شهيد محمد رضا قياسی؛
شهيد محمد رضا قياسی در وصیت نامه خود می نویسد: چند سخن با برادران ديني خود دارم هر وقت به مقامي رسيديد خود را از خداوند تبارک و تعالي دور نکنيد خداوند تبارک و تعالي همه بندگانش را امتحان مي کند هر وقت به مقامي رسيديد ظرفيت داشته باشيد و خود را نبازيد.
برادران ديني هر وقت به مقامي رسيديد ظرفيت داشته باشيد و خود را نبازيد

نوید شاهد فارس : شهيد محمد رضا قياسی در دهم فروردین ماه 1344 در روستاي دهچاه از بخش پشتکوه توابع ني ريز ، در ميان خانواده اي علاقمند به اهل بيت عصمت و طهارت (ع) قدم به عرصه وجود گذاشت . دوران کودکي را با همه دشواري هايش در کنار خانواده پشت سر گذاشت و همراه با آنها به شهر ني ريز مهاجرت کرد و در آنجا رحل اقامت افکند .

دوران تحصيل را تا راهنمايي ادامه داد سپس فراز و نشيب زندگي امکان ادامه تحصيل را از او گرفت . وي قبل از خدمت سربازي به فعاليت در بسيج مشغول شد و چند بار از طريق آن مدرسه عشق و آزادي به جبهه رفت و در عمليات بيت المقدس و رمضان شرکت کرد . سال 1363 به خدمت سربازي فرا خوانده شد و به عنوان سرباز ژاندارمري به دفاع از اسلام و کشور پرداخت .

وی سرانجام در 30 تیرماه 1364 ساعت چهار صبح هنگام اذان آستين ها را بالا مي زند و براي وضو از سنگر خارج مي شود . در حالي که وضو گرفته بود و ذکر يارب يارب بر لب وي بود ، ناگهان خمپاره اي بر زمين اصابت می کند و ترکش آن پيمانه محمدرضا را در منطقه عملياتي دهلران از شربت گواراي شهادت لبريز می کند . پيکر پاکش در گلزار شهداي ني ريز به خاک سپرده شد .


(متن وصیت نامه)
بسم الله الرحمن الرحيم
هم اکنون که اين وصيت نامه را مي نويسم در ميدان جنگ در زير آتش جنايتکاران بعثي مي باشم .
واميدوارم که خداوند به من توفيق عنايت فرمايد تا بتوانم براي اسلام خدمت کنم باري دشمنان خدا کساني هستند که هيچ چيز را نمي بينند و آيه شريفه مي فرمايد:وجعلنا من بين ايديهم سداً ومن خلفهم سداً فاغشينا فهم لا يبصرون.
در پيش روي ايشان حجابي و از پشت سرشان حجابي قرار داديم و چشم هاي ايشان را پوشانديم در نتيجه راه صواب را نمي بينند.

سلام بر پدرم و مادرم که اين جوان خود را به جبهه مي فرستد درود براين شير پاکت اي مادر که جوان بزرگ کردي و به ياري اسلام فرستادي و درود بر جواناني که اسلام را ياري مي کنند درود بر شهيدان راه الله. باري مادر جان تا کربلا راهي نيست. مادر اگر من شهيد شدم شما هستيد مادر جان بايد صبر کني و ديگر مادران به تو تبريک مي گويند.

مادرجان و چند سخن با برادران ديني خود دارم هر وقت به مقامي رسيديد خود را از خداوند تبارک و تعالي دور نکنيد خداوند تبارک و تعالي همه بندگانش را امتحان مي کند هر وقت به مقامي رسيديد ظرفيت داشته باشيد و خود را نبازيد .

هميشه بر روي شخص  مؤمن روي شاد وخرم نگاه کنيد هميشه سنگين وار باشيد خنده بيجا نکنيد اگر خنده خواستيد بکنيد صداي خنده تان بلند نشود حسد مردم را نخوريد ذکر خداوند در دلتان باشد هرجا که مي خواهيد برويد با نام خدا آغاز کنيد تا خداوند بر شما رحم کند هر وقت به مقامي رسيديد مقامتان را بر سر مردم نزنيد هميشه خودتان را کوچکتر از مردم بدانيد هيچ وقت دل مؤمن را نشکن اگر دل مؤمن را بجا آوردي مثل اين که دل خدا را بدست آوردي که اين دنيا براي هيچ کس چه پير و چه جوان نمي ماند و آن چه براي انسان مي ماند عمل انسان است.

 هيچ گاه مسجد را خالي نکنيد که اگر مسجد را خالي کنيد دشمنان اسلام خوشحال مي شوند و نماز را هميشه به جماعت برگزار کنيد و سبک نشماريد که از همه چيز مهمتر است هر بدي و خوبي که مي رسد شکرگزاري کنيد که اين ها همه امتحان الهي است.
 سلام بر مهدي صاحب الزمان(عج)
سلام به خون پاک شهيدان
سلام به کشته هاي راه خدا
سلام به رهبر کبير انقلاب
سلام به دوستداران انقلاب.
بيا مادر سر راهم جوانت آمد از ميدان
مکن گريه زهجرانم    شدم قرباني دينم       شدم فارغ از اين دنيا  مکن گريه تو اي مادر
به اميد زيارت کربلا  والسلام محمد رضا قياسي فر به تاريخ 3/ 8/ 1363

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده