نوید شاهد | فرهنگ ایثار و شهادت

جانبازی از عملیات والفجر هشت

جانبازی از عملیات والفجر هشت

شهيد عبدالنبی ميرزائی در دفتر خاطرات خود می نویسد: شب چهارشنبه در مقر شهيد دست بالا در گتوند ، در واحد آموزش نظامي همزمان با رفتن برق و واحد به وسيله چراغ فانوسي داشتم مطالعه مي کردم در حين مطالعه برادري وارد اتاقم شد...
دیدار خانواده بعد از 47 روز

دیدار خانواده بعد از 47 روز

شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: بچه ها خوشحال از اين که بعد از 47 روز خانواده اشان را مي بينند. عصر جمعه از پادگان خارج شديم و شنبه به سوي داراب حرکت کرديم.

"خاطراتی که دیگر تکرار نمی شود"

شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: نماز صبح را با هر چه با شکوه تر در اردوگاه آنها برگزار کرديم. بعد از نماز با برادران و مربيان نظامي مصافه کرديم. يعني روي همديگر را بوسيديم. واقعاً چه روزي مي دانستم اين روزها ديگر نمي آيد.
خاطره خودنوشت شهيد ناصر يزدان دوست (3)

خاطره خودنوشت شهيد ناصر يزدان دوست (3) "تخریب چی"

شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: يک روز ظهر نماز تمام شده بود و دعاي وحدت مي خوانديم که برادران نظامي در ماشين آشپزخانه بودند و ريختند داخل نماز خانه باز همان آش و همان کاسه. تير جنگي و گاز اشک آور موجود بود تا حالا من هم گاز اشک آور نخورده بودم...
گاز اشک آور

گاز اشک آور

شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: شب ساعت 10 الي 11 بود که ريختند داخل آسايشگاه با تير جنگي و گاز اشک آور بچه ها همه هجوم آوردند من هم زود پريدم و رفتم ولي مي داني چه چيزي برايم مهم و خاطره است همان موقع پا برهنه بودم زمين سرد و يخ زده بود.
عبورگاه شهدا

عبورگاه شهدا

شهيد ناصر يزدان دوست در دفتر خاطراتش می نویسد: ساعت 8 به سپاه رسيدم تمام برادراني که قرار بود با هم به آموزش برويم بودند و با آنها آشنا شدم. واقعاً بچه هاي خوبي بودند با يک روحيه شادي. بعد از آن مدت ها که پشت در آموزش نشسته بودند حالا مي خواهند وارد يک جاي مقدس که عبورگاه شهدا است بروند...