شهید "عسکر زمانی" در دفتر خاطراتش می نویسد: بعد از اردوگاه هزار دره کلاس‌های ما شنبه شروع شد که هر روز به جز روز‌های پنج‌شنبه و جمعه 3 کلاس داریم، که دو کلاس آن قبل از نماز ظهر و یک کلاس آن بعد از نهار برگزار می‌شود. ادامه متن خاطره خود نوشت این شهید گرانقدر را در نوید شاهد بخوانید.
خاطره روزنوشت شهید عسکر زمانی «10» | اردوگاه هزار دره

به گزارش نوید شاهد فارس، شهید "عسکر زمانی" در 11 بهمن ماه 1372 در روستای تیرازجان از توابع شهرستان ممسنی و رستم دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را در زادگاهش تا مقطع دیپلم با نمرات عالی گذراند.پس از دوران تحصیلی بی درنگ به خدمت مقدس سربازی رفت و در پادگان 07 کازرون مشغول آموزش گردید. چند ماهی از خدمت نظام وظیفه نگذشته بود که در دانشگاه سراسری «مهندسی برق» و دانشگاه امام حسین (ع) پذیرفته شد. او با علاقه ای که به ولایت داشت دانشگاه امام حسین(ع) را برگزید. وی سرانجام در 16 بهمن ماه 1394 در دفاع از حرم اهل بیت در سوریه به شهادت رسید.

متن خاطره:
15 مهر1392 دوشنبه ساعت 6:55 صبح/ وضعیت الان من این هست که روی تخت دراز کشیده‌ام که یک دقیقه دیگه باید بیرون از ساختمان برای صبح‌گاه دانشجویی به خط بشویم.

اردوگاه هزار دره

بعد از اردوگاه هزار دره کلاس‌های ما شنبه شروع شد که هر روز به جز روز‌های پنج‌شنبه و جمعه 3 کلاس داریم، که دو کلاس آن قبل از نماز ظهر و یک کلاس آن بعد از نهار برگزار می‌شود. برنامه تا عید ما هم اعلام شد که مرخصی اول ما 16/8 خواهد بود و همچنین تعطیلی عید ما از 27 اسفند تا 15 خرداد هست. البته در حال حاضر برنامه را ندارم که بقیه را ذکر کنم تنها همین دو قسمت را برای یادآوری می‌نویسم.

روزهای سخت

 این روزها یه کم داشت بهم سخت می‌گذشت که دیروز فرمانده گردان برادر آرش قیطاسی با گوشزد کردن این‌که با شورانگیز باشید باز هم تا حدود زیادی به حالت اول خودم برگشتم.

خدایا مرا به حال خود وا مگذار
این وقت‌ها اشتباهاتی در گفتار و رفتارم رخ می‌دهد که امیدوارم با کمک و یاری خدا (که همیشه به ما کمک می‌کند و ما را نجات می‌دهد) این دفعه ما هم بر این اشتباهات غلبه کنیم و آنی باشیم که خدا می‌خواهد.
خدایا به حق ذات بی‌همتای خودت ما را حتی یک لحظه به خودمان واگذار مکن.

20 مهر1392 / شنبه ساعت 14:10 / الآن روی صندلی توی کلاس قطب‌نما نشسته‌ایم و منتظر استاد هستیم تا بیاید و چون الان استاد وارد می‌شود در حد یک صفحه بیش‌تر نمی‌توانم بنویسم.
کلاس ساعت 10 تا 11:45 کلاس تربیت بدنی بوده که این کلاس، کلاس خوبی بود و به ما خوش گذشت.

بهترین حال روزم
حالم در حال حاضر، می‌توانم بگوییم در بهترین احوال خود هستم. خدایا ما را یاری کن تا معرفت خود نسبت به امام زمان را بیشتر کنیم.

صفحه ای شخم زده

تازه استاد وارد کلاس شد که بعد از صلوات بر پا شدن، حالا قرآن قرائت می‌شود که همین الان تمام شد و حالا استاد صحبت‌های خود را شروع کرد.
من در آخر کلاس روی آخرین صندلی نشسته‌ام و به همین خاطر من می‌توانم این صفحه‌ها را با خودکار شخم بزنم. خدایا ما را یاری کن تا احترام آن کسانی را که به ما علم می‌آموزند را نگه داریم. به خاطر احترام من هم دیگه چیزی نمی‌نویسم.
انتهای متن/
منبع: پرونده فرهنگی، مرکز اسناد ایثارگران فارس


برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده