خاطره ای از شهيد "محمدرضا عقيقی"،
در کتاب سهمی از آفتاب به روایت از خود شهید آمده است: آن وقت ها کیف کوچکی داشتم که همیشه با من بود و همه میدانستند که اسم آن کیف را گذاشته ام سفره دل روزی یکی از بچه های گردان میخواست مطلبی مهم را یادداشت کند اما کاغذ و قلم نداشت .

سفره دل

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "محمدرضا عقيقی" 5 ارديبهشت سال 1341 در شيراز به دنیا آمد. دوران تحصیلی را تا مقطع دیپلم در شیراز گذراند و در کنکور شرکت کرد و در رشته الهيات دانشگاه تهران پذیرفته شد.
سال 1359 به خیل سبزپوشان سپاه پیوست. علاوه بر فعاليت در سپاه ، فرمانده عقيدتي ـ سپاسي لشکر 19 فجر شد. سال 1365 در حالي که 3 واحد بيشتر جهت اخذ مدرک ليسانس خود نداشت به جبهه اعزام شد و سرانجام در 20 دي ماه 1365 با اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید.

سفره دل
آن وقت ها کیف کوچکی داشتم که همیشه با من بود و همه میدانستند که اسم آن کیف را گذاشته ام سفره دل روزی یکی از بچه های گردان میخواست مطلبی مهم را یادداشت کند اما کاغذ و قلم نداشت. گفتم: تو کیفم هست برو بردار...
کیف را برداشت. زیپش را باز کرد اما چند لحظه ای مکث کرد و بعد قلم و کاغذ را برداشت
-خیلی ممنون
-    نمیدونم سفره دلم برات جالب بود یا نه؟
سرش را زیر انداخت و گفت : قصد فضولی نداشتم .
-    این چه حرفیه بنده خدا
به من نگاه کرد و گفت: نمیدونستم علاوه بر قرآن دیوان حافظ میخونین
لبخند زدم و گفتم: وصیت نامه ویاداشت های مربوط به بحث های قرانی هم آنجا بود...
دوباره سرش را زیر انداخت و گفت: البته مسواک و خمیر دندان و لباس زیر هم توی سفره دل شما بود...
خندیدم و گفتم: خدا رو شکر که قصد فضولی نداشتی....
هردو خندیدیم.

انتهای متن/
منبع: کتاب سهمی از آفتاب

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده