مروری بر زندگی نامه شهيد "غلامعلی فرزانه کارگر"؛
شهيد "غلامعلی فرزانه کارگر" در مرداد سال 1342 به دنیا آمد. او در تابستان 1357 به زيارت عتبات عاليات به نجف،کربلا، شام مشرف شد. غلامعلی آروزی دیدار با امام را داشت که به آرزوی خود رسید و در حرم مطهر حضرت علي(ع) همراه با پدر به دیدار امام خمينی (ره) رفتند.
دیدار با امام آرزوی غلامعلی بود

به گزارش نوید شاهد فارس ، در پنجم مرداد ماه 1342 شمسي مصادف با 28صفر اولين فرزند خانواده چشم به جهان گشود. مادرش مي گويد: اسم او را غلامعلی گذاشتم تا در زندگی غلام حضرت علی باشد. آن روزها از واقعه 15 خرداد  1342 مدتي مي گذشت و امام خميني توسط ماموران رژيم شاه دستگير شده بود. وقتی ماموران از امام پرسيدند: سربازاني که قرار است تو را در اين نهضت ياري کنند کجا هستند؟ چرا اکنون تو را ياري نمي کنند؟ امام فرمود: سربازان من در قنداق هستند وقتش که رسيد مرا ياري مي کنند.

دیدار با امام آرزوی غلامعلی بود
غلامعلی دوران تحصيلی ابتدايی و راهنمايی و دبيرستان را در مدارس ايرانيان دوبی گذراند. تابستان 1357 به زيارت عتبات عاليات به نجف،کربلا، شام مشرف شد. او آروزی دیدار با امام را داشت که به آرزوی خود رسید در زيارت از حرم مطهر حضرت علي(ع) غلامعلي همراه با پدر به دیدار امام خمينی (ره) رفتند.

آغاز مجاهدت های انقلابی
او براي ادامه تحصيل به داراب رفت و وارد دبيرستان امير کبير شد و در رشته تجربي به تحصيل پرداخت. همان سال با نهضت امام و نيروهاي مبارز انقلاب آشنا شد و در کنار تحصيل فعاليت هاي انقلابي خود را آغاز نمود. در بهمن 1357 مجاهدت مردان خدا به بار نشست و انقلاب اسلامي پيروزي شد. جهاد سازندگي يکي از اولين نهادها پس از پيروزي انقلاب بود که به فرموده حضرت امام جهت آباداني کشور تشکيل شد. غلامعلي همکاري خود را با اين نهاد مردمي از همان ابتدا آغاز کرد. او به همراه دوستانش به روستاهاي اطراف مي رفت و به روستائيان کمک مي کرد و گاهي نيز کتاب و دارو مي برد.

فعاليت های فرهنگی و هنری
سپاه پاسداران به دستور امام(ره) براي مشارکت جوانان پر شور و حفظ آرمان هاي انقلاب تشکيل شد. او در روابط عمومی سپاه نيز همه توان خود را براي انجام فعاليت هاي فرهنگي و هنري به کار گرفت. پخش نوارهاي سخنراني از آيت الله مطهري، آيت الله دستغيب و دکتر علي شريعتي، پخش کتب مذهبي ( زندگي ائمه(ع)، کتاب دعا و پخش مجلات انقلابي) آموزش اسلحه در مسجد شهيد صدريان و يا در محل کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان، نوشتن شعارهاي انقلابي از کلام امام بر در و ديوار شهر که گاهي تا نيمه شب ادامه داشت و نيز گشت زني با بچه هاي سپاه در خيابان هاي شهر در دل شب هاي سرد زمستان تا صبح و ... از جمله فعاليت هاي او بود.

شهادت یاران
همه آن ساعت ها خاطرات پر رنگ دوستاني را رقم زد که در طول هشت سال دفاع مقدس يکي پس از ديگري شربت شهادت نوشيد و اکنون از آن ياران مبارز فقط چند تن باقي مانده است. شهريور ماه 1360 يک سال از جنگ مي گذشت و غلامعلي به طور رسمي به عضويت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در آمد. يک ماه بعد تصميم گرفت به جبهه برود. نزد مادر رفت تا رضايت او را جلب نمايد علی گفت: مادر من که از حضرت علي اکبر(ع) عزيزتر نيستم. حضرت امام حسين(ع) نوجوان رعنا و برومندشان را در راه خدا و زنده نگه داشتن اسلام فدا نمودند شما نيز از بين پنج فرزندتان خمس آنها را به اسلام تقديم کنيد تا روز قيامت در پيشگاه خداوند و ائمه اطهار سربلند باشيد.

تولد و شهادتش جمعه و در ماه صفر بود
بعداز ظهر روز جمعه اواخر مهر ماه 1360 علی و جمعی از نوجوانان برومند شهر از طرف سپاه پاسداران به جبهه های جنگ حق عليه باطل اعزام شد. چند مدتی از جهاد در راه خدا مي گذشت که همرزمانش خبر آوردند علي تا سه روز ديگر براي تجديد ديدار باز مي گردد. همه خانواده از اين خبر خوشحال شدند. مادر ملافه هايش را شست و اتاقش را تميز کرد.یکم دی ماه سومين روز انتظار بود. ساعت 9 صبح چند پاسدار به مغازه پدر رفتند و در مورد جبهه و جنگ صحبت کردند. بعد از کمي مقدمه چيني شهادت علي را به پدر خبر دادند و گفتند که عصر ديروز در غروب جمعه 30 آذر ماه برابر با اربعين حسيني در جبهه آبادان بر اثر اصابت ترکش خمپاره به قلبش و خونريزي شديد شربت شهادت را نوشيد و به جمع شهداي اسلام پيوست.


و سرانجام غلامعلي بازگشت با لبي خندان دلي آرام و صورتي نوراني. چند ساعت بعد لبخند زيباي او را به پدر نشان داد. 28 آذر1360 پيکر پاکش را در صحن امام زاده پير مراد داراب به خاک سپرد و بر سنگ قبرش نوشت، کربلايي غلامعلي فرزانه فرزند پاک محمد اکنون پس از26 سال هنوز به اين فکر مي کنيم که تولد غروب جمعه 28 صفر- شهادت غروب جمعه 20 صفر برابر با اربعين حسيني (مولود جمعه و صفر و مسافر جمعه و صفر)بايد يک رمز باشد بين خداوند و همه ياران اباعبدالله الحسين(ع) تا هنگام ظهور حضرت مهدي(عج) باز گردند و در رکاب آن حضرت بجنگند و انتقام خون شهداي کربلا را بگيرند و به آخرين نداي امام حسين(ع) لبيک گويند که در آخرين لحظه حيات فرمود: هل من ناصر ينصرني، آيا کسي هست تا مرا ياري کند؟

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده