نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

آرشیو کامل
فرهنگی-هنری
فراخوان مسابقات قرآن کریم ویژه خانواده های شهدا و ایثارگران/ اطلاعیه
مسابقات قرآن کریم ویژه خانواده های شهدا و ایثارگران در بخش های ترتیل ، حفظ ، تفسیر، مفاهیم برگزار می شود. علاقه مندان می توانند تا بیستم دی ماه در بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان های استان فارس ثبت نام کنند.
معرفی کتاب «سرریزون»
داستان این کتاب به زندگی و شهادت جوانی روستایی به نام علی شیر شفیعی اختصاص دارد که در سحرگاه ۱۳۶۶ بعد از دو شبانه روز جنگیدن با کماندوهای لشکر گارد ریاست جمهوری عراق، با شلیک تانک عراقی، در تپه «ریشن» به شهادت می رسد.
آرشیو

کارشکني و خيانت در اين نظام، اعلام جنگ با اسلام و امام عصر عجل الله است / متن کامل وصیت نامه «شهید محمد رضا عقیقی» + دستخط

از تهديد و ارعاب هيچ قدرت شرقي يا غربي به خود هراس راه مدهيد که : با وحدت اسلاميتان با وحدت کلمه تان و با اطاعت از مقام مقدس رهبريت و بالاتر از همه با توکل به خداي قادر متعال و توسل به معصومين عليه السلام در مقابل تمام ظلمها و ستمها و قدرتهاي پوشالي ظاهر زيبا و تمام دسيسه ها و مکرها و .... بایستيد .
تا آخرين لحظه براي هدفم که جز راه الله نيست مقاومت خواهم کرد + دستخط شهید

تا آخرين لحظه براي هدفم که جز راه الله نيست مقاومت خواهم کرد + دستخط شهید

دوستان عزيز شما نمي دانيد که در اين جا چه لاله هايي از جوانان به وسيله اين بمب هاي شرق و غرب به ياري اين ايادي و نوکر صفتان واژگون مي شود شما نيستيد که ببينيد چه خواب هاي شيريني بوسيله خمپاره هاي اين بعثيون نامردان پرپر مي شود و یا ديگر از خواب بيدار نخواهند شد...

خاطره خودنوشت از شهید مهدي اثني عشري؛ آن 20 تومان ماجرا ساز

بچه ها هم قبول کردن و همه به خانه رفتند تا ناهار بخورند و يک ساعتي ديگر همه سر کوچه جمع بشوند. ساعتي بعد، حدودا 25 نفر سر کوچه جمع بودند و توي جيب هر کدامشان يک چاقو زنجير يا پنجه بُکس يافت مي شد.حتي چند نفرشان که به قول معروف خيلي خر بودند چوب و چماق و دسته بيل و لوله لاستيکي و ميله آهني همراه خود آورده بودند. با اصرار من و چند تا از بچه هاي ديگر آنها که چوب و چماق همراه خود آورده بودند وسايشان را در خانه گذاشتند تا آبرويمان نرود و سپس به طرف مسجد راه افتاديم.
دو خاطره خودنوشت از « شهید امان الله عباسی » / می خواهم با حوريان بهشتی ازدواج کنم

دو خاطره خودنوشت از « شهید امان الله عباسی » / می خواهم با حوريان بهشتی ازدواج کنم

ساعت 8 شب بود که برادر عزيزم آقاي «پردل» پس از اتمام کار روزانه ( تعمير خط تلفن ) به سنگر آمد و برادران براي رفع خستگي شروع به مزاح کردند از جمله از «غلام پردل» سؤال کردند. چرا بعد از 32 سال ازدواج نمي کني؟...