خاطره خودنوشت شهید "علی نجات سلمان پور"(3):
شهید "علی نجات سلمان پور" در دفتر خاطرات خود می نویسد: بعد از نماز و صبح گاهي در زير نم نم باران که بر سرزمين گلگون خوزستان مي باريد. نرمش بدني را با سرپرستي برادر ابراهيم آبادي انجام مي داديم. انگار قطره اي باران حامل پيامي از طرف الهي براي بندگانش بود و نويد و پيروزي براي آن ها مي آورد...
قطره های باران، حامل پیامی!

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید "علی نجات سلمان پور" در 7 اسفند ماه 1339 در روستای کنارون زيردو ممسنی در خانواده کوچک مذهبی به دنيا آمد. تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته اقتصاد گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه اعزام شد و سرانجام در 23 بهمن ماه 1360 به شهادت رسید و پیکر پاکش در 25 بهمن 1360 بر روی دستان مردم شهید پرور نورآباد ممسنی تشييع و در گلزار شهدای زادگاهش روستای کنارون زيردو «شاهزاده حسين» به خاک سپرده شد.


متن خاطره خودنوشت شهید "علی نجات سلمان پور" / ضد هوايي

غروب که شد يعني روز 14 دی ماه 1360 به خيابان نادري آمديم و هوا تاريک بود و چراغ هاي مغازه ها روشن بود ناگهان ضد هوايي هاي هميشه بيدار ما شروع به تيراندازي کردند. دوباره معلوم شد که هواپيماهاي متجاوز عراقي به حريم اهواز تجاوز کردند ولي بدون اين که کوچکترين عملي انجام دهند و روبه صفتان با آتش سربازان اسلامي متواري شدند. در اين بين چون ما اولين مرحله بود که به منطقه جنگي رفته بوديم با خود گفتيم که الان مردم اهواز عکس العملي از خود نشان مي دهند و مي ترسند. ولي روحيه مردم چنان بالا بود که انگار اصلاً جنگ نبود. مردم هرکس مشغول کار خودش بود و فقط با اتحاد و يگانگي چراغ ها خاموش شد . مثل اين که اين امت از حمله هوايي و بمباران نمي ترسيدند و با تکيه بر نيروي ايمان و اميدواري به درگاه خداوند و پشتيباني از رهبر کبير انقلاب و انقلاب اسلامي شعارهاي ضد آمريکايي و مرگ بر  صدام و رژيم بعث مي دادند .

نم نم باران بر سرزمين گلگون خوزستان / قطره های باران، حامل پیامی
 سه شنبه 15 دی ماه صبح ساعت 5 برپا بعد از نماز صبحگاهي بعد از صبح گاه مقداري دويدن و بعد نرمش بدني انجام دادن بعد از صبحانه نظافت عمومي پادگان با همکاري کليه برادران اعزامي از شيراز  و مشهد بعد از ظهر استراحت در آسايشگاه و شب دعاي توسل خواندن با همه برادران در مسجد پادگان .
چهارشنبه 16 دی ماه بعد از نماز و صبح گاهي در زير نم نم باران که بر سرزمين گلگون خوزستان مي باريد. نرمش بدني را با سرپرستي برادر ابراهيم آبادي انجام مي داديم. انگار قطره اي باران حامل پيامي از طرف الهي براي بندگانش بود و نويد و پيروزي براي آن ها مي آورد ظهر چند نامه براي سليمان ، لهراسب و عباس نوشتم . عصر کمي در داخل پادگان گشتيم و شب نان و ماست صرف کرديم و پرتقال و ليمو شيرين از دست هم مي پریديم  و مي خورديم و شب چون برق رفته بود دور شمع گرده هم آمده بوديم و هر کس از گوشه اي و سرنوشتي حرف مي زد . ساعت 12 تا 1 بعد از نصف شب حمام .


ناله های زیبای رزمندگان در دعای کمیل
صبح 17 دی ماه 1360 بعد از نماز در ميدان صبح گاه جمع شديم تلاوت آياتي چند از قرآن مجيد. و دويدن و نرمش کردن به کارهاي شخصي رسيدن. بعدازظهر توسط برادران تدارکات وسايل مورد نياز گرفتن. ساعت 5 بعدازظهر با برادران رسول کتري را برداشته و پشت ساختمان رفتيم و چاي داغي درست کرديم و صرف کرديم که جاي دوستان خالي بود و شوخي برادر سيد رسول بعد از نماز و شام ، برگزار کردن دعاي کميل برادران خراساني و بسيجي شيرازي در مسجد پادگان که همگي با خلوص نيت و با چشم اشک بار يا مهدي يا مهدي مي گفتيم و يا حجة ابن الحسن مي گفتيم تا شايد آن آقا و سرور و مولا توجهي بر ما بندگان مضطر و پريشان دل نمايد و دل ما را به نور ايمان و معرفت خدايي منور فرمايد .
بعد از مراسم دعاي کميل ، سينه زني  و مرثيه خواني به وسيله ي برادران خوانده شد که همگي صادقانه و خالصانه اشک مي ريختند . شب پنج شنبه در سوگ برادران پاسدار هويزه که همچون گل هاي پرپر شده از ميان رفته بودند به سينه زني و نوحه خواني براي آن عزيزان پرداختيم . سرباز سرافراز خميني بدنت کو ، پاسدار هويزه عزيزم کفنت کو .

نماز جمعه=عزای دشمن
جمعه 18 دی ماه 1360 صبح بعد از نماز، دعاي ندبه به در مسجد پادگان تا قبل از طلوع آفتاب خوانديم و روي به درگاه باري تعالي آورديم تا خداوند کريم به ما پيروزي و نصرت کامل عنايت فرمايد. بعد از دعا سخنراني فرمانده تيپ و صبحانه و کمي به کارهاي شخصي رسيدن و ساعت 10:30  به خط شدن جهت رفتن و شرکت کردن در نماز پر صلابت جمعه که روز عزاي دشمن است. دو گردان به ستون 6 نفره به خط شديم و افراد محافظ اطراف و با دو به صورت امداد حرکت کرديم و با دادن شعار هاي کوبنده و حزب الهي و بر ضد آمريکا و منافقين و عرق ريزان حرکت کرديم طوري که لباس زير ما خيس خيس شد و به درب پايگاه شهيد باهنر آمديم 2 گردان ديگر که جمعاً تيپ شهيد آيت الله دستغيب بوديم حرکت کرديم. در بين راه مردم به حکم عواطف انساني و اسلامي که داشتند و با تکان دادن دست و حتي شعار خدا نگهدارتان از فرزندان شان استقبال مي کردند و پسر کوچکي را ديدم که با گرفتن دو انگشت به علامت پيروزي هم پاي ما مي دويدند و شعار مي دادن بنازم قدرت خدا و روحيه مردم ايثارگر و خوب الهي را که اين چنين به استقبال جنگ مي روند حتي کودک 4 تا 5 ساله اش با آن قلب کوچکش شعار مي دهد و آن دست نازنينش را مقابل صورت مي گيرد به علامت پيروزي و تشکر.

آخرين نفر
بعد از دويدن حدود 8 کيلومتر در پارک شماره پنج شهرداري اهوازي محل برگزاري نماز جمعه رسيديم.  خدا لعنت کند اين منافقين از خدا بي خبر را که خیانت هایی کردند که ديگر نمي توان از برادر خودت هم اطمينان داشت. وارد محوطه که شديم گفتيم شايد آخرين نفر باشيم ليکن سيل خروشان جمعيت همچنان ادامه داشت در صحن در جايي نشستيم امام جمعه حضرت حجة الاسلام جزايري در خطبه ها به بررسي جنايت هاي آمريکاي جنايت کار در منطقه و کشورهاي وابسته به آمريکا در منطقه سخناني ايراد فرمودند و هشدار به کشورهايي که در زير پوشش اسلام ضربه به اسلام مي زنند و به نفع امپرياليسم جهان خوار آمريکا کاري کنند و خون ملت را در اختيار مزدوران قرار مي دهند هشدار داد که به خود آيند و به مبارزه بر عليه اين جنايتکاران و به طرفداري از اين مستضعفين به پا خيزند و همچنين هشدار به رژيم مزدور کافر صدامي در عراق که ديگر جنايت بس است و ملت بايد هر چه زودتر اين رژيم کافر را کنار گذارند و حکومت اسلام را ترويج دهند انشاءالله و قسمتي عربي براي برادران عرب زبان سخن فرمودند.

دوربین عکاسی
بعد از اتمام نماز جمعه چند خيابان را گشتيم تا يک غذاخوري گير آورديم و سيد رسول و کرامت نهار را با هم خورديم بعد از نهار و گشتي در خيابان به طرف رودخانه کارون و پل سفيد آمديم و کنار رودخانه تفريحي کرديم و در آن جا مشغول عکس گرفتن بوديم. قايق هايي جهت رفتن در رودخانه و ماهيگيري آماده بود. به اتفاق سيد رسول در قايقي نشستيم و به مدت 15 دقيقه بر روي رودخانه حرکت کرديم و يک تفريح نسبتاً جالبي بود و واقعاً قايق سواري بر روي رودخانه هم خوب است. و هم با حال . و خواستيم عکس بگيريم ولي متأسفانه دوربين عکاسي، عکاس خراب شده و عکس خوب در نمي آمد.

شهدای هویزه
19 دی ماه 1360 روز شنبه صبح گاه در ميدان پادگان تلاوت قرآن مجيد و دعاي صبح گاهي ، ورزش صبح گاهي ، صبحانه و در پادگان گشتن بعد از تمرين فوتبال که تيمي را به مناسبت شهادت شهداي هويزه ترتيب داده بودند تماشا کرديم و بعد  چایي در پشت ساختمان با برادران محمودي نژاد ، حسيني ،شاهين ، حسيني فلامرز و محمودي داراب درست کرديم در حالي که  صداي توپ خانه مرتباً به گوش مي رسيد  و هرکس از رشادت هايي که از جبهه شنيده بود تعريف مي کرد و بعد از نماز و شام وقت خواب بود و ناگهان که ماه گرفتگي دارد و چون آئين اسلام نماز آيات را براي همچين مواقعي واجب مي داند بنابراين وضو گرفته و دو رکعت نماز آيات که 10 رکوع و دو سجده دارد بجاي آورديم و خوابيديم .

ادامه دارد...
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده