وصیت شهيد حسين درخشان؛
شهيد حسين درخشان در وصیت نامه خود می نویسد: مادر عزیزم اميدوارم که حتي يک لحظه راه و هدف مرا فراموش نکند چرا که شهادت من مايه افتخار و سربلندي براي او و سعادت جاوداني خودم خواهد بود...
شهادت مایه افتخار و سعادت جاودانی است

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد حسين درخشان در سال 1331 در يک خانواده مذهبي و مستضعف در داراب ديده به جهان گشود. شش ساله بود که راهي دبستان شد و تا کلاس چهارم دبستان به تحصيل خود ادامه داد. او تحصيل در زمان طاغوت را چندان مفيد ندید از این جهت براي کمک به خانواده به کار پرداخت و بعنوان شاگرد خياط مشغول به ياد گرفتن حرفه خياطي شد.

 با شروع جنگ تحميلي حسين به عنوان جهادگر به آبادان که در محاصره نيروهاي بعثي بود رفت. در آن جا با برادران سپاه و شهيد عارف ملاقات کرد او  وعلاقه وافری به حمید داشت. پس از شکست حصر آبادان حسين مجدداً براي بار دوم به جبهه رفت و مدت دو ماه در خط مقدم جبهه آبادان-خرمشهر جنگيد. پس از بازگشت براي شرکت در عمليات فتح المبين به شوش رفت و در آن حمله شرکت کرد . وقتی خبر شهادت حمید عارف را شنید ناراحت شد و رو به دوستش گفت: بعد از عارف زنده ماندن معنایی ندارد روز بعد در 11 شهریور ماه 1361 برای چهارمین بار عازم جبهه شد هنوز به پاسگاه زیر نرسیده بود که با اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید. پیکر پاکش در داراب به خاک سپرده شد.

متن وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحيم
با درود فراوان به پيشگاه امام امت خميني بت شکن و سلام به شهيدان راه اسلام و درود و سلام به پيشگاه امت قهرمان پرور ايران و با آرزوي نهايي رزمندگان اسلام بر قواي کفر.

سعادت ابدي

اکنون که بعد از 22 ماه جنگ حق عليه باطل معجزات آيات خداوندي آشکار مي گردد و لشکريان کفر يکي بعد از ديگري سرنگون مي گردند و جوانان ما نيز يکي بعد از ديگري به ديدار پروردگارشان مي شتابند و سعادت ابدي مي يابند من نيز چون ديگر دلباختگان شهادت سوي جبهه روان گرديدم تا بلکه از اين راه بتوانم  قسمتي از دين خود را نسبت به اسلام و امام انجام دهم.

جز رضای خدا هدفی ندارم

 خدايا در اين راه از تو کمک مي گيرم که جز رضاي تو هدفي نداشته باشم و جز به تو نينديشم و تو مي داني که من طبق فرمان امام بزرگوارمان راهي جبهه گرديدم و اميدوارم که بتوانم تعهد خويش را بطور شايسته انجام دهم. تقاضاي من از برادران و خواهران و دوستانم اين است که قبل از هر چيز اگر از من ناراحتي دارند مرا حلال کنند و امام و انقلاب را فراموش نکنند چرا که اين دو از بزرگترين نعمت هايي هستند که خداوند به ما عنايت فرموده است و امروز خون من و شما برادران پاسدار ارزش هاي اين انقلابند.

راه و هدف مرا فراموش نکنید

 از مادر ارجمند و عزيزم نيز حلاليت مي طلبم و اميدوارم که حتي يک لحظه راه و هدف مرا فراموش نکند چرا که شهادت من مايه افتخار و سربلندي براي او و سعادت جاوداني خودم خواهد بود و مبادا که به اين که به تو روي آورده ناشکر باشي در شهادتم زياد گريه نکن و صبر داشته باش و تسليم امر پروردگارت باش چرا که او خود بندگانش را به صبر دعوت کرده است.وتواصو بالصبر. حسين درخشان 21/ 5/ 1361


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده