شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۱۱
شهيد عبدالنبی ميرزائی در دفتر خاطراتش می نویسد: 4دی ماه 1365 شب پنج شنبه ساعت 6 غروب راه افتاديم و پشت معبر نشستيم تا ساعت 10:30 بعد وارد عمل شديم و با دشمن بعثي به مقابله پرداختيم...
عقب نشینی دشمن / خاطره خودنوشت شهيد عبدالنبی ميرزائی (1)

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد عبدالنبی ميرزائی در پانزدهم فروردين ماه 1341 در خانواده اي مذهبي و کشاورز در روستاي نرمون بردنگان شهرستان ممسني ديده به جهان گشود . تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش و دوره راهنمايي را در شهر قائميه  گذراند و تحصيلات دبيرستان را در نورآباد ممسني به پایان رساند .
 سال 1360 در حالی که 19 ساله بود به فرمان حضرت امام خميني (ره) لبيک گفت و از طريق پايگاههاي بسيج شهرستان به صورت داوطلبانه به جبهه هاي حق عليه باطل شتافت و در عمليات آزاد سازي بستان شرکت کرد با عشق و علاقه ای که به سپاه پاسداران داشت به عضويت اين نهاد درآمد .
 سال 1362 ازدواج کرد که حاصل آن 3 فرزند پسر و يک دختر بود . عبدالنبی با توجه به لياقت و شايستگي و شجاعتی که از خود نشان داده بود به سمت فرماندهی گردان امام حسين (ع) تيپ 46 الهادي (ع) منصوب گرديد و پس از مدتي مسئوليت محور آبادان را نيز برعهده گرفت و با حفظ سمت سرپرستي گردان کميل (تخريب) را عهده دار شد .
پس از پذيرفتن قطعنامه 598 او ماموريت پاکسازي منطقه آبادان که از کانال مصنوعي تا دهانه خليج فارس بود را بر عهده گرفت و به پاکسازي انواع و اقسام مين ، توپ ، گلوله و خمپاره علم نکرده پرداخت .
وسعترين منطقه پاکسازي به او و گردان کميل (تخريب) و اگذار گرديد که به بهترين نحو و بدون هيچگونه تلفاتي مأموريت را با موفقيت به پايان رساند. بعد از انجام مأموريت فوق به پاکسازي نهر خين که انواع مين هاي ضد نفر ، ضد خودرو و ضد تانک وجود داشت و بسيار در هم ريخته و نامنظم بود وی در روز دوم خنثی سازی در تاریخ 9 مهر ماه 1370 با انفجار مین مجروح گرديد که منجر به قطع دو دست از ناحيه مچ ، و از دست دادن دو چشم و از بين رفتن لاله و پرده گوش چپ و قريب به 300 ترکش در بدن داشت به طور يک به مدت 3 ماه قادر به غذا خوردن نبوده و در بيمارستان بقيه الله تهران بستري شد .
وی پس از مداواي نسبي جهت ادامه مراحل درماني به کشور آلمان اعزام شد و تحت درمان قرار گرفت وی سرانجام در14 مهرماه 1383 پس از تحمل سيزده سال رنج و مشقت در سفري که جهت مداوا به شيراز داشت به شهادت رسید.


عقب نشینی دشمن / خاطره خودنوشت شهيد عبدالنبی ميرزائی (1)
خاطره خودنوشت:

عقب نشینی دشمن
بسم الله الرحمن الرحيم تاريخ : 4دی ماه 1365 شب پنج شنبه ساعت 6 غروب راه افتاديم و پشت معبر نشستيم تا ساعت 10:30 بعد وارد عمل شديم و با دشمن بعثي به مقابله پرداختيم و بعد از کشتن و منهدم کردن دشمن و امکانات آنها را به عقب رانديم و تا محور مربوطه رفتيم و تا صبح مانديم و بعد از مدتي کوتاه که به وقت نماز بود دستور عقب نشيني آمد و بچه ها به عقب آمدند. چه شهيداني و عزيزاني که در اين عمليات بسياري از نيروي دشمن را از بين برديم و تا اندازه اي راحت شدم اما اميدوارم که بتوانم در عملياتهاي آينده به نحو احسن بيشترين تلفات را از دشمن بگيريم و من هم سهيم باشم تا شايد خداوند ما را ببخشد و از گناهان ما بگذرد و بپذيرد . ان شاءالله .

رمز يا محمدرسول الله
عمليات کربلاي 4 در تاريخ 4 دی ماه 65 شروع ساعت 10:30 با رمز يا محمدرسول الله محور شلمچه . عمليات کربلاي 5 در مورخه 19دی ماه 1365 شروع ساعت 1 بامداد با رمز يا فاطمه الزهرا محور شلمچه .
در عمليات کربلاي 4 شهداي آموزش نظامي شهيد حسين تفاح ـ شهيد موحد ـ شهيد حسين پور ـ شهيد زارعي و مفقودالاثر بهزادي و عميقي ـ نجفي . شهادت برادران بهاءالدين مقدسي و رضا ايزدي در منطقه کربلاي 5 را به امام زمان و نائب برحقش تبريک و تهنيت عرض مي کنم . روز تشيع جنازه پنج شنبه 30اسفند 1365


انتهای متن/
منبع:پرونده فرهنگی، مرکز اسنادایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده