شهيد برفعلی رمضانلی،
شهيد برفعلی رمضانلی در نامه ای به همسر خود نوشت: عزيزم خيلي منتظر من نباشيد چون که هواپيماهای عراقی روزی يک بار لااقل حمله می کنند و در اين خدمت مقدس سربازي قول شرافت مندانه اي به دولت عزيز جمهوري اسلامي ايران داده ام که تا آخرين قطره خون خود را فدای اين کشور عزيز بکنم من الان با روحيه خيلي عالي در برابر متجاوزين عراق هستم و هيچ ترس وخوفي ندارم.
هیچ ترسی از دشمن ندارم
به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد برفعلی رمضانلی در یکم فروردین ماه 1344 در روستای سعادت آباد سروستان در خانواده ای متوسط به دنيا آمد. دوران طفوليت و کودکی را گذراند تا به سن 6 سالگي رسيد و قدم به مدرسه گذاشت. تا کلاس پنجم ابتدايي را در روستا گذراند. پس از پایان این دوره با نبودن مدرسه راهنمايي در روستا مجبور شد براي ادامه تحصيل به سروستان برود. اول راهنمايي را در مدرسه دهخدا به پايان رساند. در آن زمان به علت فقر مالی مجبور به ترک تحصیل شد و پس از آن به کمک پدر در امور کشاورزی شتافت. در سال 1362 ازدواج کرد هنوز چند ماهي از ازدواجش نگذشته بود که دفترچه آماده به خدمت گرفت تا از این طریق بتواند به جبهه برود و از کشور و ميهن عزيز خود دفاع کند و دين خود را به اسلام عزيز اداء کرده باشد. در سال 1363 لباس مقدس سربازي را به تن کرد و دوره سه ماهه آموزشي را در سيرجان گذراند بعد از دوران آموزشي به پايگاه نيروي دريايي بوشهر اعزام شد بعد از چند ماه خدمت از پايگاه نيروي دريايي به بوشهر به جبهه هاي حق عليه باطل در آبادان اعزام شد.
 وی پس از چند روز در منطقه جنگي آبادان در 11مرداد ماه 1364 به درجه رفيع شهادت نائل آمد و به آرزوي ديرينه اش رسيد. پيکر پاک اين شهيد بزرگوار در زادگاهش روستاي سعادت آباد به خاک سپرده شد.

متن نامه:

بسم الله الرحمن الرحيم
خدمت همسرم نور و چشمم و اميد آينده ام ...
سلام-سلام-سلام- صدها سلام اميدوارم که حالت خوب باشد. اميدوارم که هيچ گونه ناراحتي نداشته باشي و اميدوارم که هر لحظه به لحظه زندگي براي تو خوش بگذرد.

عشق به جبهه مرا به اینجا کشاند
 باري عزيزم من به ياري خداوند بزرگ همان طوري که خودت مي داني عشق جبهه به سرم زد والان که اين نامه براي تو مي نويسم در حالي است که در جبهه بهمن شير هستيم و صداي تانک و توپ دو طرفين که به شدت دارند همديگر را مي کوبند به گوش مي رسد که هر لحظه دنيا براي من يک جور مي شود.
خب عزيزم من از ناراحتي دو شب و دو روز هست که حتي غذا نمي توانم بخورم و گشت هاي شب و روز ما که در دريا و کنار دريا است از فردا شروع مي شود و ما که 15نفر هستيم از بوشهر حرکت کرديم. سلاح 3نفر از بچه ها تيربار است و سلاح من و دو نفر ديگر بچه ها آرپي چي زن هست. و سلاح چند نفر ديگر ماژر3 است که الان اين نامه در موقعی مي نويسم که چند دقيقه اي ديگر بايد به گشت دريا برويم و تمام وسايل ما مجهز است. از قبيل ماکس ضد مواد شيميايي وغيره مي باشد.

هیچ ترسی از دشمن ندارم
خلاصه عزيزم خيلي منتظر من نباشيد چون که هواپيماهای عراقی روزی يک بار لااقل حمله می کنند و در اين خدمت مقدس سربازي قول شرافت مندانه اي به دولت عزيز جمهوري اسلامي ايران داده ام که تا آخرين قطره خون خود را اهداءاين کشور عزيز بکنم من الان با روحيه خيلي عالي در برابر متجاوزين عراق هستم و هيچ ترس وخوفي ندارم.

بازگشتم با خداست

 و عزيزم تمام قوم و خویشان مخصوصاً عمو ودائي و همگي سلام و دعا مي رسانم و پدرعزيزم و مادر مهربانم و همسر نورچشمم و برادرهايم عزيزم و خواهر هاي مهربانم همگي را سلام ودعا مي رسانم و تنها خواهشي که از شما دارم هيچ از طرف من ناراحت نباشيد.
وبرگشتن من با ايزد متعال هست.
همسرم خداحافظ خداحافظ

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده