کانون خانواده اش مرکز علم و ديانت بود . تا جائي که پدربزرگش افتخار خادمی مسجد جامع را به عهده داشت اين شيفتگان راه حسين در دامن چنين خانواده هاي ديده به دنيا گشود.


تارپود قلبش با روحانيت اجين بود
 سال 1345 با شور اشتياق فراوان راهي دبستان عسکري ارسنجان شد در تابستان سالهاي 48 و 49 در سن هشت سالگي مجبور شد که به نحوي پدرش را در خرج و مخارج زندگي کمک کند. او هر روز به کوه مي رفت و پشته اي هيزم بر دوش خويش مي نهاد و به طرف خانه مي آمد تا شايد توانسته باشد زحمتي را از دوش پدرش کمتر کند . اصغر علاقه وافري به روحانيت داشت گوئي که تارپود قلبش با روحانيت اجين بود . هميشه در مسجد جامع ارسنجان پاي منبر روحانيون می نشست.
 در پنج سال ابتدائي يکي از مستعدترين دانش آموزان بود و همکلاسهايش را در مسائل درسي ياري مي داد. سال 1351 پس از اتمام دوران پنج ساله ابتدائي قدم به مدرسه راهنمائي گذاشت. او عشق و علاقه زيادي به درس بخصوص رياضيات و مسائل ديني و مذهبي داشت که افتخار شاگردي «محمدرضا ستايش» را پيدا کرد که همانگونه که در وصيت نامه اش اشاره کرده است، محمد رضا اولين کسي بود که جنايات شاه را براي او همکلاسی هايش برملا کرد.

دانشجویی مبارز

تلاش برای یک لقمه نان حلال
اصغر در هر زمان سعي داشت که بار مشکلات زندگي را از دوش پدرش کمتر کند و هزینه مدرسه را خودش پرداخت کند. در تابستان به کار بنائي مشغول شد. دستان نرم و لطیفش در اثر کار و تماس با بیل و سیمان و ... چنان پینه بسته بود که وقتی با وی دست می دادی برندگی را لمس می کردی. ماه مبارک رمضان که مصادف با تابستان بود با دهان روزه به کار بنایی مشغول بود. تشنگی و گرسنگی را در فصل تابستان به سختی تحمل می کرد و جسمش نحیف و لاغر می شد ولی شهد و لذایذ عقبی را بر دنیای آنی ترجیح می داد. تحصيلات ابتدائي و راهنمائي را با موفقيت چشمگيري به اتمام رساند . در دبيرستان ابوذر شيرازی در رشته رياضي فيزيک ثبت نام نمود و بيشتر اوقات خود را در انجمن اسلامي دبيرستان می گذراند


دانشجویی مبارز
او علاقه زيادي به شغل معلمی داشت. پس از دو سال اقامت در شيراز به ارسنجان رفت و در کنکور ورودي دانشسراي مقدماتي شرکت کرد. در اين موقع مبارزات بر عليه رژِيم شاهنشاهي به اوج خود رسيده بود و او در دانشسراي مقدماتي لار که بود سعي مي کرد دانشجويان را نسبت به جنايات رژيم آگاه کند. هميشه در تظاهراتي که برپا مي شد شرکت می کرد.  پس از سپري شدن تحصيلات دانشسرا که به عنوان دانشجوی ممتاز شناخته شد به زادگاهش بازگشت و شغل شريف معلمي ای را آغاز کرد. او به جز کتب های درسی  دانش آموزان را با آیات قرآن و نهج البلاغه آشنا می کرد. پس از پايان کلاسهاي تابستاني در ابتداي سال تحصيلي آموزگاري کلاس اول دبستان شهيد اصغر ابراهيمي را به عهده گرفت.


دانشجویی مبارز

شروع سال تحصيلي 61 ـ 60  سمت مربي در رشته ديني و قرآن مدارس ابتدائي و راهنمائي به او محول شد. چند ماهي از سال تحصيلي نگذشته بود که به نداي رهبرش لبيک گفت و روانه جبهه جنگ حق عليه باطل شد و در حمله بستان طريق القدس شرکت کرد . در اين حمله چند تن از ياران با وفاي هميشگي خويش چون معلم شهيد تقي جوکار و دانش آموز فعال عضو انجمن اسلامي دبيرستان شهيد عليرضا اسکندري مصطفي صبري که به لقاءالله پيوستند را از دست داد .
پس از بازگشت از جبهه به جاي اينکه چند روزي استراحت کند احساس مسئوليتي که نسبت به تداوم راه شهيدان داشت با شور و هيجان فراوان به سر کلاسهاي درس مي رفت و از حماسه آفرينان جبهه سخن مي گفت. او جاذبه اي بس عجيب داشت و خاص و عام را شيفته خود مي کرد.


راهی آگاهانه
وی در وصیت نامه خود می نویسد:
و شما پدر و مادر عزيزم : من اين راه را با آگاهي و شناخت کامل انتخاب کردم البته هر چند از دست دادن فرزندي که با زجر و زحمت بزرگ شده براي شما مشکل است ولي به خاطر خدا صبر و استقامت داشته باشيد که خدا با صابران است اين را من خودم مي دانم که نتوانستم فرزند خوبي براي شما باشم و قدر زحمت شما را ندانسته ام و ليکن از شما مي خواهم که به بزرگيتان مرا حلال کنيد زيرا اگر حلالم نکنيد من فقط شاهد جنايات صدام هستم نه شهيد اجردار .

معلمی خلاق
 اصغر علاوه بر کلاسهاي درس و ديني جهت تقويت فکر و جسم دانش آموزان آنها را به تفریح مي برد و در آنجا دانش آموزان را به آثار خلقت و نعمتهاي خدا آشنا مي کرد. او هر روز صبح زود با جمع آوري ضمن تدريس قرآن آيات را براي آنها معنا مي کرد . در ابتداي سال تحصيلي 1361 در حين اينکه کلاسهاي محوله خويش را اداره مي کرد مسئوليت نهضت سوادآموزي ارسنجان را به او سپرده شد. او روزها را در روستاها بدون هيچگونه دريافت وجه مادي به نيت قربه الي الله وظيفه انقلابي خويش را انجام مي داد . در همين اثنا بود که اتهامات پي در پي به وي زده شد و هيچگاه اين بزرگوار سر به ابرو خم نياورد اعمالي انجام مي داد که انسان را به خدا نزديکتر مي کرد .
او در 24 تیر ماه 1361 در ماه ضيافت الله به فرمان امام اين اسوه تقوا و عدالت لبيک گفت و با سمت فرماندهي تيپ 106 روانه جبهه شد . وی سرانجام در سوم خرداد ماه 1361  به درجه رفيع شهادت نائل آمد  .

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده