مروری بر زندگی شهید "محمدحسن خواجه نژاد"؛
شهيد "محمدحسن خواجه نژاد" در خرداد سال 1348 در شهرستان جهرم به دنیا آمد. او از همان اوان کودکی روضه خوان اباعبدالله الحسين (عليه السلام) بود و حب اهل بيت در خون او عجين شد. دانش آموز بود که به جبهه رفت.
او روضه خوان ارباب بود


به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "محمدحسن خواجه نژاد" در 12 خرداد سال 1348 در شهرستان جهرم ديده به جهان گشود. در شش سالگي جهت تحصيل قدم به ميدان علم گذاشت.

روضه خوان ارباب
او از همان اوان کودکی روضه خوان اباعبدالله الحسين (عليه السلام)  بود و حب اهل بيت در خون او عجين شده و تحمل نداشت كه ببيند كه دشمنان خدا محبان اهل بيت را آزار ميدهند. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، جهت ادامه تحصیل به مدرسه راهنمایی رفت. در همین دوران بود که همگام با مردم در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد. کلاس سوم متوسطه در رشته ریاضی فیزیک بود که درس را رها کرد و به سوی جبهه شتافت. او مرخصی های کوتاه می گرفت تا هم دیداری تازه کرده باشد و هم زودتر به جبهه بازگردد. "محمدحسن" در چندين عمليات شركت کرد . با شهادت دكتر بهشتی خیلی ناراحت شد و می گفت «با شهادت بهشتی عزيز رسوائی ضد انقلاب و منافقين از خدا بی خبر بيشتر شده...»

حقی که نتوانستم ادا کنم
وی در وصیت نامه خود می نویسد: پدر و مادر عزيزم پدرم من از شما خيلي تشکر مي کنم و شرمنده ام که نتوانستم حقي را که بر گردنم داريد ادا کنم . پدرم آيا از اينکه توانسته اي فرزند ناقابلي را در راه اسلام فدا کني خوشحال نيستي و افتخار نمي کني و بايد افتخار کني چرا که اسلام فعلا خون مي خواهد . و تو اي مادرم صبر را پيشه کن. آيا زينب و مصيبتهايش در صحراي کربلا را فراموش مي کني؟! پدر و مادرم من از شما نيستم بلکه امانت خدا پيش شما هستم و چه خوب است که اگر شما اين امانت را به نحو احسن به صاحب اصلي اش باز گردانيد و اکنون که خود را براي جهاد فی سبيل الله آماده مي بينم .

فرمانده گردان تخریب
با توجه به حركات و مجاهدت هایش در جبهه ، گروه تخريب و تخصصي كه در آن گروه كسب كرده بود، فرمانده گروه شهيد «عبدالعلی ناظم پور» به او مي گويد: «تو بايد بعد ازشهادتم فرماندهی گردان را بر عهده گیری...» "محمدحسن" در جواب مي گويد: من يك هفته قبل از شما شهيد مي شوم. چيزي نگذشت كه در عمليات كربلاي 5 کلامش به حقيقت پيوست و سرانجام در 9 دی ماه 1365 به شهادت رسید.

هدیه ای دیگر به انقلاب
مادر پس از شهادت "محمدحسن" می گوید: من ناراحت نيستم و افتخار ميكنم كه چنين فرزندي در راه خدا فدا كرده ام و از اين ناراحتم كه فرزند ديگري ندارم تا سلاح او را بر دوش بگيرد.


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده