شهيد "نامدار عراقي" در وصیت نامه خود می نویسد: بارخدايا خودت آگاهي که شهادت خواست دل من بوده چون من خودم را قطره اي از درياي بيکران و قبل عظيم شهدا مي دانم اين خواسته قلبي دل من بوده است .
قطره ای از دریای بیکران شهدا
به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "نامدار عراقي" دوم فروردین سال 1339در خانواده اي مذهبي و کشاورز واقع در جشنيان از توابع رامجرد مرودشت به دنيا آمد. دوران کودکي دبستان و راهنمايي را در همان منطقه سپري کرد و پس از آن براي ادامه تحصيل و شغل مناسب به شيراز آمد و ضمن گذراندن دوره هاي کارآموزي فني و اتمام آن در رشته قالب سازي در کارخانه مخابراتي شيراز مشغول به خدمت شد.
با  پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل ارتش 20 ميليوني به عضويت آن در آمد و براي اين که بتواند اوقات بيشتري را در خدمت انقلاب اسلامي باشد شيفت شب را در کارخانه کار مي کرد و روزهايش بعد از گذراندن آموزش نظامي جزء محافظين بانک ها در خدمت انقلاب بود.
 همچنين محافظ آیت الله سيد علي اصغر دستغيب به او محول شده بود و  همکاري خوبي با کميته فرهنگي جهاد سازندگي مرودشت داشت و در زادگاه خود نيز انجمن اسلامي و کتاب خانه راه اندازی کرد. با شروع جنگ تحميلي عراق به ايران جز اولين گروه بسيجيان بود که داوطلبانه به جبهه اعزام شد و در شادگان دارخوئن نورد لوله اهواز و شکست محاصره سوسنگرد و هويزه شرکت کرد و مجدداً در تاريخ 7 اسفند ماه1360 تا 15 خرداد ماه 1361 عازم جبهه هاي حق عليه باطل  گرديد و در عمليات بزرگ فتح المبين و بيت المقدس شرکت کرد علاوه بر آموزش نيروي زميني در جبهه آموزش زرهي را نيز به آموخته هاي خود اضافه  نمود. نامدار جبهه را دانشگاه ایثار می دانست.

 او يا به عنوان آر پي جي زن يا توپ چي يا فرمانده دسته يا گروهان يا آموزش افراد جديد الورود به جبهه را با کمال خرسندي انجام مي داد و خودش را سرباز ساده امام زمان (ع) مي دانست بعد از استعفايش در کارخانجات مخابراتي در سال 1363 به عضويت رسمي سپاه پاسداران درآمد و سرانجام در 13 فروردين سال 1365 در منطقه فاو به فيض شهادت نائل گرديد و به جمع ياران سالار شهيدان کربلائي پيوست .



متن وصیت نامه / سنگینی گناه

ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون . گمان مبريد کساني که در راه خدا جهاد کردند مرده اند بلکه زنده هستند و نزد خدا روزي مي خورند. منت خداي عزوجل که من را براي چندمين بار دعوت به راه حق و مهماني حق کرد و مرا در دانشگاه حق پذيرفت اما در همه دفعات قبلي سنگيني بار گناه من مانع پيوستن به لقاءالله شد و من اميدوارم که اين بار نظري به من شرمنده از گناه کند مرا مورد عفو قرار دهد و همه ما چه شهيد شويم و چه شهيد نشويم وظيفه الهي داريم که اسلام را تا زماني که کافر است در جهان و فتنه در عالم است ياري و در مقابل توطئه دشمنان به طور محکم بايستيم

جان فشانی ها
و در اينجا با سلام پر مهر و محبت و ناچيز و فقيرانه خود به امام امت، از خداي منان مي خواهم که تا انقلاب مهدي (عج) به ايشان طول عمر عنايت فرمايد و با روي فقيرانه و شرمندگي و رو سياهي اعلام توبه مي کنم و همين طور که چه در زمان ائمه و در بعد از حيات آن مظلومان که در خانه آنها مي روند و حاجت طلب مي کنند و حاجت آنها بر آورده مي شود من با همين وضع خراب خود به خانه ائمه رو مي آورم و اظهار ندامت مي طلبم و اميدوارم که من را در پناه سيل خون شهداء قرار دهد و مورد عفو خود نمايند.
جان فشاني ها به خاک پاي يارم آرزوست، که يک جان دارم و در دل هزاران آرزوست.

دانشگاهی که درسش ایثار است

اينجانب براي چندمين بار است به دانشگاهي که درسش ايثار مي باشد شرکت کرده ام اما در اين دانشگاه رفوزه شده ام چون خداوند گلچين مي کند و خوبان را مي برد و تسهيلات نصيب من نشد و براي آخرين بار تا شايد با ريختن قطرات خونم درخت اسلام و انقلاب را آبياري کنم چون همه ما شامل آيه اناالله و انا اليه راجعون هستيم روزي به سوي خدا باز خواهيم گشت پس چه بهتر راه خونين را انتخاب کنم چرا چون ما خود را پيرو امام حسين عليه السلام مي دانيم و بايد حسين گونه باشيم بايد راهرو امام حسين عليه السلام حسين گونه زندگي کنيم و حسين گونه به شهادت برسيم.

قطره ای از دریای بیکران شهدا
برادران و خواهران امروز رزمندگان ما حسين گونه مي جنگند. حسين گونه به شهادت مي رسند باشد که ادامه دهندگان راه حسين عليه السلام باشيم. بارخدايا خودت آگاهي که شهادت خواست دل من بوده چون من خودم را قطره اي از درياي بيکران و قبل عظيم شهدا مي دانم اين خواسته قلبي دل من بوده است .

تا آخرین قطره خون

و از تمام برادران و خواهران و تمام دوستان خواهش و تمنا مي کنم که تا آخرين لحظه خون خود به فرموده هاي امام و امت گوش فرار دهند در مقابل دشمنان اسلام مقابله کنيد تا ان شاءالله اسلام پيروز شود که حتماً با خواست خدا مي شود و از تمام دوستان و برادران و آشنايان آخرين خواهش و تمناي عاجزانه مي کنم که هر کس از دست و زبان و رفتار و حرکت من ناراحت شده اند و از من ناراضي هستند مرا ببخشند و ان شاءالله خداي متعال همه ما را ببخشند و مرا حلال کند.

مادر داغدارم
 در آخر چند کلمه با پدر و مادر و خانواده خود صحبتي دارم: اول سلام به پدر و مادر جگر سوخته و داغدار خود و اميدوارم که حالتان خوب باشد و درود خدا بر شما که چنين فرزندي را تربيت کردي که در مکتب حسين و زينب و علي بجنگد و به شهادت برسد.

حلالم کنید
از شما خواهي مي کنم به تمام اقوام سفارش من را بکنيد تا مرا حلال کنند . والسلام  


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی مرکز اسناد ایثارگران فارس



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده