روز چهار شنبه به دهنۀ محمد کریم رفتیم و یک ماشین سیمرغ که شب چهار شنبه فرار کرده بود پیدا کردیم که نفرات زخمی شده بود و ماشین را جاگذاشته بودند و جنس آن ها را پیدا کردیم و یکی از زن ها داخل آن بود زخمی شده بود .
خاطرات روز نوشت شهید نجف نیکو «1»

نوید شاهد فارس: شهید نجف نیکو در سوم خرداد ماه 1340 در خانواده ای مذهبی و محقر در  زاهدان دیده به جهان گشود و تحت تربیت پدری با ایمان و زحمتکش و مادری دلسوز و با ایمان پرورش یافت.
 در شش سالگی وارد مدرسه شد و تحصیلات خود را تا دیپلم در رشته علوم اقتصاد گذراند.
در سال 1360 موفق به اخذ دیپلم گردید و از همان زمان در سپاه زاهدان مشغول خدمت شد. در سال 1361 وارد کمیته انقلاب شد . درسال 62 ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند بود. در سال 63 به مدت 8 ماه در جبهه جنوب مخلصانه به نبرد با دشمنان پرداخت و با سودا گران مرگ مبارزه کرد و سرانجام در 17 تیر ماه 1364 به شهادت رسید.



خاطرات روز نوشت شهید نجف نیکو «1»

 17/5/  روز چهار شنبه به دهنۀ محمد کریم رفتیم و یک ماشین سیمرغ که شب چهار شنبه فرار کرده بود پیدا کردیم  که نفرات زخمی شده بود و ماشین را  جاگذاشته بودند و جنس آن ها را پیدا کردیم و یکی از زن ها داخل آن بود زخمی شده بود .

 23/5/ ساعت 6 بعد از در دهنۀ  موتوری بودیم که تا ساعت 10 کمین  زدیم ولی چیزی نگرفتیم و  جای  کمین را عوض کردیم و تا صبح آن جا بودیم ولی  موفق نشدیم .

 27/5/ این شنبه و یک شنبه  اشتباهی است  و دهم و یازدهم شهریور می باشد .  شب شنبه با تعدادی بچه های سپاه و کمیته با هم در  ریگ ملک رفتیم و دوتا از اشرار دستگیر کردیم و به سپاه تحویل دادیم  .

 روز یک شنبه  با سه اکیپ و سه تا ماشین به طرف لاویز رفتیم و موقعی که به طرف مسیر جاده می آیم یکی از ماشین ها چپ شد که حسین  کارگر  و سیف الله پور و عباس رضایی جهان آرا زخمی شدند و به زاهدان بردند الان بیمارستانیم .

صبح با عبدالعی به خانه ی ذبیح الله نوروزی رفتیم روز پنج شنبه نامه ی برادر رنجبر به دستم رسید و موقعی که از زاهدان برگشتم بچه ها به من دادند.
روز جمعه جواب نامه ی برای رنجبر نوشتیم شب جمعه جادهی لادیز بسته بودیم و من آزادی که بچه ها می توان بود کنترل جاده در دست داشتیم و فقط سه نفر ... را که می خواست یک تیوتا قاچاقی آنها را قرار دهد. گرفته و به کمیته آوردیم و ساعت 9 بود که بچه ها فقط
  شام خورده بودند و مسموم شده بودند مخصوصا مش قربان تیره ترک .


 12/6/روز دوشنبه  تعداد 12 افغانی به میل هفتاد بردیم و تعداد 500 نفر پاکستانی وارد شدند و شب آن هم با 11 نفر به رودشور رفتیم که چیزی نگرفتیم و فقط یک سیمرغ خالی گرفتیم  که راه پاکن بود .

 روز سه شنبه با 11 نفر به دهنه ی موتوری رفتیم و چیزی نگرفتیم و شب هم به رای بازرسی جاده به جادۀ  لادیز رفتیم و شش نفر بودیم محمد مشهدی و رضا که بچۀ رشت بود وبرای من خیلی درد و دل کرد بیچاره مادرش از پدرش طلاق گرفته بود و شش ماهه بود که از مادر جدا شده

14/6 شب چهار شنبه برای بازرسی به جاده لادیز رفتیم و در حین بازرسی به یک تویوتا برخورد  کردیم که چراغ خاموش می آمد وقتی به ما رسید ایست دادیم و 9 افغانی سوار آن بود  که از هر نفر 2 هزار تومان گرفته بود  که زا زاهدان به میل هفتاد دو ببرد . 15/6/

روز پنج شنبه عید قربان با یک مینی بوس که تعدادی افغانی مسافر آن بود  به میل هفتاد دو رفتیم  و آن ها را تحویل  اردوگاه میل هفتاد و دو دادم و شب برای بازرسی به جاده لادیز با تعدادی از بچه ها رفتیم و هیچ چیز دستگیر ما نشد .

 16/6/روز جمعه استراحت کردیم و شب آن به کمین نزدیک میل هفتاد و دو رفتیم و سه افغانی گرفتیم

 . 17/6/ روز شنبه تفریحی به میل هفتاد و دو رفتیم و رفتیم آبنوسیم که دکان های پاکستانی بود ولی متاسفانه  به خاطر عید قربان دکان ها بسته بود

 . 20/6/شب سه شنبه با درویش تیموری به کمین رفتیم  که سه تا سرباز درجۀ یک گرفته  ایم که یکی از آن ها می خواست مرا بزند و من او را گرفتم و تیموری یکی از آن ها گرفت و کتک زد .

انتهای متن/
منبع: مرکز اسناد ایثارگران فارس


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده