با منصور در مغازه برق کشی کار می کردیم. منصور علم و عمل را به هم آمیخته بود، هم کار برق کشی انجام می داد هم در هنرستان رشته برق می خواند. برای همین با اینکه سن و سالی نداشت، شده بود استادکار.

خاطره ای از شهید حاج منصور خادم صادق؛ «این کار منصور است»

نوید شاهد فارس: شهید حاج منصور خادم صادق در دومین روز از بهار سال 1341 در خانواده ای متدین و مذهبی در شیراز به دنیا آمد. تحصیلات خود را از 7 سالگی در شیراز آغاز کرد و قبل از به پايان رساندن دوران متوسطه و در بحبوحه ي شروع جنگ تحميلي از ادامه ي تحصيل باز ماند و از طریق سپاه به عنوان پاسدار به جبهه رفت .
در طول هشت سال دفاع مقدس مسئوليت هاي مختلفي را به عهده داشت که از آن جمله میتوان به :  مسئول محور آبادان /مسئول زرهي مسئول لشکر 19 فجر / معاونت آموزش نظامي سپاه ناحيه فارس/ مسئول بسيج  لشکر 19 فجر / فرماندهي آموزش دانشکده علوم و فنون زرهي/و.... اشاره کرد

حاج خادم صادق که درعمليات هاي مختلف شرکت کرده و گه گاه از نواحي مختلف بدن نيز مجروح شده بوددر عمليات پاکسازي منطقه ي مين گذاري شده در جاده اي ام القصر  پاي خود را از دست داد . پس از اتمام جنگ با اصرار خانواده و با شرايطي که همواره مد نظر داشت تأهل گزيد که ثمره ي آن ازدواج یک پسر بود.
شهید حاج منصور خادم صادق سرانجام در اول آبان ماه 1372در حين انجام مأموريت به شهادت رسید.

 

«این کار منصور است»

با منصور در مغازه برق کشی کار می کردیم. منصور علم و عمل را به هم آمیخته بود، هم کار برق کشی انجام می داد هم در هنرستان رشته برق می خواند. برای همین با اینکه سن و سالی نداشت، شده بود استادکار.
"استاد قدرت" صاحب مغازه هم کارهای سخت و سنگین برق کشی را به او حواله می داد. یادم است کار برق کشی ساختمان دای خودمان را هم منصور انجام داد، آن قدر با دقت و وسواس این کار را انجام داد که هنوز بعد از سی سال بدون هیچ خرابی مانده و دائی از کارش تعریف می کند.
گاهی کارهای جزئی برق کشی خانه های مسکونی پیش می آمد، خانه هایی که بیشتر تعمیرات بود تا برق کشی، مثل نصب زنگ، یا تعمیر پریز برق و...
این کارهای جزئی هم، سهم منصور بود. در این مواقع "استاد قدرت"می گفت: "هر کارگری را که نمی توانم خانه مردم بفرستم، آنها ناموس ما هستند. این کار، فقط مال منصور است! "
شرم و حیاء منصور به نحوی بود که استاد با اطمینان کامل او را به خانه های مردم می فرستاد.
بعدها خود حاجی برایم تعریف می کرد.می گفت:"وقتی استاد قدرت برای سیم کشی مرا به خانه ای می فرستاد،اگر می دیدم یک نوجوان 14،13 ساله در خانه هست،جلسه بعد که برای کار می رفتم، یک کتاب داستان راستان هم برای آن نوجوان هدیه می بردم!"
از همان سنین هم به فکر تربیت بود!

راوی : یحیحی خادم صادق-سید رضا متولی
منبع: کتاب آرزوی فرمانده
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده