تاملی در زندگی شهيد "علی رستاقی"؛
شهيد "علی رستاقی" در مرداد سال 1343 در یکی از روستاهای شهرستان فيروزآباد به دنيا آمد. پدرش در خاطره ای می گوید: به پسرم گفتم می خواهیم برایت آستین بالا بزنیم و جبهه نرو. گفت: بابا جان جنگ امام حسینه باید بروم تا تنها نباشد. ما باید پیروز این جنگ باشیم...
در آرزوی شهادت

به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "علی رستاقی" 19 مردادماه 1343 در روستای محمدآباد از توابع شهرستان فيروزآباد در يک خانواده مذهبي و معتقد به اصول اخلاقي به دنيا آمد.

دوران تحصیلی
تحصيلات ابتدايي را در روستاي محمدآباد گذراند و دوره ي راهنمايي را تا سوم در مدرسه شبانه روزي پشت سرگذاشت. طبع آرام و روحيه مذهبي او براي همه از همان سنين کودکي شناخته شده بود و از سنين نوجواني به مطالعه کتب مذهبي علاقه بسيار نشان مي داد .

اعزام به جبهه
براي نخستين بار در سال 1361 و در سن  18 سالگي قدم به جبهه گذاشت. از دوران ابتدايي دانش آموز نمونه و محصل موفقي به شمار مي آمد و در ورزش نيز توفيقاتي يافت ، اما اين ها هرگز طبع بلند او را راضي نمي کرد.

پیروز جنگ
پدرش در خاطره ای می گوید: به پسرم گفتم می خواهیم برایت آستین بالا بزنیم و جبهه نرو. گفت: بابا جان جنگ امام حسینه باید بروم تا تنها نباشد. ما باید پیروز این جنگ باشیم. من نمی توانم دوستام را تنها بگذارم.
یک روز برای خادم امامزاده روی زمینش با تراکتور کار می کرد. کارش که تمام شد رفت به زمین کناری هم کمک کرد، گفتم علی مگر کارت را تمام نکردی بابا. لبخندی آرام زد و گفت: تمام شده ولی نمی توانم ببینم اینها کار می کنند و من بیکارم و فقط به آنها نگاه کنم. همیشه کمک حالم بود. در مدرسه شبانه روزی درس می خواند و آخر هفته خانه بود که در کارهای کشاورزی کمکم می کرد.

در آرزوی شهادت
روح ملکوتي او بسيار بلند پروازتر بود و جز وصال خداوند و نوشيدن شربت شهادت، چيز ديگري نمي توانست او را قانع کند. سرانجام بعد از 2 سال سربازي در آخرين روزهاي خدمت در 6 اسفند ماه 1364 اين سرزمين پاک و مقدس نظاره گر عروج آسماني شهيد علي رستاقي بود به وسيله اصابت ترکش خمپاره به شاهرگ گردن در سن 21 سالگي به آرزوي ديرينه اش رسيد. 


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده