دلنوشته شهید سید خدابخش موسوی؛
شهید سید خدابخش موسوی در دفتر خاطرات خود می نویسد: آن چه در اين جا مي خوانيد شناسنامه يک پاسدار است که از جبهه هاي نبرد حق عليه باطل از جنگ تحميلي که آمريکاي خيانتکار به وسيله نوکرش صدام بر ايران تحميل کرده است در سال 1361 ماه آذر روز 21 که قريب دو سال است که از اين جنگ مي گذرد براي شما نقل مي کند...
از حجله عروسی تا بستر شهادت + دستخط شهید

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید سید خدابخش موسوی در سوم خرداد ماه 1340 در روستای توتستان ممسنی دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را از 7 سالگی آغاز کرد و دوره ی ابتدایی و راهنمایی را در شهر نورآباد گذراند. با شروع جنگ تحمیلی اسلحه را بر قلم ترجیح داد و برای اولین بار در آبان ماه 1360 با تعدادی از دوستانش راهی جبهه شد. دوران آموزشی را گذراند و در عملیات طریق القدس شرکت کرده و مجروح شد. پس از چند روز استراحت مجدد به جبهه بازگشت و در عملیات رمضان شرکت کرد. در همان سال به خیل سبزپوشان سپاه پاسداران پیوست . پس از چند سال حضور مستمر در جبهه های جنگ ، در خرداد 1364 موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته ی علوم انسانی شد و سپس به دانشگاه جبهه باز گشت .
او فرماندهی گمنام و پاسداری مخلص بود. در طی چند سال خدمت در سپاه الگوی همرزمانش بود . سید خدابخش در عملیات های سرنوشت سازی همچون فتح المبین ، فتح خرمشهر ، طریق القدس ، رمضان ، محرم و والفجر ها ، خیبر و قادر حضور داشت. او بعد از رشادتهای فراوان ، در عملیات قادر در منطقه ی غرب ( اشنویه عراق ) به عنوان فرمانده گروهان علی بن ابیطالب (ع) شرکت کرد و سرانجام در 19 شهریور ماه 1364 به آرزویش یعنی شهادت رسید.



متن دلنوشته؛
بسم الله الرحمن الرحيم
از حجله عروسی تا بستر شهادت
آن چه در اين جا مي خوانيد شناسنامه يک پاسدار است که از جبهه هاي نبرد حق عليه باطل از جنگ تحميلي که آمريکاي خيانتکار به وسيله نوکرش صدام بر ايران تحميل کرده است در سال 1361 ماه آذر روز 21 که قريب دو سال است که از اين جنگ مي گذرد براي شما نقل مي کند :

شنيده بوديم که حنظله از حجله عروسي تا بستر شهادت هجرت کرده شنيده بوديم که خون بر شمشير پيروز است و ايمان ، بر سلاح ، و مشت بر آهن. مي گفتند ايثارگراني بوده اند در رکاب پيامبر و در کنار علي ( علیه السلام ) و در کنار حسين ( علیه السلام ) و در کربلاي حسين (علیه السلام ) که دست از جان شستند و از هستي ، دل کندند و از زن و فرزند گذشتند و بودن را در نبودن جستجو کردند و بقاء را در فنا و ماندن را در رفتن و جاودانگي را در ... شهادت .

از حجله عروسی تا بستر شهادت + دستخط شهید
عاشورا روز سبقت گرفتن در شهادت بود
در روايت ها بود که اصحاب سيد الشهداء ، در شب عاشورا خوشحال بودند . و از شوق شهادت در پوست نمي گنجيدند و در عاشورا براي شهادت ، مسابقه مي دادند و براي رفتن به خط مقدم درگيري از يک ديگر سبقت مي گرفتند و آرزويشان ، شهادت در رکاب حسين (علیه السلام ) که ... راه خدا بود .

تکرار کربلا
مي گفتند در صدر اسلام ، در جبهه ها گاهي سربازي تشنه ، آب را به سربازي مجروح تشنه تري ايثار مي کردند . گاهي ، تا مسافتي زياد پيکر مجروح يا جنازه يک شهيد را به دوش مي کشيدند. گاهي براي نجات جان يک رزمنده ، خود جان مي باخت و ما مي گفتيم : مگر مي شود ؟ ! آيا شدني است ؟ اما صدر اسلام دوباره تجديد شده کربلا تکرار گشت. ياران حسين ( علیه السلام ) باز در کربلا ، حماسه آفريدند و ايثار را نشان دادند و جان باختن بر سر ايمان را و رها کردن تن و جان را و فدا کردن همه چيز را ... به نمايش گذاشتند . حنظله ها باز از ً حجله ً به ً سنگر ً رفتند و قاسم ها خود را به زير تانک انداختند و علي اکبر ها در کربلاهاي خونين شهر و هويزه و بستان و سوسنگرد و پاوه و دشت عباس و رقابيه . با خون خويش پيروزي و ايمان بر ً اسلمه ً را رقم زدند . و حبيب بن مظاهرها به جبهه ها رفتند و ً مسلم بن عوسجه ها ً به شهادت رسيدند . و دست اباالفضل ها قلم شد . و سرها از بدن ها جدا شد و بدن ها پاره پاره شد و کربلا تکرار شد .

از حجله عروسی تا بستر شهادت + دستخط شهید

سنگر نشينان زاهد
آري : کساني پيدا شدند از تبار قبيله ثارالله که مسلح بودند و عارف مجاهد و سنگر نشين زاهد و شيران روز و عابدان شب و قهرمانان نبرد و نيايش و مظاهر خشم و عطوفت . کساني در تداوم راه کربلائيان ، ظهور کردند که :
از خانه و کاشانه ، دل کندند . نام و نان را رها کردند ، عاشق لقاء الله بودند . و حسين (علیه السلام) را در جبهه ها ياد مي کردند . و در شب حمله ، نماز شب مي خواندند ، و قبل از شروع عمليات ، دعاي کميل و  توسل و در جبهه ها و لشکرها خدا را مي ديدند و فرماندهي مهدي را شاهد بودند و دعاي يک امت را بدرقه راه داشتند . و دست خدا به همراهشان بود . و نظر امام زمان به آنان بود اگر مي رفتند دلشان خوش بود که امام هست اگر تير و ترکش مي خوردند دعا به جان امام مي کردند . اگر در جبهه بودند . در نامه پدر و مادر را به مقاومت دعوت مي کردند . و برادر و خواهر را به حمايت از روحانيت و ملت را به اطاعت از امام اگر روي تخت بيمارستان بودند غصه مي خوردند که چرا شهيد نشدند . و آرزو داشتند که خوب شوند و دوباره به جبهه برگردند. اگر حمله تمام مي شد و به خانه و شهر بر مي گشتند ، براي نوبت بعدي اعزام به جبهه ، لحظه شماري مي کردند . آيا ميداني اينان چه کساني هستند ؟ اينان که در کردستان و گنبد با ضد انقلاب جنگيدند و در پاوه سرشان بريده شد و در جبهه هاي غرب و جنوب ، جان باختند و حماسه آفريدند و در تهران و شهرهاي ديگر ، در خيابانها و کوچه ها و خانه ها ترور شدند و ... در عين حال ، صحنه را براي ضد انقلاب خالي نگذاشتند .


پاسدار ، ايثارگري است بي توقع
اينان که اگر نبودند ، کشور هم نبود  اينان که امام هم آرزو کرد که کاش از آنان بود ، اينان ً پاسداران انقلاب اسلامي ً هستند . فرزندان راستين اين امت و جوشيده از متن انقلاب صادق ترين چهره هاي حزب الله . هم اينانند که آمريکا را به وحشت انداخته اند و خواب را از چشم ضد انقلاب ربوده اند و همه جا هستند... و هشيار و بيدار ، مراقب و پي گير ، پاسدار ، اهل نماز و راز و نياز است . زندگي ساده ، برخوردي متواضعانه ، اخلاقي اسلامي دارد . مردم به پاسداري علاقه دارند . و به سپاه اطمينان . مردم ، آن قدر بچه هاي سپاه را دوست دارند که هرگز نمي خواهند غمي بر چهره معصومشان ببينند ، و نه خطائي ، در رفتارشان و نه حرکت زشتي ، در برخوردشان . مردم ، پاسداران را از خود مي دانند . برايشان در راهپيمائي و تشييع جنازه ها دعا مي کنند . در نماز ها به يادشان هستند . پاسدار ، ايثارگري است بي توقع ، رزمنده اي است بي چشمداشت ، نه اين که هيچ چيز نخواهد... نه... نه... پيروزي اسلام را مي خواهند و طول عمر امام را و نجات مستضعفين جهان را و شکست استکبار ...
پاسدار از مردم است و با مردم و براي مردم ، مردم گرفتاري هاي خود را با سپاه در ميان مي گذارند ، و درد دل خود را با پاسدار مي گويند . براي اين که مي دانند که پاسداري يک شغل نيست ، يک تعهد است و پاسدار يک شاغل نيست ، يک عاشق است . يک حقوق بگير نيست ، يک حق بگير است . پاسدار به بچه هاي خود مي رسد آن ها را با عشق امام خميني و با کينه آمريکا بزرگ مي کند . پاسدار از جبهه ها براي بچه هايش قصه ها دارد در خانه ها برايشان داستانهائي از حماسه هاي برادران مي گويد . حماسه هائي که با جوهري از خون و با قلمي از گلوله و بر صفحه اي از دشت و بيابانهاي خوزستان سروده و نگاشته شده است .
والسلام
نويسنده و طرح کننده : پاسدار سيد خدابخش موسوي
اعزامي از سپاه پاسداران انقلاب اسلامي شيراز - نورآباد ممسني
به تاريخ 21/9/61 آذرماه . مرکز توپخانه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي اهواز



انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده