خاطره روز نوشت شهید نظری (3)؛
شهید عبدالرضا نظری در دفتر خاطرات خود می نویسد: پليس راه گفت:در روز 19خرداد1363 با 17نفر از بچه ها با يک دستگاه ميني بوس که ... مأموريت از سپاه گرفته بوديم از کازرون حرکت کرديم و به تيپ المهدي که مستقر در پايگاه پنجم شکاري اميديه بود رفتيم داخل گردان فجر که اکثر نيروهاي آن کازروني بود.
سفر چهارم که به جبهه رفتم

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید عبدالرضا نظری در یازدهم تیر ماه 1347 در کازرون دیده به جهان گشود . وی تحصیلات خود را تا مقطع سوم متوسطه در رشته علوم اقتصادی گذراند با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت و سرانجام در چهاردهم آذر 1365 به درجه شهادت نائل آمد.



متن خاطره خود نوشت:

سفر چهارم که به جبهه رفتم :
در روز 19خرداد1363 با 17نفر از بچه ها با يک دستگاه ميني بوس که ... مأموريت از سپاه گرفته بوديم از کازرون حرکت کرديم و به تيپ المهدي که مستقر در پايگاه پنجم شکاري اميديه بود رفتيم داخل گردان فجر که اکثر نيروهاي آن کازروني بود. 6 روز که در اميديه بوديم به ما لباس پلنگي دادند يعني همان تکاوري دادند و در روز 25خرداد1363 گردان فجر و گردان کميل از تيپ 33المهدي با اتوبوس از راه خرم آباد به اصفهان رفتيم . اصفهان که رسيديم ما را بردند داخل پادگان الغدير چند روزي که آن جا مانديم چند فروند هلي کوپتر شونوک و چند فروند هلي کوپتر ديگر آوردند و گردان فجر و گردان کميل از تيپ المهدي و تيپ 55 هوابرد که همه ي آن ها از تکاوران نيروي هوايي بودند ادغام کردند . خلاصه همه ي ما روي هم يک تيپي تشکيل داديم به نام تيپ تکاوران رعد که فرمانده ي آن هم يک سرهنگي بود به نام سرهنگ کشاورز . خلاصه آن روز که هلي کوپترها آورده بودند همه ي ما را جمع کردند و طريقه ي سوار شدن از طريق نظامي که به ما آموختند و چند بار هم سوار شديم و به صورت ... بردن بر روي زمين سوار پريديم


هواپيماي بوينگ

خلاصه بعد از چند روزي آموزش ما شروع شد يک روز در ميان ما سوار هلي کوپتر مي شديم و مي رفتيم منطقه ي مانور و از هلي کوپتر بيرون مي پريديم و خاک ريزها را فتح مي کرديم . خلاصه اين آموزش همين طور ادامه داشت تا 20 روز و بعد از 20 روز به ما در تاريخ 14تیر1363 يک مرخصي سه روزه دادند کليه ي تيپ را به فرودگاه اصفهان بردند و با هواپيماي بوينگ ما را به شيراز آوردند و از شيراز ماشين ها آماده بود و هر تعداد نفري که مي خواستند شهرستان خودشان بروند با ماشين مي رفتند و ما هم با چند تن از کازروني ها به کازرون آمديم و موقعي که 3 روز مرخصي تمام شد با اتوبوس سپاه باز به شيراز رفتيم و با همان هواپيما که آمده بوديم سوار شديم و به اصفهان رفتيم که 17تیر1363 بود .

آموزش های هلی برد

خلاصه موقعي که به فرودگاه اصفهان رسيديم با اتوبوس به پادگان الغدير دوباره رفتيم و باز آموزش هاي هلي برد  آغاز شد . خلاصه يک روز در ميان ما سوار هلي کوپتر مي شديم و هلي برد مي شديم و بعد از هلي برد که مي شديم خاکريزها را فتح مي کرديم تا که آخرين مانوري که مي داديم در تاريخ 30تیر1363 بود که بعد از مانور آقاي خامنه اي رئيس جمهوري کشورمان و آقاي محسن رضايي فرمانده ي کل سپاه و آقاي سرهنگ صياد شيرازي فرمانده ي نيروي زميني آمدند و آقاي خامنه اي سخنراني در مورد عمليات براي ما کردن و درباره ي جنگ هم يک مقدار سخنراني کردند و بعد هم به پادگان الغدير آمديم . ديگر آموزش مان تمام شده بود و در تاريخ 31تیر1363 با قطار از اصفهان به راه آهن اهواز رسيديم و سوار اتوبوس شديم و به دارخوئين رفتيم که در تاريخ 1مرداد1363 بود .


سه روز در دار خوئين مانديم که باز هم به ما مرخصي دادند که در تاريخ 3مرداد 1363 با اتوبوس به مرخصي رفتيم و در تاريخ 10مرداد 1363 از کازرون سوار اتوبوس شديم و باز به دارخوئين آمديم و در خوئين که بوديم يک مانور ديگر به وسيله ي هلي کوپتر انجام داديم و آماده ي آماده ي عمليات شديم که قول دو روز ديگر دادند که عمليات مي شود و گفتند هم که هر کسي زنده ماند و عمليات به پيروزي رسيد . آن کساني که در عمليات شرکت داشته اند به مکه مي بردند ولي متأسفانه به خاطر اين که يک نفر رفته بود و خودش را اسير عراق کرده بود و عراق هم در منطقه ي عملياتي يک سري مانع هايي بوجود آورده بود عمليات انجام نگرفت اين عمليات که مي خواست بشود براي آزادي شهر استراتژيکي فاو بود و خلاصه فرمانده محترم تيپ ما که همان المهدي بود حاج اسدي گفته بود که هر نفر از شما نزديک به 100000 تومان خرج شان شده است خلاصه همين طور سردار خوئيني مانديم تا در تاريخ 5شهریور1363 روز دوشنبه که به 35 کيلومتري اهواز آمديم که آن جا هم يک اردوگاه المهدي بود چند در اردوگاه مانديم که ديگر تابستان تمام شد و در تاريخ 12شهریور1363 که روز دوشنبه بود به پايگاه پنجم شکاري آمديم چند روز در پايگاه مانديم و من با برادر نجيبي و چند تاي ديگر در تاريخ 29 شهریور 1363 روز پنج شنبه شويد حساب کرديم و به کازرون آمديم . والسلام .

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده