22 اسفند روز بزرگداشت شهدای گرانقدر
من وظيفه داشتم كه اسلحه ا زدست افتاده برادرم عبدالمهدى را برزمين نگذارم و تا آخرين قطره خونم از اسلام دفاع مى كنم دوستانم شما اميد امام هستيد اسلحه شهدا را به زمين نگذاريد و از فرصتى كه در اختيارشان گذاشته شده كمال استفاده را بكنيد و بدانيد كه هر عاشقى منتظر همين روزهاست...
بسم الله الرحمن الرحيم
شهيد محمد اسماعيل خرمدل در مورخه15/12/1345در شهرستان جهرم در خانه اي محقر و خانواده اي مذهبي پا به عرصه وجود هستي گذاشت و در دامن پاک مادري مؤمنه و در دست پدري با ايمان پرورش يافت و در سن شش سالگي پا به محيط مدرسه نهاد،هر چند که جو مناسب با اخلاق وي نداشت ولي با تربيتي که شده بود  و با شوق و استعدادي که داشت دوران ابتدائي خود را در  مدرسه قائم مقام به پايان رسانيد و سپس پا به مرحله عمومي دوره راهنمامي در مدرسه شهيد منصور محبوبي گذاشت و اين دوره را با موفقيت گذراند و همزمان با تحصيلات وي کشور جمهوري اسلامي ايران مورد تاخت و تاز منافقين و هجوم ناجوانمردانه صدام نوکر آمريکا قرار گرفت.شهيد محمد اسماعيل خرمدل با آن شوقي که داشت و شيفته خدمت به جامعه بود به بسيج سپاه پاسداران انقلاب اسلامي جهرم رفت و عضو آن ارگان دولتي نظامي گرديد و به فعاليت گسترده خود ادامه داد و در فعاليتهاي گروههاي مقاومت و اردوهاي بسيج شرکت مي نمود و شهيد محمد اسماعيل پس از آن تمايل يافت که فرصت مناسبي بدست آورد و به جبهه هاي حق عليه باطل برود،هرچند که بيش از 15سال نداشت او همچون پرنده اي بود که هر لحظه انتظار آن داشت که راه برايش آزاد شود و بسوي خداي خود بشتابد،شهيد محمد اسماعيل سال آخر دوره راهنمايي را مي گذراند که در مورخه 8/10/61 با عشق به الله پا به جبهه ها گذاشت و به قول خودش پا به جبهه انسان سازي گذاشت،او از همان لحظه جبهه را خالي نساخت و مي گفت تا پيروزي زرمندگان در جبهه ها خواهم ماند و او هر از مدتي به مرخصي مي آمد و دوباره عازم مي شد و چنان متحول شده بود که وقتي به مرخصي مي آمد مثل آن که به زندان آمده بود و دوباره به جبهه ها اعزام مي شد،شهيد محمد اسماعيل در عمليات پيروزمندانه والفجر شرکت نمود که بر اثر ترکش از ناحيه پا زخمي شد و مدت يک ماه و در بيمارستان تبريز بستري بود که خانواده اش از وي اطلاعي نداشتند و سپس به جهرم آمد و پس از بهبود يافتن دوباره عازم جبهه ها شد و همچنان در تيپ المهدي براي خدمت خود براي اسلام و قرآن ادامه ميداد تا زمانيکه در عمليات گسترده و ظفرمندانه خيبر شرکت نمود و در روز 22/12/62جان خود را به جان آفرين تقديم کرد و به آرزوي ديرينه اش رسيد و به خداي خود لبيک گفت و با خون خود اسلام عزيز را بيمه نمود.شهيد محمد اسماعيل خرمدل داراي خصوصيات اخلاقي بارزي بود.او هنگام عبور از معابر متين و با متانت راه مي رفت و سر خود را پائين مي انداخت،او حجاب چشم و گوش خود را رعايت مي نمود و از گناهان پرهيز مي نمود.به ديگران سلام مي کرد و به نماز جماعات و جمعه حاضر ميشد تا آنجائيکه هر روز صبح زود به نماز جماعت در امامزاده اسدالدهر حضور مي يافت و امر به معروف و نهي از منکر در هر زمان که بود انجام ميداد و مردم و خانواده اش از غيبت و محرمات اکيداً باز مي داشت و در مجالسي که غيبت مي شنيد تذکر ميداد و اگر به حرفش ترتيب اثر نمي دادند از آن جلسه بلند ميشد،شهيد محمد اسماعيل هر روز پس از نماز فجر زيارت عاشورا و دعاي جوشن کبير مي خواند و قرآن تلاوت مي کرد و بيشتر شب ها نماز شب بر پاي مي داشت و در دل شب با خداي خود راز و نياز مي کرد و آنقدر دعا و گريه کرد که خدا دعاي او را اجابت نمود و به سوي خودش خواند.روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

بسم الله الرحمن الرحيم من المؤمنين رجال صدقو ما عاهدوالله عليه فمهنم من قضى نحبه ومنهم من ينتظر و ما بدلو تبديلا برخى از آن مؤمنان بزرگ مردانى هستند كه به عهد و پيمانى كه با خدا بستند كاملا وفا كردند پس برخى برآن عهد ايستادگى كردند تا براه خدا شهيد شدندوبرخى به انتظار مقاومت كرده وهيچ عهد خود را تغيير ندادند «قران كريم سروه احزاب آيه 23»انا لله و انا ا ليه راجعون
بنام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و بنام خدا وبا سلام به رهبر عزيز آن شير پير آن ابر مرد تاريخ و با سلام و درود به ملت شهيد پرور و مظلوم ايران و سلام و درو د عميق و گرم به خانواده گرامى ودوستان مهربانم خدايا چه باشكوه است لحظات آخر كه همه با يكديگر خداحافظى مى كنند و يكديگر را تنگ در آغوش
مى گيرند و طلب شفاعت د رآخرت مى نمايند آرى شايد اين آخرين ديدار باشد مى انديشم شايد دراين هنگام است كه ملايكه الله بخوبى د رمى‌يابند كه براى چه انسان را سجده كرده اند خداى تو شاهدى كه چطور ضجه هاو فريادهاى اين عاشقان دردل شب سنگ را از اندوه مى شكافد خدايا بارالها تو شاهد با ش كه چطو ر اين عارفان چون پرنده‌هايى اسيربه اين طرف و آن طرف بال مى زنند و با چشمان اشكبار و پر از حسرت فضاى بيرون از قفس را مى نگرند و شوق لقاى تو چگونه آنان را به وجد آورده است و چه لذت بخش است لحظه  ديدار معشوق خدايا از تو مى ترسم نه ترس از عذاب ترس از پاداش تو بلكه ترس از عدالت تو ازآن مى ترسم كه دردادگاهت با من به عدالت رفتار نمايى تر س از عذاب ندارم چون خودرا مستحق آن مى دانم ولى اميد به آن دارم كه با لطف و كرامت و بزرگيت و محبتت با من رفتارنمايى چونكه تو اميد نا اميدان هستى پروردگارا از تو مى ترسم كه نتوانستم شكرنعمتها ى تو بكنم ا ى خدا ما به خواب ابدى فرو رفته بوديم اميد نااميدان تو هستى كه به ما روزى عطا فرمودى و ما را از گمراهى نجات فرمودى و به ماكمك كن كه شكر نعمتهاى ترا بكنم اى مهد ى عزيز (عج) اى فرمانده جبهه ها اى ياور رزمندگان به ياريمان بشتاب و در آخرين لحظات چشمانمان را به جمال خود منور گردان اى آقا اى صاحب ما آماده امتحان هستيم آمده ايم تا سروجان خودرا براى  اسلام فدا كنيم پس  د ر اين آخرين لحظات تنهايمان نگذار ودر لحظه شهادت سرمان را در آغوش بگير كه ما جز دامان تو پناهى نداريم پدرومادرعزيزم من با اجازه شما به مدرسه خودسازى« جبهه »رفتم و چند كلمه اى بهتر ديدم كه به شما تذكر بدهم شما مى دانيد كه هركس كه در اين راه (الله ) قدم برمى دارد برا ى رضاى خدا مى رود و اگر انشاءالله به اميد خدا شهادت نصيب من شد حقيرانه تقاضا مى كنم خونسردى خودرا حفظ كنيد و ناراحت نباشيد مبادا با گريه و شيون راه به ستون پنجم دشمن بدهيد و آن‌ها را خوشحال كنيد اى واى برما اگر بخواهيم به مسايل دنيوى فكر كنيم چون ما وقتى از اين جهان برويم چيزى از مال دنيا نخواهيم برد فقط عمل پدرم به خدا ى كعبه قسم اگر دنياى محبتها بوده به كرده اى واز هيچ كارى كه براى من و خانواده باشد دريغ نداشته اى و هميشه سعيت براين بوده كه مرا راضى كنيد به خدايى كه مى پرستم از تو راضى ام و اميد است همچنان نيز از من راضى بوده باشى  .مادر جان مى دانم كه رنج زيادى براى من بردى اما بدان كه نو نهال تو امروز به بارنشسته و به حيات پيوسته است هر گاه صبرت تمام شد كلام خدا الا بذكر الله تطمئن القلوب را زمزمه كن نگاه مصمم توماد ر جان روحم را آرامش مى بخشد و به تو تبريك مى گوييم كه زينب وار بوده و هستى مادر گراميم  من ماندم جنگيدم و تا آخرين قطره خون برميثاق ماندم تا تو فردا بتوانى سربلند و با افتخار بگويى ماد ردو شهيد كه فرزندانم درراه نوكرى ابا عبدالله الحسين و امام عصر (عج) جان باخته و به نداى امام لبيك گفتند اى خداى من اگر د رپيشگاه تو پلكهاى چشمانم بيفتد و به آواز بنالم تا صدايم قطع گردد و دربرابر تو آنقدر بايستم كه پاهايم ورم كند و براى تو ركوع كنم تا استخوان پشتم از جا كنده شود وترا سجده نمايم تا اينكه سياهى چشمانم پنهان شود وهمه عمر آب خاكستر آلوده آشامم وبين اينها بذكر تو گويا باشم تا زبانم كنده شود امام با اين گفتار ها سزاوار از بين بردن گناهى از گناهانم نميگردد و اگرمرا ببخشايى نه از روى شايستگى بلكه  از روى عفو و احسانت و اگر به كيفر رسانى برمن ستم ننموده اى خدا مى دانم كه تو كريم و قادر منان از عشقته قتلته مى سازى پس خدايا دست رد به سينه اين حقير درگاهت كه كاسه گداييش همچنان خالى است نزن خدايا رفتند عزيزانى كه چقدر خوب آنها را مى شناختم و ا ز آنها الهام مى گرفتم و خط حركت مذهبى سياسى و علمى و عملى خود را ازراه آنان يافته بودم . اى دوستانم و اى نورچشمانم اسلام‌نياز  به آبيارى دارد و تنها با خون شما جوانان به ثمر خواهد رسيد از شما برادران عزيز مى خواهم كه جبهه ها را پر كنيد كه مدرسه انسانسازى است و همانطور ى كه برادرم عبدالمهدى و پسر عموهايم براى رضاى خدا به جبهه آمده بودند واين مسيرخداييى را براى خود يك فريضه مى دانستند من وظيفه داشتم كه اسلحه ا زدست افتاده برادرم عبدالمهدى را برزمين نگذارم و تا آخرين قطره خونم از اسلام دفاع مى كنم دوستانم شما اميد امام هستيد اسلحه شهدا را به زمين نگذاريد و از فرصتى كه در اختيارشان گذاشته شده كمال استفاده را بكنيد و بدانيد كه هر عاشقى منتظر همين روزهاست و اين شما هستيد كه با يارى كردن اسلام عزيز و امام بزرگوار به امام حسين (ع) لبيك بگوييد ما رسالت خويش را ادا كرديم و حال نوبت شماست كه اين مسئوليت سنگين را بدوش بگيريد و هميشه يا دخدا كنيد نماز جمعه و جماعتها را ترك نكنيد و خالصانه براى خدا كار كنيد و بديدار يكديگر برويد و هديه براى يكديگر بفرستيد اى امت شهيد پرور روحانيت را تنها نگذاريد و دستورهاى امام را موبه مو اجرا كنيد و كسانيكه به اندازه يك خشخاش با انقلاب و دولت مخالفند نبايد د رتشييع جنازه ام شركت كنند د رآخر از دوستانم و قومان و هر كسى كه مرا مى شناسد حقيرانه تقاضا مى كنم كه هر كدام يكروز روزه برايم بگيريد و در شب اول قبر برايم نماز ليله الدفن بخوانند و اگر كسى ا زمن ناراحتى ديده ا زروى بى عقلى خودم بوده و مرا بخاطر حقيقت خون امام حسين (ع) حلالم كنند اميدوارم كه دركارهايتان موفق باشيد و امام را دعا كنيد خدايا خدايا تا انقلاب مهدى خمينى را نگهدار من الله التوفيق از جبهه كردستان محمد اسماعيل خرمدل 5/8/62




برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده