گفتگوی اختصاصی نوید شاهد فارس؛
جمعه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۹ ساعت ۱۹:۰۶
شهید جمال ظل انوار جهادگر و فرماندهی بود که در عملیات کربلای 5 به عنوان غواص خط شکن در عملیات داوطلبانه شرکت کرد. متن زیر گفتگویی است با همسر شهید جمال ظل انوار تقدیم به خوانندگان نوید شاهد.
گفتگوی اختصاصی نوید شاهد فارس، سی و چهار سال پیش مردانی بودند که از جان و مال و فرزندان خویش گذشتند تا امروز ما در آسایش و رفاه زندگی کنیم. آنان  از خود ایثار و فداکاری به جای گذاشتند و برای نسل آینده سرمشق شدند. به سراغ همسر شهید جهادگر جمال ظل انوار رفتیم و به گفتگو نشستیم.

نوید شاهد فارس:  در ابتدا خود را معرفی کنید؟
همسر شهید جمال ظل انوار هستم. سال 1358 با ایشان ازدواج کردم که ثمره آن دو فرزند است.

نوید شاهد فارس: شهید جمال ظل انوار در چه سالی به دنیا آمد؟
 همسر شهید: ششم تیر
سال 1338 در شيراز به دنیا آمد. هشت ساله بود که پدر خود را از دست داد. این مصیبت باعث شد تا از همان كودكي متكي به خود بار آمده و روحيه شهامت و شجاعت در او بوجود آيد.

نوید شاهد فارس: پس از فوت پدر اداره و امور زندگی را چه کسی عهده دار شد؟

همسر شهید: مادرش، با همت و از خود گذشتگي او بود که مشكلات را يكي پس از ديگري پشت سر گذاشتند. مادر او شیرزنی بود که توانست فرزندانی صالح و برومند تربیت کند و تحویل جامعه بدهد.

نوید شاهد فارس: تحصیلاتش را تا چه مقطعی گذراند؟ در چه سالی؟

همسر شهید: لیسانس در رشته دامپروری. سال 1365 .
فرماندهی که غواص خط شکن شد

نوید شاهد فارس: چه کسی در این راه مشوق جمال بود؟

همسر شهید:  برادر بزرگترش کمال که به دانشگاه رفته بود موجب شد تا دیگر برادرانش (جمال و مهدی ) را هم در این امر همراهی کند تا به هدف خود برسند.


نوید شاهد فارس: آیا در زمان ازدواجتان جمال دانشجو بود؟
 بله . جمال با اينكه بعد ها صاحب دو فرزند شد به جبهه می رفت و در کنار آن درس مي خواند و در جهاد نیز خدمت می کرد. سال 1365 سیلی در شیراز آمد با وجود بارندگی شدید به مناطق محروم می رفت و سرکشی می کرد.
شوهر خواهر جمال نیز در جبهه بود. در همان روزهایی که سیل آمده بود، جمال بدون هيچ وسيله اي به منزل خواهرش رفت تا نیازهای آنها را برطرف کند و از آنها دلجوئی كند.



نوید شاهد فارس: از خصوصیات اخلاقی جمال بگویید.
همسر شهید: جمال خوش اخلاق و با محبت و سر به زير بود. به خانواده خيلي علاقه داشت. مادر خود را بسيار گرامي مي داشت. او به دين علاقه بسيار داشت و همه احكام را بخوبي مي دانست و عمل مي كرد. جمال در برابر ضد انقلاب بسيار جدي بود و تا آنجا كه مي توانست با بيان سعي ميكرد آنها را به راه بياورد و گاهي نيز در اثر همين برخوردها درگيري و مشاجره برايش پيش مي امد و تا آنجا كه ضد انقلاب مي خواست او را از بين ببرد.

نوید شاهد فارس: سفارش جمال به خانواده چه بود؟
همسر شهید: جمال علاقه بسيار زيادي به امام داشت، هميشه مي گفت كه راه امام را ادامه دهيد و دعا به امام را فراموش نكنيد.

فرماندهی که غواص خط شکن شد

نوید شاهد فارس، سمت جمال در جبهه چه بود؟

همسر شهید:  فرماندهي گروهاني از گردان امام حسين عليه السلام را بر عهده داشت.

نوید شاهد فارس، در سال هایی که شهیدان جمالی در جبهه بودند آیا شد که در یک عملیات با هم شرکت کنند؟

همسر شهید: فقط در یک عملیات آن هم عملیات کربلای 5 . در آن عملیات هم هر کدام در منطقه ای مشغول خدمت بودند کمال مسئول توپ خانه بود و جمال در حال امداد رسانی به مناطق سیل زده. تا آن زمان پیش نیامده بود که سه برادر در یک عملیات شرکت کنند .

نوید شاهد فارس: خبر عملیات کربلای 5 چگونه به اطلاع جمال رسید؟
همسر شهید: این خبر توسط مهدی کدخدا به مهدی ظل انوار داده شد. مهدی نیز سریع این خبر را به برادرانش کمال و جمال رساند.
جریان از اینجا شروع شد که عملیات کربلای 4 تمام شد. چون عملیات لو رفته بود . رزمندگان دلیر ما شکست سنگینی را متحمل شدند و باعث شهادت تعداد زیادی از رزمندگان شد. همه از این ماجرا ناراحت بودند و در فکر عملیات جدید که بتوانند عملیات گذشته را جبران کنند. تا آنکه خبر آمد که عملیات جدیدی طرح ریزی شده .

نوید شاهد فارس: سه فرمانده در یک عملیات! سمت آنان در این عملیات چه بود؟
همسر شهید: غواص خط شکن.
این خبر به گوش همه رزمندگان رسیده بود و همه شور عجیبی برای انجام این عملیات. بلاخره قرار بر این شد که چند نفر غواص ماهر از طریق آب به عنوان خط شکن پیش بروند و سپس مابقی رزمندگان حمله را آغاز کنند. همه می دانستند که خط شکن چه معنایی دارد. خط شکن برابر بود با خطر و شهادت. هر سه با شنیدن خبر مشتاقانه به سمت جبهه شتافتند.

نوید شاهد فارس: فرمانده این عملیات چه کسی بود؟
همسر شهید: شهید محمد کدخدا فرمانده گردان امام حسین بود «او از طرفی با جناق جمال نیز می شد»

فرماندهی که غواص خط شکن شد
نوید شاهد فارس: آیا  با سه برادر مخالفت نشد؟
همسر شهید:  با شنیدن این خبر که هر سه برادر می خواهد در جبهه شرکت کنند همه سخت مخالفت می کردند . چونکه می دانستند احتمال برگشت آنها بسیار کم است . پس برای جلوگیری از شهادت همزمان سه برادر به آنها اجازه نداد. آنها توانستند شهید کدخدا را راضی کنند . و هر سه با لباس غواصی خط شکن شدند.  

یکی از همرزمانش پس از شهادت برای ما خاطره ای را بازگو کرد:
با شنیدن این خبر که هر سه برادر می خواهند در این عملیات به عنوان خط شکن شرکت کنند آشفته شدم و به سراغشان رفتم. مهدی در میان دو برادرش ایستاده بود و خنده اشان تمامی نداشت . به سمت مهدی رفتم و او را به سمت خودم کشیدم.
گفت: بفرما. گفتم آقا مهدی شما سه برادر تو این گردانید. ممکنه شهید بشین ...! جوابم خنده بلند آقا مهدی بود . ادامه دادم: یک نفرتون بیاید بسه مهدی نگاهی به کمال و جمال انداخت و گفت «نمیشه» گفتم پس دوتاتون بیاید. پیشانیم را بوسید و گفت : نمیشه آقا یونس. به طرف برادر هایش که حرکت کرد آخرین تلاشم را کردم گفتم: آقا مهدی اگه برادرت جلو چشمت شهید بشه چه حالی پیدا می کنی ؟! گفت می دونی چیه؟ این چشمم از این چشم خوشحال تر میشه. چند قدم با او رفتم دوباره ایستاد و قرآنش را در آورد بوسید و بر پیشانی گذاشت . گفت به همین قرآن قسم آرزویی جز شهادت ندارم.

خواهرم (همسر شهید سید محمد کدخدا) می گفت: روز قبل از اعزام «سید» زنگ زد و گفت: ما چهار نفر در این عملیات شرکت می کنیم و هر چهار نفر شهید می شویم.  برای ما یک مجلس بگیرید و سعي کنيد که مجالسي که مي گيريد روضه امام حسين خوانده شود.

نوید شاهد فارس: آخرین صحبت جمال به شما چه بود؟

همسر شهید: او در آخرین لحظات زندگی خود در دفتر خاطرات حال خود و رزمندگان را توصیف میکند. که در اختیار خوانندگان نوید شاهد قرار می دهم:
متن خاطره
بسم الله الرحمن الرحيم/ روز 18دی ماه 1365 بود ما تقريباً مي دانستيم که عملياتي در آينده ي نزديک صورت خواهد گرفت . شب بود مشغول نماز جماعت بوديم و نماز عشا را هم خوانده بوديم  و بين دو نماز به امام زمان (عج) متوسل شده بوديم . همگي بچه ها يک حالي وصف نشدني داشتند . در پايان نماز بود که فرمانده گردان به مسجد آمد و اعلام نمود که همگي برادران غواص سريعاً وسايل خود را جمع نمايند و آماده ي حرکت شدند . يک شور و شوق عجيبي در بچه ها به وجود آمد .

 من هم مانند سایرین بودم و يک حالت وصف نکردني درمن پيدا شده بود . خب اميد است که اين شب ها ممکن است آخرين شب هاي زندگي من باشد و  اگر خدا من را لايق بداند به درجه ي شهادت برساند .  سريعاً همگي برادران  وسايل خود را  آماده نمودند و با اتوبوس به يک پادگان در اهواز رفتیم و سپس از آنجا با وسایل دیگری به خط اول جبهه آمديم.  تقريباً تا ساعت 4 صبح روز 19دی ماه 1365 در راه بوديم و صبح زود به خطي که بايستي عمليات  خود را از آن جا شروع مي کرديم رسيديم  .

الان اين مطالب را در ساعت حدود 10 صبح مي نويسم در يک سنگر اجتماعي بدون سقف جمع شده ايم و همگي به علت اين که ديشب نخوابيدند ، خوابیده اند  ولي من  ( خوابم  نبرد و بهتر ديدم که اين مطالب را بنويسم .

همگي برادران  داراي روحيه ي بسيار عالي هستند به طوري که الآن زير رگبار  گلوله هاي توپ و خمپاره و بمباران هواپيماها با خيال راحت خوابيده اند و مطمئن  هستند که کارها در دست پروردگار است همگي اين اميد را دارند که امشب شب حمله سرنوشت ساز باشد .
همگي آماده جنگيدن هستند و خوب مي دانند که در شب عمليات بايستي تقريباً حدود  2 ساعت قبل از شروع عمليات با لباس غواصي به درون آب بروند . ( الآن  يک خمپاره حدود 100 متري ما به زمين خورد ولي هيچ کس غمي نداشت ) . کار ما ابتدا غواصي بود و بايستي با لباس غواصي از درون آب خود را به خط اول  دشمن مي رسانديم .

و همگي برادران با توکل به خداوند مطمئن بودند که اين خط خواهد شکست و سپاهيان محمد (ص)  از اين راه به درون خطوط دشمن نفوذه کرده و آن ها را تار و مار مي نمايند .
ما فقط و فقط فرمان حمله از طرف مانده ي خود بوديم و اميدواريم که امشب با خواست خدا به دشمن کافر يورش بريم . البته اين ما نيستيم که کم کاري مي کنيم بلکه اين خداوند است که به وسيله ي فرشتگان خود ما را ياري مي دهد.
خود و همه چیزمان را بخدا سپرده ایم هر آنچه که بر ما پسندید به دیده ی منت قبول می نمائیم و شاکر نعماتش هستیم خدا را شکر و سپاس می گوئیم که الان من را در این محل داده است.

فرماندهی که غواص خط شکن شد
نوید شاهد فارس، خبر شهادت جمال را چگونه به شما رساندند؟
همسر شهید: در ابتدا گفتند جمال شهید نشده است .دلشوره ی عجیبی داشتم . خبر شهادت برادرانش «مهدی و کمال» را پدر یکی از شهدای محله به ما رسانده بود. زمانی که خبر را شنیدم دنیا در برابر چشمانم تیره شد. به دارالرحمه رفتیم سه مزار را آماده کرده بودند. زمزمه هایی از اطراف به گوشم رسید. یکی به دیگری می گفت: جمال هم در جبهه است ، ممکن است شهید شود. این را برای جمال آماده کرده اند  گفتم: ای وای که جمال هم شهید شد . پس از دو روز پیکرش را آوردند.

نوید شاهد فارس: یعنی جمال با دو برادرنش در یک روز به شهادت رسیدند؟

همسر شهید: بله . پیکر جمال را کمی با تاخیر آوردند تا خانواده شوکه نشوند. هر سه با يار و همسنگر قديمي اشان سيد محمد كدخدا در 19 دي ماه سال 1365 در عمليات کربلای 5 با رمز يا فاطمه الزهرا(س) به شهادت رسیدند.

نوید شاهد فارس: داغ سه فرزند در یک روز برای مادر سخت است. حال و هوای این مادر صبور چگونه بود؟  
همسر شهید: چشمان من در این مدت به مادر بود. مادری که همیشه مثل یک کوه استوار ایستاده بود و اکنون از دست دادن سه فرزند در یک روز قطعا برای او خیلی سخت بود . آقا کمال قبل از شهادت به مادر گفته بود: مادر شما شش پسر داری . سه تا در راه خدا بده، سه تا هم برای خود نگه دار...
در مراسم تشییع مادر سراغم آمد و گفت : بر سر خاک نشسته بودم ، آرام و قرار نداشتم . خانمی پیشم آمد صورتش را درست ندیدم . دستش را روی قلبم گذاشت و دعای ام البنبن را برایم خواند و قلبم آرام گرفت. پس از آن او را ندیدم. تو او را ندیدی...
مادر هیچ گاه شکوه نکرد. او با خدا معامله کرده بود ... چند سال پس از شهادت پسران مادر نیز به دیار باقی شتافت.


انتهای متن/

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده