وصیت نامه شهید "بهادر زارعی"؛
شهيد "بهادر زارعی" در وصیت نامه خود می نویسد: اكنون زمان امام حسين است و بايد امام را يارى كنيم و آنان خون خود را براى اسلام مى ريزند آيا اين خونها حجتى براى شماها نيست؟

آيا خون شهدا حجتى براى شما نيست؟

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "بهادر زارعی" در سوم فروردین ماه 1342 در روستاي خانيک از توابع شهرستان فراشبند در خانواده اي مستضعف و متدين ديده به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد و دوره ابتدايي را در زادگاهش گذراند. دوره راهنمايی به سبب نبودن مدرسه در این مقطع به بخش بالاده شهرستان کازرون رفت، در اين دوره مادر مومن خود را از دست داد.
با شروع جنگ تحميلي چند بار راهي جبهه ها شد. پس از آن در تاریخ 15 اسفند ماه 1363 از طریق سپاه پاسداران به خدمت سربازی رفت. دوره آموزشي را در فراشبند گذراند و برای جبهه مشتاقانه و داوطلبانه راهی جنوب شد و در قسمت نيروی دريايي سپاه مشغول فعاليت شد. به مدت 13 ماه در آبهاي جنوب کشور اسلامي ايران در کنار برادران جنگجوي خود مشغول نبرد با بعثيان عراقي بود و سرانجام در تاريخ 24 بهمن ماه 1364در عمليات والفجر 8 در منطقه فاو به خيل ديگر شهدا پيوست و به شهادت رسید.


متن وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحيم قال رسول الله (ص) من مات بلا وصيت مات ميتته الجاهليه / وصيت امرى است شرعى كه طبق موازين شرعى لازم است هر مسلمانى داشته باشد . اينك كه به حكم وظيفه دينى واسلامى و جنگيدن با دشمنان قرآن و اسلام به خدمت و بسوى جبهه جنگ عازم مى شوم لازم مى دانم وصيت خود را بنويسم. من با دلى پر شور از ايمان به جبهه مى ورم تا با خونم ثابت كنم كه اين دنيا ارزشى براى انسان ندارد بلكه در نظر من اين دنيا جاى درس خواندن و امتحان است و آخرت هم پاداش آن است .

آيا اين خونها حجتى براى شماها نيست؟

درود و سلامى بر رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى كه ما را از راه منحرف به راه راست كشاند و ما توانستيم خدمتى به اسلام بكنيم. اى انسان كه در اين زمان ناله مى كنى و مى گوئيد كه اى كاش ما در كربلا بوديم و امام را يارى مى كرديم. اكنون زمان امام حسين است و بايد امام را يارى كنيم و آنان خون خود را براى اسلام مى ريزند آيا اين خونها حجتى براى شماها نيست؟ آيا فرياد فرزندان بى پدرى كه در نيمه هاى شب به ياد پدر ناله مى كنند شما را تكان نداده است؟ تو اگر نمى توانى كمك جسمى كنى پس كمك مالى كن .

در شهادتم گریه نکنید
اى پدر و خواهر و برادر اميدوارم كه در شهادت من گريه نكنيد. اگر هم گريه كنيد طورى باشد كه گريه شما دشمن اسلام را شاد نكند. از شما مى خواهم كه هيچ وقت خدا را از ياد نبريد و نماز را فراموش نكنيد همچنين از اقوام و دوستان هم مى خواهم كه خدا را هميشه در نظر داشته باشند.

دعای کمیل را فراموش نکنید
پدر جان مى دانم كه زحمت زياد برايم كشيده ايد تا مرا به اينجا رسانديد ولى بايد افتخار بكنيد چون من امانتى بوده ام كه خداوند به شما داده بود و تو توانستى امانت خداوند را سالم تحويلش بدهيد. برادران عزيز مراسم دعاى كميل و دعاى توسل و ديگر مراسم را فراموش نكنيد.
رفتم ببوسم مرقد قبر حسين را / افسوس كه برگشتم ناكام از آنجا
والسلام .

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده