مروری بر زندگی شهيد "عبدالرسول تراب فرد"؛
مادر شهيد "عبدالرسول تراب فرد"در خاطره ای می گوید: پسرم روز آخر به من گفت مادر دیگر این همه سراغ همرزمانم را از من نگیر اگر خدا خواست و طلبید که شهید می شوم...او به جبهه رفت و پس از 40 روز خبر شهادتش را آوردند.
خبر شهادت پس از 40 روز چشم انتظاری مادر


به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "عبدالرسول تراب فرد" در 26 شهریور ماه 1343 در دامن مادر و پدری متدين پا به عرصه گيتی گذاشت. او اولین فرزند خانواده بود و با تولدش همه خوشحال شدند . شش ساله بود که راهی مدرسه شد و تحصيلات ابتدايی را سپری کرد . دوره ی راهنمايی همزمان شد با تظاهرات برعليه رژیم شاهنشاهی. او نیز آرام و قرار نداشت و در راهپيمائيها و تظاهرات شرکت مي کرد و در مساجد کوچه و خيابانها اعلاميه پخش مي نمو.

دعای کمیل
 عبدالرسول به مراسم دعا و نماز جمعه علاقه داشت و دوستانش را هم به اين مراسم دعوت می کرد. او خود و تمام دوستانش را آماده کرده بود تا گامي براي موفقيت اسلام و مسلمين بردارد و بتواند با خون خود درخت انقلاب را آبياري کند. تمام فکر و خيالش انقلاب و امام بود هيچ گاه خود را خسته و افسرده نشان نمي داد. او در جلسه هاي سخنراني علماي شهر همانند حجه الاسلام آيت الله شفيعي شرکت مي کرد. وی تحصیلات خود را تا مقطع دیپلم در رشته تجربی گذراند.

خبر شهادت پس از 40 روز چشم انتظاری مادر

با آغاز جنگ تحمیلی به جبهه رفت. مادرش در خاطره ای می گوید: یک روز عبدالرسول عکسی به برادرش داد و به او گفت این عکس را به آتلیه ببر و در سایز بزرگ چاپ کن و اگر شهید شدم خودت عکس را تحویل بگیر. من خیلی ناراحت شدم و به او گفتم مادر شما عکس از جبهه زیاد داری این چه کاری است که انجام می دهی؟! زمانی که ناراحتی مرا دید گفت مادر ان شاالله این عکس برای عروسی و حجله برایت نگه می دارم . آن روزهای آخری که در جهرم بود حال و هوایش تغییر کرده بود و رفتارهایش خبر از یک اتفاق میداد. روز آخر به من گفت: مادر دیگر این همه سراغ همرزمانم را از من نگیر اگر خدا خواست و طلبید که شهید می شوم وگرنه دوباره باز می گردم امیدوارم که خدا مرا از فرزندان حضرت زهرا قرار دهد. به جبهه رفت و پس از 40 روز خبر شهادتش را آوردند.    

یک قطره خون
وی در وصیت نامه خود می نویسد:  شکر خدای که اين توفيق را يافتم در راه مبارزه حق عليه باطل شرکت کنم و آنچه را که دارم در طبق اخلاص نهاده تقديم ايزد منان کنم و آنچه حسين و يارانش و تمام رزمندگان صدر اسلام پروانه وار آلامي گشتند من هم آن را باز يابم يعني شهادت. هيچ قطره اي در مقياس حقيقت در نزد خدا از قطره ي خوني که در راه خدا ريخته شود بهتر نيست و من مي خواهم با اين قطره ي خون به معشوقم برسم خداست آيا کسي به خود اجازه مي دهد که با چشم خود ببنيد که جنايتکاران و متجاوزان دست به سوي اسلامش مشرف کشورش درازه کرده و قصد نابودي آن را داشته باشد و سکوت اختيار کند من که اکنون مي روم با خدايم ملاقات کنم مي روم تا آتشي را که در درونم مشتعل شده خاموش

شهادت

شهيد "عبدالرسول تراب فرد" سرانجام در 10 فروردین ماه 1365 در فاو به شهادت رسید. پیکر او در جهرم به خاک سپرده شد.


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده