خاطره خودنوشت شهيد "عبدالشهاب ميری" (1)؛
شهيد "عبدالشهاب ميری" در دفتر خاطرات خود می نویسد: در تاريخ 8فروردین 1364 از طرف هنگ ژ ـ کازرون به وسيله ي ميني بوس ما را به سوي مرودشت حرکت دادند و بعد از دو روز در گردان 208 امداد مرودشت در تاريخ 10 فروردین 1364 به سوي اصفهان به وسيله ي اتوبوس حرکت کرديم ...
توپخانه ی اصفهان
به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "عبدالشهاب ميری" هشتم آبان ماه 1343 در احمدآباد واقع در شهر خون گرم آبادان در خانواده اي مؤمن و مذهبي از قشر متوسط جامعه ديده به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات خود را تا پايان دوره راهنمايی گذراند. با آغاز جنگ تحمیلی همراه با  خانواده به شهرستان بوشهر رفت و در آنجا سکنی گزیدند.
18 ساله بود که عازم خدمت سربازی شد. او خدمت سربازي خود را در مناطق مختلف جنگي و مرزي با عنوان آر پي جي زن گذراند و خدمتش را به پايان رساند و نزد خانواده بازگشت.
 مدتی گذشت دلش آرام و قرار نداشت و قلبش برای جبهه می تپید. ولي اين بار پدر مخالفت کرد و او به هر صورت که بود دوباره رضايت پدر را جلب کرد و با خانواده خداحافظي کرد و راهي جبهه شد و از آنجا که خدمت سربازي را طي کرده بود و آر پي جي زن بود با همين مسئوليت دوباره در خط مقدم حضور يافت و عشق به شهادت سبب شد تا به آرزوي ديرينه خود برسد و سرانجام در 25 اسفند سال 1364 به شهادت رسید.

خاطره خودنوشت شهيد "عبدالشهاب ميری":

بسم الله الرحمن الرحيم / خاطراتي از دوران خدمت مقدس سربازي ـ پايه خدمتي آبان ماه 1362: اينجانب سرباز احتياط عبدالشهاب ميري خاطرات خدمت خود را شرح مي دهم : در این دوران مثل تمام جوانان وطن دوست فرصتي مي خواستم پيدا کنم که به جبهه روم و از وطنم و مکتبم دفاع کنم و بر آن آمدم که کارت آماده به خدمت گرفته و به خدمت مقدس سربازي نائل گردم در تاريخ 5 دی ماه 1361 .

دوره آموزشی
به هنگ ژاندارمري بوشهر رفتم و کارت آماده به خدمت گرفتم و در جواب گفتند 17آبان 1362 تاريخ اعزام مي باشد. خلاصه از بوشهر به طرف شيراز حرکت کرديم و يک شب در هنگ شيراز را بسر برديم و فردا صبح ما را به طرف مرودشت با خودرو ارتش حرکت دادند. و در دوران آموزشي 3 ماه و نيم در مرودشت گردان امداد را پشت سرگذاشتيم و بعد از اتمام آموزش در تاريخ 30 اسفند 1362 ما را به طرف هنگ ژ ـ کازرون حرکت دادند و همان شب ساعت 11 ما را به گروهان کنار تخته انتقال کردند و دو ماه در گروهان بسر بردم و بعد از دو ماه به تونل «پیادآوج» انتقال يافتم.

فرماندهی گروهان
 3 ماه در دو تونل بسر برديم و بعد از سه ماه مجدداً به گروهان کنار تخته بازگشتم و يک ماه و نيم در گروهان ماندم و بعد به دستور فرماندهي گروهان به مکروبه کی در قله ي کوه مستقر بود انتقال شدم و نزديک به يک ماه در مکروبه ي بورکي ماندم و بعد از اتمام ماموريت به گروهان بازگشتم و از نو چهار ماه در گروهان ماندم و بعد از 4 ماه به پاسگاه ژاندارمري 22 بهمن (راهدار) منتقل شدم.

اعزام داوطلبانه
 در پايگاه راهدار 4 چهار ماه خدمت کردم و همين طور در پاسگاه ژ ـ راهدار به مأموريت مکروبه ي فتح آباد تا دو قله ي کوه مستقر بود 10 روز مأموريت رفتم که دستور از فرماندهي گروهان جناب سروان ضيائي آمد که سربازان آبان ماه 1362 بايد به گردان قدس بروند البته با قرعه کشي که خود من در قرعه کشي نبودم و اگر هم اسمم در نمي آمد باز هم داوطلب مي رفتم چون خدا شاهد است به منطقه علاقه ي خاصي داشتم .

توپخانه ی اصفهان
 در تاريخ 8فروردین 1364 از طرف هنگ ژ ـ کازرون به وسيله ي ميني بوس ما را به سوي مرودشت حرکت دادند و بعد از دو روز در گردان 208 امداد مرودشت در تاريخ 10 فروردین 1364 به سوي اصفهان به وسيله ي اتوبوس حرکت کرديم و عصر در حدود ساعت 4:30 بعد از ظهر به پادگان 55 توپخانه ي اصفهان رسيديم) و همان شب را در مسجد پادگان خوابيديم و در حدود يک ماه و دو روز در اصفهان بوديم و بعد در تاريخ 12اردیبهشت 1364 به وسيله ي قطار به سوي مراغه حرکت کرديم و در تاريخ 15 اردیبهشت 1364 از مراغه به سوي سقز حرکت کرديم و 21 روز در سقز بوديم و بعد در تاريخ 11 خرداد ماه 1364 به سوي بانه حرکت کرديم و در مدتي که در سقز بوديم توسط کلاه سبزان هوابرد آموزش هاي سنگين ديديم واقعاً براي يک سرباز ضروري بود و از بانه به يکي از پايگاه هاي کوهستاني کردستان به نام گرماب در تاريخ 11 خرداد 1364 منتقل و در همان پايگاه مستقر شديم.


ادامه دارد...
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده