نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

امتحان پایان ترم

امتحان پایان ترم

دوست شهید "محمدمهدی فریدونی" در خاطره ای می گوید: «جارو‌ به‌ دست‌ مغازه‌ را‌ تمیز‌ می‌کردم‌ که‌ محمد مهدی‌ خندان‌ و‌ خوشحال‌ سر‌ رسید.‌ نگاهی‌ به‌ ساعت‌ کردم‌ و‌ گفتم:‌ تو‌ مگه‌ امتحان‌ نداشتی؟...»‌ متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
21 رمضان و چهره زیبای مسعود

21 رمضان و چهره زیبای مسعود

شهيد "مسعود مظفری" سال چهارم دبیرستان بود که عازم جبهه شد. همرزمش در خاطره ای می گوید: «شب ۲۱ ماه مبارک رمضان بود در مقر تیپ المهدی در حال خواندن دعا بودیم. یکی از برادران استهبان گفت مسعود مظفری هم به دعا آمده. با دوستان پیش مسعود رفتیم...» متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره| سنگر سنگی و سرمای جان فرسای کردستان

خاطره| سنگر سنگی و سرمای جان فرسای کردستان

همرزم شهید "مسعود مظفری" درخاطره ای می گوید: «شب بود. سنگر سنگي در سينه کوه توسط "مسعود" ساخته شده بود. وقتی کف سنگر می نشستیم هنوز مي بايست سر خود را خم می کردیم تا از تیر رس دشمن در امان باشیم...» متن کامل این خاطره را در نوید شاهد بخوانید.
بابا خون داد

بابا خون داد

همسر شهید "مهدی ظل انوار" در خاطره ای می گوید: بار آخری که می خواست به جبهه برود، دلم بد جور گرفته بود و شور میزد. اصلا ً دوست نداشتم برود. دنبال بهانه ای برای نگه داشتنش بودم... متن کامل خاطره این شهید بزرگوار را در نوید شاهد بخوانید.
یک عکس، یک لبخند

یک عکس، یک لبخند

همرزم شهید "محمد اسلامی نسب" در خاطره ای می گوید: چند روزی مانده بود به عملیات کربلای چهار، که گردانهای لشکر فجر در کنار امامزاده «زید» در حوالی شوشتر مستقر شده بودند، برای آموزش، در دفتر ستاد نشسته بودیم که برادر امیری، مسئول سمعی و بصری لشکر وارد شد، پیش من نشست و گلایه کرد... متن کامل این خاطره را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره ای از شهید حاج

خاطره ای از شهید حاج "منصور خادم صادق" | تربیت اسلامی

برادر شهید حاج "منصور خادم صادق" در خاطره ای می گوید: نوجوان که بود به کلاس موسیقی و تئاتر در کتابخانه پارک ولیعصر (عج) می رفت. خدا رحمت کند برادر بزرگ ما «آقا اسماعیل»، سراغ منصور را گرفت: « گفتیم رفته کتابخانه!»... متن کامل خاطره را در نوید شاهد بخوانید.