خاطره ای از شهيد "جمشيد قباديان"،
در خاطره ای آمده است: در زمان جنگ ، شهید قبادیان رشادت های فراوانی از خود نشان داد، ولی به نظر می رسد ایثار و جان فشانی اش در عملیات کربلای چهار، چیز دیگری بود...
فرشته ی نجات

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "جمشيد قباديان" در یکم فروردین ماه 1344 در روستاي کنکان از توابع شهرستان فسا به دنيا آمد. تحصیلات خود را از 7 سالگی آغاز کرد و تا کلاس دوم راهنمايي درس خواند. پس از آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت و سرانجام در 4 دی ماه 1365 به شهادت رسید.

متن خاطره / فرشته ی نجات
در زمان جنگ ، شهید قبادیان رشادت های فراوانی از خود نشان داد، ولی به نظر می رسد ایثار و جان فشانی اش در عملیات کربلای چهار، چیز دیگری بود.
او که شجاعت کم نظیر و مثال زدنی بود، در عملیات کربلای چهار که متاسفانه از قبل  لو رفته بود و در واقع یک کمین و قتلگاه  برای نیروهای ایرانی بود، خوش درخشید و جان تعداد زیادی از رزمندگان اسلام را از دل خون و آتش به سلامت نجات داد .
شب اول عملیات کربلای چهار، چندین گردان از نیروهای ایرانی به آن طرف اروندرود می روند، ولی، در محاصره ی نیروهای بعثی قرار می گیرند و دشمن هم با حجم وسیعی از آتش و نیرو به طرز فجیعی آن ها را به شهادت می رساند. به طوری که رزمندگان مرتب فریاد می زدند و کمک می طلبیدند.
شهید قبادیان که در این عملیات سکان دار بود، به همراه دیگر سکان داران چندین مرتبه به آن طرف اروند رود می روند و تا جایی که می توانند نیروهای زیادی را به منطقه ی امن انتقال می دهند و بقیه ی نیروها هم تا حد امکان در برابر دشمن و در حلقه ی محاصره، مقاومت می کنند.
بالاخره درگیری شدیدتر می شود و بقیه ی سکان داران به مواضع خودی بر می گردند و به شهید قبادیان هم می گویند: «دیگر نمی توانیم ادامه بدهیم ، بیا از این جا برویم.»
شهید در جواب می گوید: «هنوز صدای فریاد ایرانی ها را آن طرف آب می شنوم ، آن ها به کمک من نیاز دارند... من نمی توانم همراه شما بیایم. »

شهید قبادیان چندین بار دیگر بر روی آب رفت و آمد می کند و تعدادی دیگر از نیروهای محاصره شده را نجات می دهد تا این ترکش هایی به دست و بدنش می خورد و به شدت زخمی می شود .
رزمندگانی که خود شاهد ایثار و جان فشانی شهید بودند تعریف می کنند که: «هنگامی که شهید به شدت زخمی شده بدنش پر از ترکش شده بود، باز هم سکان را رها نکرد و آن هایی را که در قایقش نشسته بودند، صحیح و سالم به این طرف اروند رود رساند و بعد جان به جان آفرین تسلیم کرد.»

انتهای متن/
منبع: کتاب هزار و یک شب عاشقی


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده