تاملی در زندگی نامه شهید "محمدحسین کردگاری"؛
شهيد "محمدحسين کردگاری" در نی ریز به دنیا آمد. با شروع جنگ تحميلي عازم جبهه هاي نبرد شد. وی در وصیت نامه خود می نویسد: وقتى احساس مى كنم كه فردا مثل ديروز بايد بين من و او فاصله باشد بغض گلويم را مى فشارد و بالاخره او كه هميشه ناظر بوده قطرات لرزان و توأم با شرمساريم را مى بيند كه بر روى شنهاى داغ و معطر جبهه مى ريزد.
قطرات اشک یک شهید بر شن هاى داغ جبهه

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "محمدحسين کردگاری" 20 خرداد ماه 1344 در شهرستان ني ريز دیده به جهان گشود . در کنار برادران و ساير اعضاي خانواده درس مقاومت و دينداري را از  کودکي فرا گرفت . وي خلق زيبايش آراسته به اخلاق اسلامي بود .

همگام با مردم
با رسيدن به سن تحصيل راهي مدرسه شد و تحصيلات خود را تا پايان دوران متوسطه ادامه داد . آنگاه که حرکت هاي مردمي را در برپايي انقلاب اسلامي مشاهده کرد به درياي خروشان آن ها پيوست و عليه ستمگري هاي طاغوت زمانه و مفاسد و جنايت آن ها فرياد برآورد . دژخيمان شب پرست ، به محاصره اش گرفتند و جسم نحيف و ضعيف او را با مشت و لگد ، آماج ددمنشي قرار دادند .

هدفش دفاع از آرمانهای انقلاب بود
 با پيروزي انقلاب اسلامي براي حفاظت از دستاوردهاي اين نعمت بزرگ الهي ، به جمع سبز جامگان حارس خون هزاران شهيد و جانباز پيوست و به دفاع از آرمان هاي انقلاب اسلامی پرداخت . با شروع  جنگ تحميلي در لباس پاسداري و سربازي امام زمان (عج) عازم جبهه هاي نبرد شد وي در مناطق عملياتي کردستان، عمليات فتح المبين ، آزادسازي بستان، والفجر مقدماتی، خيبر، بدر ، منطقه زبيدات، شکست حصر آبادان و عمليات والفجر 8 حضور داشت.

قطرات اشک بر شن هاى داغ جبهه
شهید "محمدحسین کردگاری" در وصیت نامه خود می نویسد: خيال مى كردم كه بهشت در انتظارم لحظه شمارى مى كند و با اين خيال از خوشحالى در پوست خود نمى گنجيدم. هر لحظه منتظر ملاقات او بودم. هر وقت همسنگرى شهيد مى شد احساس مى كردم كه به قيامت و شهادت و ملاقات او نزديكتر شده ام. اما، اما الآن مى بينم كه همه خيال بود آنچه در انتظارم بود ظلمت و آتش بود و عمرم پوچ بود و هيچ. آنچه كه مى گويم نه نااميدى از رحمت خداست كه حقيقتى تلخ است از خداوند شرم دارم از گذشته مى ترسم و راه آينده را نمى بينم اما نمى توانم گريه ام را پنهان كنم. وقتى احساس مى كنم كه فردا مثل ديروز بايد بين من و او فاصله باشد بغض گلويم را مى فشارد و بالاخره او كه هميشه ناظر بوده قطرات لرزان و توأم با شرمساريم را مى بيند كه بر روى شنهاى داغ و معطر جبهه مى ريزد.

جانبازی صبور
  در عمليات بدر "محمد حسين" با اصابت ترکش خمپاره مجروح شد. بلافاصله نيروهای امدادی او را به بيمارستان مشهد منتقل کردند . پس از بهبودی نسبی خود را به جمع رزمندگان رساند.
وی سرانجام در 5 اسفند سال 1364 در عمليات والفجر 8 در معرکه ي خون و خاک بال و پر خود را در آتش عشق يار سوزاند و به ميهماني حضرتش رفت . پيکر پاک و مطهرش در گلزار شهداي ني ريز به خاک سپرده شد.

انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی ، مرکز اسناد ایثارگران فارس
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار