شهيد "عبدالرضا قنبری" در خرداد سال 1338 در آبادان به دنیا آمد. با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت. او در وصیت نامه خود می نویسد: هرگاه انساني مي ميرد زنگ خطري است براي زنده ها. اي زنده ها براي آخرت خود توشه برداريد .
زنگ خطری برای تو!

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "عبدالرضا قنبری" در 8 خرداد سال 1338 در شهر آبادان ديده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکي در محيط گرم خانواده قدم به دبستان گذاشت و دوره پنج ساله ابتدائي را در دبستان فروغي آبادان گذراند . تحصیلات راهنمایی را در مدرسه سعدی گذراند. تحصيلات متوسطه را در دبيرستانهاي بهرام و هشترودي و به دنبال مهاجرت خانواده به شيراز در دبيرستان بازرگاني به اتمام رساند.

بهره مفید از نوجوانی
 دوران نوجوانی با برنامه ريزی صحیح توانست از لحظه لحظه های عمر خود بيشترين بهره را ببرد. او با شرکت در مساجد ، اجتماعات و مجالس اسلامي و کلاس قرآن ذهن فعال و کنجکاو خويش را بيش از پيش نسبت به احکام اسلام آشنا می کرد .

جانباز انقلاب

همزمان با خروش يکپارچه مردم مسلمان ايران برعليه رژيم شاهنشاهی و اوج گيری انقلاب اسلامی، "عبدالرضا" نيز با شرکت در تظاهرات راهپيمائي ها و نگهبانيهای شبانه به فعاليت در راه آرمانهای انقلاب اسلامي پرداخت . پس از پيروزي انقلاب اسلامي ، از آنجا که خود را موظف به حراست از دستاوردهاي انقلاب اسلامی می دانست سعی داشت تا با حضور در سنگرهای مختلف ، دين خود را نسبت به انقلاب ادا نموده و در تثبيت هر چه بيشتر انقلاب بکوشد  که در اين زمينه مي توان از عضويت وي در گروه  مقاومت مساجد شرکت در انقلاب فرهنگي دانشگاهها و در گيريهاي مردم با منافقين که حتي يکبار منجر به زخمي شدن  از جانب منافقين شد نام برد .

آغاز جنگ  تحمیلی
با آغاز جنگ تحميلي و حمله ناجانمردانه ايادی پليد استکبار عليه انقلاب اسلامي که مقاومت و دفاع  همه جانبه امت مسلمان ايران را در پي داشت و بهانه اي گشت تا با ثبت نام در ستاد رزمندگان خوزستان و عزيمت به جبهه هاي نبرد به مقابله با متجاوزان پليدي که قصد شکست اين انقلاب و به زانو در آوردن امت تازه از بند ستم رهيده را داشتند بپردازد و از آنجاکه با مناطق جنگي جنوب آشنائي بيشتري داشت همراه با دوستانش به جزيره مينو اعزام شد تعدادی از دوستانش را در درگيري کوي ذوالفقاريه و شکست حصر آبادان از دست داد. پس از مدتی به خانه بازگشت و ازدواج کرد که ثمره آن دو فرزند بود.

زنگ خطری برای تو!
شهيد "عبدالرضا قنبری" در وصیت نامه خود می نویسد: آيا پنداشته اند مردم که رها مي شوند به آنکه گويند ايمان آورده ايم و آزموده نگردند ايشان «قرآن مجيد». هرگاه انساني مي ميرد زنگ خطري است براي زنده ها. اي زنده ها براي آخرت خود توشه برداريد و از ماديات دنيا براي معنويت آخرت ذخيره کنيد زيرا دنيا با تمام زيبائيش و با تمام زر و زيورش شما هم آنرا رها خواهي کرد و چه زشت است براي آنکس که خود جمع کرد و ديگران استفاده بردند و چه سخت است براي انکس که خود از راههاي مختلف راههاي حلال و حرام به دست آورده و ديگران استفاده مي کنند و خود بايد در آن دنيا تقاص پس دهد .

جبهه های غرب و کردستان
 با گذشت مدت کوتاهي از ازدواجش مجدد راهي جبهه هاي نبرد شد و اين بار جبهه هاي غرب و کردستان را انتخاب کرد. مدتي بعد نيز با ثبت نام در کميته انقلاب اسلامي در اين نهاد مقدس مشغول بکار شد و در طول خدمتش در قسمتهاي مختلف و حساس از قبيل مبارزه با مواد مخدر فعاليت کرد. در طول اين مدت در مأموريتهاي مختلف از قبيل درگيري با اشرار مسلح فيروزآباد فارس و درگيري با قاچاقچيان مواد مخدر در استان مرزي رشادتها و شجاعتهای فراواني را از خود نشان داد .

شهادت

روح نا آرام او که طالب ديدار خويش بود حضور در جبهه را مي طلبيد و با وجود خدمت در کميته ، باز  مشتاق بود که در اولين فرصت بتواند به جبهه هاي نبرد عزيمت کند و لذا علي رغم اينکه به وجود او در کميته نیاز بود با کسب رضايت مسئولين مربوطه جهت طي دوره فشرده غواصي عازم بندر عباس شد تا بتواند در عملياتي که در پيش بود  همدوش رزمندگان اسلام به مصاف کفار بعثی برود . اما از انجا که اراده ي خداوند به پرواز ملکوتي او به سراي جاودان تعلق گرفته بود و در راه اين مأموريت در تاريخ 16 دی ماه 1364 به شهادت نائل
آمد .
زنگ خطری برای تو!

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی،
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده