خاطره روزنوشت شهید عسکر زمانی «9»؛
شهید "عسکر زمانی" در دفتر خاطراتش می نویسد: الان من توی این فکر هستم که یک سال دیگه که این دوره تمام می‌شود چقدر ناراحت‌کننده هست و می‌دانم همان طور که دوران مدرسه را به راحتی از دست داده‌ام
وقت را از دست ندهید
به گزارش نوید شاهد فارس، شهید "عسکر زمانی" در 11 بهمن ماه 1372 در روستای تیرازجان از توابع شهرستان ممسنی و رستم دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در زادگاهش تا مقطع دیپلم با نمرات عالی گذراند.
پس از دوران تحصیلی بی درنگ به خدمت مقدس سربازی رفت و در پادگان 07 کازرون مشغول آموزش گردید. چند ماهی از خدمت نظام وظیفه نگذشته بود که در دانشگاه سراسری «مهندسی برق» و دانشگاه امام حسین (ع) پذیرفته شد. او با علاقه ای که به ولایت داشت دانشگاه امام حسین(ع) را برگزید. وی سرانجام در 16 بهمن ماه 1394 در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه به شهادت رسید.

 متن خاطره روزنوشت:
7 مهر ماه 1392 / یک‌شنبه ساعت 14:01 / جمعه شب حدوداً ساعت 20:30 توی حسینیه‌ بهاءالدین مراسم عزاداری برگزار شد که بهره‌ی خوبی برداریم. از خدا به خاطر این که من را وارد چنین مکانی کرد کمال تشکر را دارم و از خدا می‌خواهم که کمک کند تا شکر چنین نعمتی را در حد توان خود به جا بیاورم.
و از خداوند درخواست دارم تا مرا یاری کند تا چنین نعمتی را به راحتی از دست ندهم و همواره کمال استفاده را از این نعمت داشته باشم.

دوران ها را از دست ندهید

الان من توی این فکر هستم که یک سال دیگه که این دوره تمام می‌شود چقدر ناراحت‌کننده هست و می‌دانم همان طور که دوران مدرسه را به راحتی از دست داده‌ام و حالا توی فکر آن دوران هستم این دوره هم می‌گذرد (درست هست که استفاده‌ای که از این دوره می‌برم شاید تا حد توان خودم هم باشد اما بعد از تمام شدنش باز هم ناراحت می‌شوم.)

شیطان نمی تواند مرا فریب دهد

امروز یه کم حال و هوای خانه را دارم. درست هست که این حال و هوا به من فشار آن‌ چنانی وارد نمی‌کند اما فکر کردن به خانه و حال و هوای خانه خوشی خودش را دارد.
این چند روزه که یه کم عبادت ظاهری خود را از قبل بیش‌تر کرده‌ام، شیطان از راهی وارد شده و به من تلقین می‌کند که چقدر عبادت می‌کنم و از این طریق می‌خواهد مرا زمین‌گیر کند که به فضل خدای متعال این حربه‌ی شیطان بر باد فنا خواهد بود و من را نخواهد توانست فریب دهد. از خدای متعال عاجزانه این درخواست را دارم که شیطان را همیشه ناکام بگذارم و به راهی که به صلاح من است حرکت کنم.
امروز ورزش بود که به نظر من خیلی خوب بود. اما بچه‌ها این نظر را داشتند که اگر توی این گردان بمونیم خیلی سخت می‌گذرد اما من دلم می‌خواهد توی همین گردان بمونم. ان شاءالله.

عملیات باتلاق

11مهر ماه 1392/ پنج‌شنبه ساعت حدود 1 در حال حاضر در اردوگاه به سر می‌بریم که هر شب ساعت 3 بیدار شدیم و بعد از بیدار به این‌جا آمدیم. الان چون وقت ندارم حال و احوال الان خودم را می‌نویسم.
گفتن که اردوگاه فردا صبح به اتمام می‌رسد و همین طور تا چند 10 دقیقه دیگر عملیات آموزشی باطلاق را داریم. تازه نهار خود را میل کرده‌ایم تا قبل از امروز آرام بودم ولی الان یه کم دلم گرفته.
شرح اردوگاه را هر وقت که وقت کردم را به طول کامل می‌نویسم و اگه عمری باقی باشه از خداوند منان آن را خواهم که به صلاح من باشد هر چند که بهم سخت بگذرد و آن را خوش نداشته باشم. وقت باقی مانده را اگه بشود می‌خواهم بخوابم.

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مزکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده