مروری بر زندگی نامه شهيد غلامرضا زارع،
شهيد غلامرضا زارع در نامه ای خطاب به همسر می نویسد:ننام دخترم را آرزو بگذارید و بعدها علت این نامگذاری را متوجه می شوید که براي چه به او نسبت داده ام ... او مي دانست که آرزو براي هميشه آرزوي ديدن روي پدر را خواهد داشت.
آرزويی برای ديدن روی پدر

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد غلامرضا زارع در 20 آبان سال 1342 در يک خانواده کارگري در روستاي داريون از توابع شيراز ديده به جهان گشود. او فرزند ارشد خانواده بود به همين منظور نزد پدر و مادر عزيز بود و از کودکي اخلاق نیکویی داشت و در کارهای محوله به او زرنگ بود .

استاد جوشکاری
در هفت سالگي براي تعليم و تربيت راهي مدرسه شد . کلاس سوم راهنمایی بود که مادر خود را از دست داد و این امر موجب شد که غلامرضا ترک تحصیل کند . پس از آن برای اینکه کمک خرج خانواده باشد در کارگاه عمو شاگرد جوشکاري شد. در اين دوران زحمت هاي فراوانی کشيد و طولي نکشيد که يک استاد جوشکار شد.

در 17 سالگی ازدواج کرد
  اخلاق خوش و رفتاري نيکوي او موجب شد که عمويش او را فرزند خود بداند . درستکاري او بود که مشتريان را بيشتر جذب مي کرد و کارش در ميان ديگر همکاران نمونه بود . به همين جهت هميشه متقاضيان زيادي داشت .
غلامرضا از لحاظ تقوا و پاکدامني در ميان خانواده نمونه بود و او همانند خانواده اش هميشه در عبادت پيش قدم بود .در 17 سالگي ازدواج کرد و زندگي ساده اي را تشکيل داد. بعد از يک سال صاحب يک فرزند شد. او فرزندش را زياد دوست داشت .

اعزام به کردستان
 در  19 سالگي جهت خدمت مقدس سربازي وارد پادگان آموزشي آذر شهر شد . و مدت آموزشي را در آن جا گذراند و سپس به کردستان اعزام شد . در همين ايام خدا فرزند ديگری به او عطا کرد .

آرزويی برای ديدن روی پدر

شاید شهید شوم
همسرش در خاطره ای می نویسد: ابتدای روزهای سربازی بود . که به من گفت: شايد به جبهه بروم و شهيد شوم . اگر شهيد شدم بايد طوري بچه ها را تربيت کني که رضايت داشته باشم .
 يک هفته مرخصي داشت و مي رفت به قوم و خويشان سر مي زد. با هم رفتيم امام زاده زيارت کرد و بچه ها را بغل کرد . بعد از شهادتش یک شب خواب ديدم آمده و همان جای قبلی در امامزاده نشسته. هر چه گفتم بيا، گفت مسافرم و آمدم بچه ها را ببينم و بروم. آمد دخترم را بغل کرد و که یکدفعه ديدم نيست.

آرزويی برای ديدن روی پدر
غلامرضا در نامه ای نوشته بود، نام دخترم را آرزو بگذارید و بعدها علت این نامگذاری را متوجه می شوید که براي چه به او نسبت داده ام و همين طور هم شد او مي دانست که آرزو براي هميشه آرزوي ديدن روي پدر را خواهد داشت. وي سه بار به مرخصي آمد و هفت ماه به پايان خدمت او نمانده بود که در 28 مرداد ماه 1362 در غرب به  درجه رفيع شهادت نائل آمد. پس از شهادتش خداوند يک فرزند به وي عطا فرمود .

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده