وصیت نامه شهيد "محمدعلی قائدی"
شهيد "محمدعلی قائدی" ‌‌ در وصیت نامه خود می نویسد:« آیا كسى‌‌‌ به خود اجازه مى دهد كه با چشم خود ببيند كه جنايتكاران و متجاوزان دست به سوى اسلام و كشورش دراز كرده و قصد نابودى آن را دارند و باز سكوت كند؟ » متن کامل وصیت نامه این شهید گرانقدر را در نوید شاهد فارس بخوانید.
سکوت در برابر متجاوزگران؟!
به گزارش نوید شاهد فارس، شهيد "محمدعلی قائدی" 7 تیر ماه 1337 در خانواده مستضعف اما موحد و مسلمان ديده به جهان گشود. هفت ساله بود که راهی مدرسه شد. تحصیلات ابتدایی را گذراند و قدم به دوره راهنمایی گذاشت.
پس از اتمام سال سوم راهنمایی به علت مشکلات مالی ترک تحصیل کرد. پس از مدتی به خدمت سربازی رفت . در این دوران به علت مخالفت و سرپيچي از دستورات فرماندهان طاغوتي رژيم و پخش اعلاميه هاي امام که از طرف جوانان مؤمن و حزب اللهي ساري به دستش می رسيد، مدتی از دوران سربازی را در زندان گذراند.
پس از پايان خدمت به روستا بازگشت و در انتخاب شوراي اسلامی روستا به عضويت درآمد و فعاليت هاي بسياري در جهت رفع نيازمندي هاي مردم مستضعف روستا کوشید.
محمد علی با آغاز جنگ تحمیلی مدام در فکر جبهه بود و آرزويش اين بود که در اولين فرصت به جبهه هاي نبرد بشتابدکه به طور داوطلب از طريق بسيج مستضعفين عازم جبهه شد وی سرانجام در 4 اردیبهشت ماه 1362 به شهادت رسید.

متن وصیت نامه:
بسم الله الرحمن الرحيم اشهد ان لا اله الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله و اشهد ان امير المومنين على ولى الله .شكر خداى را كه توفيق يافتم تا در راه مبارزه حق عليه باطل شركت كنم و آنچه را كه دارم در طبق اخلاص نهاده تقديم خداى بزرگ و بى نياز كنم و آنچه امام حسين (ع) و يارانش و تمام رزمندگان صدر اسلام پروانه وار دور آن مى گشتند ، من هم آن را باز يابم، يعنى شهادت. 

سکوت در برابر متجاوزگران؟!
آيا کسی به خود اجازه مى دهد که با چشم خود ببيند كه جنايتكاران و متجاوزان دست به سوى اسلامش و كشورش دراز كرده و قصد نابودى آن را داشته و سكوت كند؟ من ميروم كه با خدايم ملاقات كنم. من هم اكنون بسوى خدائى پرواز مى كنم كه از مدتها آرزوى ديدارش را داشتم . اما بايد از رهبرم، امامم حجت عصرم ، خمينى قائدم قدر دانى نمايم كه مرا از سياه چال هاى روزگار رهانيد . راهى كه به پرتگاه روانه بودم و از آن نجاتم داد و هادى و راهنمايم شد . برادران  و خواهران عاجزانه از شما مى خواهم كه امام بزرگوارمان را تنها نگذاريد سنگرها را پر كنيد ، دعاى فرج را بخوانيد ، قرآن را بخوانيد و از خدا بخواهيد كه فرج حضرتش را نزديك گرداند . 


انقلابی زندگی کنید
اما بعد،مادر عزيزم تو خيلى مرا دوست مى داشتى. برايم گريه نكن كه دشمنان شاد شوند، صبر و استقامت داشته باش و چون تو را نمى بينم حلالم كن . به خواهرانم بگويد برايم گريه نكنند به برادرانم بگويد انقلابى زندگى كنند . پدر جان از تو مى خواهم كه دخترم را انقلابى بار بياورى و صابر باش چون خداوند صابرين را دوست دارد .به همسرم بگوئيد تا مرا حلال كند . در پايان سلامتى و طول عمر براى امامم خواهانم . خدايا ، خدايا تا انقلاب مهدى (عج) خمينى را نگهدار محمد على قائدى مورخه 27 اسفند ماه1361


انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده