تاملی در زندگی نامه شهيد برفعلي رمضانلی؛
شهید رمضانلی 19 ساله بود که به جبهه رفت او در نامه ای خطاب به همسرش نوشت: باري عزيزم من در اين خدمت مقدس سربازي قول شرافت مندانه اي به دولت عزيز جمهوري اسلامي ايران داده ام که تا آخرين قطره خون خود را فدای اين کشور عزيز بکنم من الان با روحيه خيلي عالي در برابر متجاوزين عراق هستم و هيچ ترس وخوفي ندارم.
به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد برفعلي رمضانلی در یکم فروردین ماه 1344 در روستای سعادت آباد سروستان در خانواده ای متوسط به دنيا آمد. دوران طفوليت و کودکی را گذراند تا به سن 6 سالگي رسيد و قدم به مدرسه گذاشت. تا کلاس پنجم ابتدايي را در روستا گذراند. در اين دوران از لحاظ اخلاق و رفتار نمونه بود.

پیمان شرافتمندانه یک سرباز

هدیه ی الهی
مادرش در خاطره ای می گوید:
سه دختر داشتم دلم مي خواست خداوند پسري به من عطا کند. به درگاه خداوند التماس و نذر و نياز کردم. يک شب خواب ديدم روي تپه اي نشسته ام حضرت قاسم(ع) به خوابم آمد يک نوزاد قنداق کرده در کنارم گذاشت. از خواب پريدم خيلي خوشحال شدم. اين خواب را به فال نيک گرفتم. پس از مدتي خواب من به حقيقت پيوست. خداوند به من پسري عطا کرد.
 در روز تولدش برف و باران مي باريد و به مناسبت آن بارش رحمت الهي، نامش را برفعلي گذاشتم. حالا ديگر به آرزوي خود رسيده بودم. با وجود اين نوزاد دنياي ديگري داشتم. ديگر در زندگي هيچ چيز کم نداشتم روزها آمدند و رفتند و برفعلی بزرگ شد و قد کشید.

از کودکی نماز میخواند
 از همان دوران ابتدايي که هنوز به سن تکليف نرسيده بود نماز خواندن و روزه گرفتن را دوست داشت خود به این واجبات عمل می کرد و دوستانش را هم به نماز خواندن و روزه گرفتن تشويق مي کرد. از همان زمان نوجواني در کار خير پيش قدم بود به پدر و مادر احترام مي گذاشت خواهران و برادرانش را دوست مي داشت با همسايگان و اقوام خوش رفتار بود. بعد از اين که دوره ابتدايي را به پايان رساند با نبودن مدرسه راهنمايي در روستا مجبور شد براي ادامه تحصيل به سروستان برود. اول راهنمايي را در مدرسه دهخدا به پايان رساند. در آن زمان به علت فقر مالی مجبور به ترک تحصیل شد و پس از آن به کمک پدر در امور کشاورزی شتافت.


نوجوان انقلابی
در زمان پیروزی انقلاب برفعلی با وجودی که نوجوان بود اعلامیه و عکس امام را در روستا پخش می کرد و مردم را به پيروي از امام و ولايت فقيه تشويق مي کرد . با دوستانش به شهر مي رفت و در راهپيمايي ها و تظاهرات  شرکت مي کرد . نوجواني پرشور و انقلابي دوستدار اهل بيت عاشق امام وپيرو ولايت فقيه واز همه بالاتر عاشق شهادت بود .


پیمان شرافتمندانه یک سرباز
از ابتدای جنگ در صحنه بود
در زمان جنگ وقتي برادران بسيج و سپاه به روستاي آنها مي آمدند تا کمک هاي مردمي را به جبهه جمع آوري کنند اولين کسي بود که از خانه هاي روستايي کمک هاي نقدي و غير نقدي را جمع آوري مي کرد و به برادران بسيجي تحويل مي داد و به مادرش هم توصيه مي کرد که هرچه در خانه دارید بياورد و به برادران رزمنده کمک کند. خودش هم هرچقدر مي توانست کمک مي کرد .

دفاع از سرزمین را یک وظیفه میدانست
در سال 1362 ازدواج کرد هنوز چند ماهي از ازدواجش نگذشته بود که دفترچه آماده به خدمت گرفت تا از این طریق بتواند به جبهه برود و از کشور و ميهن عزيز خود دفاع کند و دين خود را به اسلام عزيز اداء کرده باشد. در سال 1363 لباس مقدس سربازي را به تن کرد و دوره سه ماهه آموزشي را در سيرجان گذراند بعد از دوران آموزشي به پايگاه نيروي دريايي بوشهر اعزام شد بعد از چند ماه خدمت از پايگاه نيروي دريايي به بوشهر به جبهه هاي حق عليه باطل در آبادان اعزام شد.

پیمان شرافتمندانه یک سرباز
وی در نامه ای خطاب به همسر خود می نویسد:
 باري عزيزم من به ياري خداوند بزرگ همان طوري که خودت مي داني عشق جبهه به سرم زد والان که اين نامه براي تو مي نويسم در حالي است که در جبهه بهمن شير هستيم و صداي تانک و توپ دو طرفين که به شدت دارند همديگر را مي کوبند به گوش مي رسد که هر لحظه دنيا براي من يک جور مي شود.
عزيزم ... در اين خدمت مقدس سربازي قول شرافت مندانه اي به دولت عزيز جمهوري اسلامي ايران داده ام که تا آخرين قطره خون خود را اهداء اين کشور عزيز بکنم من الان با روحيه خيلي عالي در برابر متجاوزين عراق هستم و هيچ ترس وخوفي ندارم.

شهادت
 شهید رمضانلی سرانجام پس از چند روز در 11مرداد ماه 1364 به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به آرزوي ديرينه اش که هميشه مي گفت دلم مي خواهد به شهادت برسم رسيد. پيکر پاک اين شهيد بزرگوار در زادگاهش روستاي سعادت آباد به خاک سپرده شد.

پیمان شرافتمندانه یک سرباز

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده