نامه ای از شهيد "عبدالشهاب ميری"؛
شهيد "عبدالشهاب ميری" در نامه ای می نویسد: ؛مادرجان اصلا نگران حال من نباشيد. ما از تيررس دشمن بدور هستيم وحال همه بچه ها خوب و همه سالم هستيم...
در تیر رس دشمن!

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "عبدالشهاب ميری" هشتم آبان ماه 1343 در احمدآباد واقع در شهر خون گرم آبادان در خانواده اي مؤمن و مذهبي از قشر متوسط جامعه ديده به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا پايان دوره راهنمايی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی همراه با  خانواده به شهرستان بوشهر رفت و در آنجا سکنی گزیدند.
18 ساله بود که عازم خدمت سربازی شد. او خدمت سربازي خود را در مناطق مختلف جنگي و مرزي با عنوان آر پي جي زن گذراند و خدمتش را به پايان رساند و نزد خانواده بازگشت.
 مدتی گذشت دلش آرام و قرار نداشت و قلبش برای جبهه می تپید. ولي اين بار پدر مخالفت کرد و او به هر صورت که بود دوباره رضايت پدر را جلب کرد و با خانواده خداحافظي کرد و راهي جبهه شد و از آنجا که خدمت سربازي را طي کرده بود و آر پي جي زن بود با همين مسئوليت دوباره در خط مقدم حضور يافت و عشق به شهادت سبب شد تا به آرزوي ديرينه خود برسد و سرانجام در 25 اسفند سال 1364 به شهادت رسید.


متن زیر نامه ای است از شهيد "عبدالشهاب ميری" به خانواده که به قلم خود شهید به رشته تحریر در آمده است:

بسم الله الرحمن الرحيم / وقاتلوهم حتي لاتکون فتنه واعدلهم مستطعتم من قوه . به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان وبا سلام ودرود برپيشگاه امام زمان(عج) و نايب برحقش خميني بزرگ و با سلام برامت هميشه در صحنه ايران و با سلام برمادران که جوانان خود را راهي جبهه حق عليه باطل مي کنند.

مادرم نور چشمم
 خدمت مادر عزيز و نور چشمم سلام عرض می کنم و اميدوارم که هميشه در زندگی موفق باشيد و اگر جوياي حال اين بنده گناه کار باشيد الحمدالله سلامتي برقرار است و به دعاگوئي شما مشغول مي باشم.

در تیر رس دشمن!
مادرجان اصلا نگران حال من نباشيد مادر جان ما از تيررس دشمن بدور هستيم وحال همه بچه ها خوب و همه سالم هستيم مادرجان سعي مي کنم بروم پيش پدرم سري بزنم ديگر وقت شما را نمي گيرم.

راهی دور قلبی نزدیک

 سلام پدربزرگ عزيزم ميرزا عباس و سلام دائيم، عمه ام  وسلام عمويم  وزن عمويم وسلام خاله عزيزم و کليه اقوام از بزرگ تا کوچک برسانيد وسلام برار بزرگوارم عبدالله وسلام خواهر عزيزم معصومه و فرح و فرشته و سلام برادر مهربانم وهاب و محمود وسلام خواهر عزيزم فاطمه را خيلي خيلي برسانيد و خودم از راهي دور و قلبي نزديک دست و صورتت مي بوسم.

 مادرجان سلام محمد نوذري وکليه دوستان را برسانيد ودر ضمن همراه با اين نامه يک نامه ديگر هم هست که متعلق به دوست عزيزم غلام حسين مي باشد بدهيد محمود يا وهاب ببرد خانه شان .والسلام در ضمن مواظب مرغ عشق ها باشيد.


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده